
فاش نیوز - سال ۱۹۸۷ میلادی من مشرف شدم نجف این خواب را دیدم.
بنده امام موسی صدر را خیلی دوست داشتم و الان هم دوست دارم و علاقه من به امام موسی صدر خیلی عجیب بود. وقتی من از لبنان به نجف رفتم، ایشان نجف بود و سن من ۱۵سال بود؛ سنم کم بود.
من همیشه نگران بودم که اتفاقی برای ایشان نیفتد و فکر نمیکردم یک روز به زندان بیفتند؛ آن هم در لیبی. نزدیک سحر خوابی دیدم که امام موسی صدر مردم را دعوت کرد ما نزدیک ۶۰ نفر لبنانی بودیم که فقط من و یک نفر دعوت کردیم که آن هم یک شیخی بود و الان هم زنده است.
ما جایی رفتیم برای دعوت و دیدیم آنجا صحراست و آنجا یک اتاق قدیمی است و سنگش هم مانند سیاه و سبز بود. به من گفتند امام موسی، داخل اتاق هستم. ما رفتیم داخل اتاق دیدیم که ایشان نشسته بود روی زمین، بدون لباس لباده «روحانیت»؛ رنگ صورتش متغیر بود. روشن بود که خیلی خسته است و خیلی ناراحت. ما تعجب کردیم که خیلی از مردم نیستند و ما فکر کردیم یک کسی میخواهد آقا سید را بکشد و دیدیم آن یک آدم قدبلند نشست کنار ما. آن مرد یک شمشیر بزرگی داشت که انگار میخواست امام را بکشد و امام موسی صدر خواست که نماز جماعت برگزار کند و گفت بیایید نماز. من خودم را انداختم روی امام و گفتم مواظب باشید؛ این شخص میخواهد شما را بکشد. و تمام شد و ما ایستادیم نماز جماعت که انگار یک صدایی آمد که امام موسی صدر کشته شد و نماز جماعت خراب شد. دست راستش را من گرفتم و دست چپش را آن شیخ گرفت.
و آن شخص را دستگیر کردیم. من با شمشیر یک بار به گردنش زدم؛ کشته نشد و بار دوم کشته شد.
من خیلی گریه کردم و بیدار شدم. در نزدیکی ما شیخی بود که اهل عرفان بود و داستانهای عجیبی هم داشت
و من رفتم پیش ایشان گفتم یک خوابی دیدم، امکان داره تفسیر کنی؟ خواب من را تفسیر کرد. ولی نگفتم امام موسی صدر بود.
یک دفعه گفت آن شخصی که در خواب دیدی امام موسی صدر بود. گفت که یک روزی این آقا تنها، هیچکس به یاری ایشان نمیآید. کشته میشود و در جایی در صحرا دفن میشود و قبر او معلوم نیست. من گفتم که در لبنان صحرا نیست و در تشییع جنازهاش هیچکس شرکت نمیکند.
از من سئوال کرد آن کسی که آن قاتل را زد شما بودی آن شیخ؟ من گفتم من بودم.
تعبیر بقیه خواب این است که یک روزی خواهد آمد شما جایگزین این آقا میشوید و همان راهی که او رفت، شما ادامه میدهید و اهدافی که ایشان داشتند، به واسطه شما محقق میشود.