
فاش نیوز - حاجعلی ضابطی آن ویلچر نشین سیستانی را همه میشناسیم. بسیجی آزاده و جانباز ۷۰ درصد و فرزند شهید. شیرمردی که در سن ۱۴ سالگی روانه جبهههای حق علیه باطل شد، اگرچه کوچک و کم سن و سال بود، ولیکن در جبهه ها و ایام سخت اسارت در عمل سردار عشق شد.

نوجوانی که به دلیل استقامت و پافشاری بر اصول و اعتقادات خویش به خصوص انقلاب اسلامی نظام و رهبری حضرت امام(ره) با شکنجههای بعثیون عراق به شدت مجروح و جانباز شد به گونهای که هم سلولهای ایشان میگویند امیدی به زنده بودن علی آقای ضابطی نداشتیم، اما این نوجوان بایستی میماند، میماند تا سند پرافتخار نظام و مردمان ولایتمدار استان سیستان و بلوچستان باشد. ماند، اما علیرغم تن رنجور و معلول از پای ننشست با ویلچر شکسته و معیوب در تمامی صحنهها حضور داشت تا مشوقی باشد برای دیگر ایثارگران عزیز و جوانان و نسل جدید. ایشان در جمع ایثارگری سیستان بزرگ محورشدند، نفس گرم ایشان چهها که نکرد، حضورشان در مدارس، ادارات، روستاها و تجمعات حکایت و کارنامه ایثارگریها و شجاعتهای رزمندگان ۸ سال دفاع مقدس بود. حاجعلی با همین ویلچر شکسته و با تن رنجور برای رسیدن به هدف متعالی خویش با خویشتن خویش عهد و پیمان بست، اینکه با وجود جسمی ناقص اما باید زنده بماند و زندگی کند. لذا، با سختیها و ناملایمات جنگید، از کم لطفی ها و حتی بهتان و برچسب نهراسید و سنگر را خالی نکرد. اعتماد به نفس قوی از حاجعلی یک دانشجوی نمونه ساخت. بنده توفیق داشتم در زمان تدریس در دانشگاه آزاد زابل با ایشان درس داشته باشم، این عزیز دانشجوی بنده بودند، به چشم خویش دیدم که تحصیل و کسب علم را نه برای مدرک بلکه برای بالندگی کشور و برای اینکه حضورش در دانشگاه باعث تشویق و ترغیب دانشجویان جوان باشد حضور پیدا میکردند و اذعان میدارم که جانباز ضابطی، با این وضعیت جسمی از جمله دانشجویان نمونه و درسخوانی بود که هیچ نیازی به ارفاق و نمرات اساتید نداشت. به همین سبب است که او امروز یک جانباز قطع نخاع ویلچر نشینی است که توانسته با استقامت، پایمردی و سعه صدربالا، مدرک دکترای علوم سیاسی داشته باشند و مایه افتخار برای جمیع ایثارگران. همه ما حاجعلی را به صبر و شکیبایی میشناسیم اما علت این قلمفرسایی چیست؟ عزیزان!
دیروز اتفاقی حادث شد که مرا وادار کرد دست به قلم شوم. ظهر یکشنبه ۲۳ دی ماه ۱۴۰۳ مطلع شدم که حاجعلی ضابطی در بیمارستانی در تهران بستری هستند. اگرچه از قبل میدانستم که ایشان بایستی سالی یکی دو بار جهت چکاپ و بررسی عوارض جسمی حاصل از جنگ الزاماً بایستی به تهران مراجعه بکنند اما بر آن شدم تا به ایشان زنگی زده و حالشان را جویا شوم.

برخلاف انتظار که علیآقا همیشه حتی نیمههای شب هم تلفنش را جواب میداد، گوشی بارها و بارها زنگ خورد ولی حاجعلی جوابگو نبود. قدری نگران شدم. بعد از نیم ساعتی مجدداً تماس گرفتم. با همان زنگ اول جواب دادند. هنوز سلام و احوالپرسی نکرده بودم که صدای هقهق گریه و بیتابی حاجعلی از پشت گوشی تلفن شنیده شد که بیصبرانه در رثای فراق ۲ همرزم خویش حسینآقای کلبعلی و حاجعباس پالاش بیتابی مینمود.
اجازه دادم تا بگوید و بگرید و در غربت از جدایی یاران و عروج غریبانه همرزمان اشک بریزد؛ تا عقده دل خالی نماید. دقایقی ایشان با صدای بلند از حسین و عباس گفتند و گریه کردند؛ از غربت آنان، از دلیریشان، از مظلومیت حسینآقای کلبعلی. باگریه های ایشان، بنده که معمولاً ناراحتیام را به ظاهر بروز نمیدهم، اشکم جاری و دلم شکست. اما باید صبر میکردم. تحمل کردم و با اشکهای پنهان و صدای بغضآلود، حاجعلی را توصیه به صبر و شکیبایی نمودم؛ غافل از اینکه ایشان خود، الگوی صبر و استقامتند؛ از اینکه این عزیزان در زمرۀ قافلۀ شهدا هستند و همچون دیگر ایثارگران عزیزی که رفتهاند و میروند و ما هم دیر یا زود بایستی به آنان ملحق شویم، گفتم و اینکه باید در برابر قضا و قدر الهی صبر پیشه کنیم.
قدری حاجعلی به حالت عادی برگشت. با ایشان مزاح کردم که حاجی، سالهای گذشته هر ساله در ایام ۱۳ رجب جشن پدران آسمانی را در زابل برگزار میکردید، اما امسال احتمالاً نیستید تا یاد پدر شهیدتان را و پدران شهید و پدران شهدا را گرامی بدارید. . .
آهی کشید و سکوت کرد؛ سکوتی معنادار! با خود گفتم ایکاش به یادش نمیآوردم. میگذاشتم تا با همین درد و رنج و آلام بیمارستان دست و پنجه نرم کند. گفتم حاجعلی نگران نباش، دوستان هستند و انشاءالله این اقدام شما را که یادگاری است، بسیار شایسته به سرانجام خواهند رساند. آری عزیزان! از اینکه یاران و همرزمان نفر به نفر از جمع ما میروند نگرانیم؛ ناراحتیم. ایثارگرانی همچون فارسی، لکزایی، پوراسماعیل، کلبعلی، طباطبایی، نارویی، حبیب خسروی، علیاحمد و دهها دلاور مرد دیگر.
البته باید دانست که رفتن هر یک از این اسطورهها ما را در ادامۀ راه و مسیر آنها بیشتر تهییج میکند و بایستی بار امانت آنان را بر دوش خویش احساس کنیم و ادامه دهنده راه پرفروغشان باشیم.
به امید سلامتی و بهبودی هرچه سریعتر تمامی جانبازان عزیز، بهخصوص این جانباز سلحشور که مایۀ قوت قلب رزمندگان سیستانی میباشد.
دعا کنید و دعا کنیم که این شهید زنده، با اخلاق و با مرام به سلامت برگردند و همچون گذشته، با نفس گرم خویش گرمابخش محفل ایثارگران عزیز باشند. انشاءالله.
|| محمد ناظری(مدیر مجمع رهروان ولایت (عیاران) سیستان و بلوچستان)