فاش نیوز - محمدحسین حدادیان جوان دهه هفتادی بود. او حتی برای دفاع از حرم به سوریه رفت اما سالم برگشت و شهادتش در ایام فاطمیه و در فتنه دراویش گنابادی در خیابانهای تهران رقم خورد.

جنگ را ندیده بود اما میگفت هر جا که نظام نیاز داشته باشد، همانجا میروم. در زمان جنگ داعش و تکفیریها در سوریه، با اینکه ۲۰ سال بیشتر نداشت، پدر و مادرش را راضی کرد و عازم سوریه شد. پدر شهید در این باره میگوید: «محمدحسین میخواست به سوریه برود اما اجازه نمیدادند. او هم با تعدادی از دوستانش با تیپ فاطمیون به سوریه رفت. پسرم حدود ۱۵ ـ ۱۰ روز در آنجا بود؛ وقتی یکی از دوستانش مجروح شد، اعزام غیرقانونی محمدحسین و بقیه لو رفت و آنها را به ایران بازگرداندند.» میدانستم پسرم شهید میشوددلبستگی مادر به محمدحسین را همه فهمیده بودند؛ شاید به دل مادر افتاده بود که خیلی پسرش کنارش نمیماند، به همین خاطر برایش کم نمیگذاشت. «فاطمه تاجیک» درباره این دلبستگی میگوید: «من هر ۳ فرزندم را دوست دارم اما بین من و محمدحسین یک رابطه دوستانهای بود. احساس میکردم محمدحسین به شهادت میرسد و در کنارم نمیماند. سالها خودم را برای شهادتش آماده کرده بودم.»

دلتنگی در ایام فاطمیهاین روزها که در فاطمیه هستیم، مادر بیشتر دلتنگ پسرش میشود. پسری که ارادت زیادی به حضرت زهرا(س) داشت و این ارادت تا جایی بود که محمدحسین از پای روضه فاطمیه برای حفظ امنیت به خیابان پاسداران رفت و شهید شد.مادر شهید حدادیان درباره آخرین خداحافظی با فرزندش میگوید: «آن شب دراویش در خیابان پاسداران هر جایی را که میتوانستند به آتش میکشیدند، پسرم گفت: خیابان پاسداران شلوغ شده. میدانستم میخواهد به آنجا برود. گفتم: تو با دست خالی کجا میخواهی بروی؟ نرو! پسرم موقع اذان مغرب وضو گرفت و گفت: الان میخواهم به هیئت بروم. وقتی هم میخواست برود، به او گفتم تند، تند بهت زنگ میزنم. بازهم تأکید کردم که نرود، او هم جلوی در لبخندی زد و به احترام دست به سینهاش گذاشت، تعظیم کرد و رفت.»آن شب محمدحسین به هیئت رفت. وسط مجلس به محمدحسین که از بسیجیان قرارگاه ثارالله بود، مأموریت دادند به حافظان امنیت در خیابان پاسدارن بپیوندند. او و دوستانش به محل آشوب رفتند. در حمله دراوریش به حافظان امنیت، آنها محمدحسین را با خودرو زدند و سپس با چاقو، اسلحه شکاری و تیغ موکتبُری به جان بیرمقش افتادند؛ و خدا میداند در آن لحظات برای مادر چه گذشت؟ با شنیدن خبر آشوب، جواب ندادنهای محمدحسین و بیخبری از او.

حیرتم از نحوه شهادت پسرم در تهرانمادر شهید درباره شب شهادت پسرش میگوید: «من برای شهادت پسرم آماده بودم اما هیچ وقت فکرش را نمیکردم، دروایش در ایام فاطمیه او را به شکل فجیعی به شهادت برسانند و بلایی سر پسرم بیاورند. آنها نزدیک ۵۰ گلوله به سر و صورت پسرم زده بودند. اگر در سوریه داعشیها این بلا را سر پسرم میآوردند، تعجب نمیکردم اما باورم نمیشد که در تهران این کار را با پسرم کرده باشند.»ابراهیم رنگین که مسئول تغسیل و تکفین پیکر شهدا است، درباره پیکر شهید حدادیان بیان میکند: «پیکر شهید حدادیان وضعیت خوبی نداشت. ما پیکر را طوری آماده کردیم که خانوادهاش جاهای زخم را نبینند. روز وداع، پدر شهید که به معراج شهدا آمد، به او گفتم: مادر شهید چرا نیامدند؟ گفت: همسرم طاقت نمیآورد پیکر را ببیند. گفتم بروید و با مادر شهید بیایید. پدر و مادر شهید آمدند و پیکر را دیدند. دیدن شهید اگر چه سخت بود اما دل مادرش آرام گرفت.»