تاریخ : 1403,یکشنبه 28 بهمن14:31
کد خبر : 116548 - سرویس خبری : آزادگان

سیستم امنیتی اسرای ایرانی برای برگزاری جشن نیمه شعبان



فاش نیوز - اسرای ایرانی در اردوگاه بعث، هر سال که شب نیمه شعبان می‌رسید، می‌خواستند جشن ساده‌ای بگیرند تا خستگی کتک‌های بعثی‌ها از تنشان بیرون رود؛ اما جشن گرفتن ممنوع بود!

«تئاتر در اسارت ممنوع بود؛ اما آن‌ها هر شب شکنجه‌مان می‌کردند، کتکمان می‌زدند، برق وصل می‌کردند و ...»
این را سید مصطفی میرشجاع یکی از آزادگان دوران دفاع مقدس می‌گوید و اضافه می‌کند: «با این همه درد و عذاب لازم بود برای خودمان دلخوشی درست کنیم و این کار را هم می‌کردیم. این طور نبود که هر شبمان را با گریه بگذرانیم.»میرشجاع که راوی دوران دفاع مقدس در اردوهای راهیان نور هم هست، برای خبرنگار فارس از برنامه‌های عید نیمه شعبان در اسارت تعریف می‌کند: «برای برگزاری این برنامه‌های ساده باید کلی برنامه‌ریزی می‌کردیم تا بعثی‌ها نفهمند چه می‌خواهیم بکنیم؛ آن هم فقط برای چند دقیقه خنداندن بچه‌ها. برای برنامه اجرا کردن باید از اول صبح حواسمان به همه چیز می‌بود. برای همین اگر بعثی‌ها روزی ۳ـ۲ بار از ما آمار می‌گرفتند، ما آن روزها، روزی ۸ بار آمار آن‌ها را می‌گرفتیم. سیستم امنیتی داشتیم برای خودمان؛ یک نفر به عنوان نگهبان تعیین می‌شد. او از صبح پشت پنجره بود و هر نگهبانی که می‌آمد اعلام می‌ کرد: «داوود اومد»، «عثمان اومد»، «جاسم اومد»، «عمر اومد» و ...می‌شماردیم و می‌فهمیدیم مثلا آن روز ۱۵ نفر به اردوگاه آمدند. همان نگهبان بعدازظهر دوباره می‌نشست پشت پنجره و یکی یکی نگهبان‌هایی که می‌رفتند را می‌شمرد تا تعدادشان به ۱۵ تا برسد و خیالمان راحت شود همه رفته‌اند. سپس می‌رفتیم سراغ راست و ریس کردن مقدمات جشن ساده خودمان.
یک پتوی سربازی گوشه اردوگاه داشتیم که هر وقت می‌ خواستیم با تکه صابون روی آن می‌نوشتیم «حسینیه» یا «زینبیه» یا ... و آن را آویزان می‌کردیم. بعضی از وسایلی را هم که می‌خواستیم از سربازای عراقی کش می‌رفتیم. مثلاً از جیب‌هایشان خودکار و کاغذ برمی‌داشتیم یا رادیوشان را به طریقی بر می‌داشتیم؛ آخر ساده‌ترین مایحتاج را هم به ما نمی‌دادند. برای همین هر چند یک بار ما را تفتیش می‌کردند تا وسایلشان را پیدا کنند.از طرف دیگر هم با خمیرهای داخل نان‌ها و اندک وسایلی که با پول توجیبی ناچیزمان می‌توانستیم بخریم، شیرینی شب عید درست می‌کردیم و دور از چشم بعثی‌ها با هم می‌خوردیم.جشن که شروع می‌شد، ادای راه رفتن بعثی‌ها را در میاوردیم و به آن‌ها می‌خندیدیم. آن‌هایی که در تقلید صدا ماهر بودند صدای صدام را در می‌آوردند و بهشان می‌خندیدیم. بعضی بچه‌ها آن قدر در تقلید صدا ماهر شده بودند که بعثی‌ها را سرکار می‌گذاشتند. وقتی یکی از آن‌ها به اردوگاه می‌آمد و دنبال بهانه‌ای بود تا برای اسرا دردسر درست کند، یک نفر صدای فرمانده او را تقلید می‌کرد و به عربی می‌گفت: «چی‌ می‌خوای اینجا؟ بیا برو بیرون.» و سرباز سراسیمه از اردوگاه بیرون می‌رفت. تا چند دقیقه به او می‌خندیدیم. موقع اجرای تئاتر، مثلاً یک نفر به حالت رکوع می‌ایستاد و یک پتو رویش می‌انداختیم. یک نفر هم طوری می‌نشست که حالت صندلی به خودش بگیرد و اسیر دیگری هم روی او می‌نشست. وقتی صحنه آماده می‌شد، یک نفر از پشت پرده یک قابله و یک ظرف غذا را به هم می‌زد تا صدای «دام دام» قبل پخش اخبار پخش شود و می‌گفت: «اینجا عراق است. صدای جمهوری اسلامی ایران را می‌شنوید. با اعلام ساعت ۸ شب، توجه شما را به اخبار جلب می‌کنیم.»
سپس مجری اخباری می‌گفت که همه از خنده روده‌بر می‌شدند. ما فقط ایام نیمه شعبان دنبال تئاتر و این برنامه‌ها نبودیم. همیشه غیر از ایام محرم و صفر دنبال بهانه‌ای بودیم تا بچه‌ها را بخندانیم. اگر بعثی‌ها هر یک از این برنامه‌ها را می‌فهمیدند، حسابمان با کرام‌الکاتبین بود. اما ما آن قدر حرفه‌ای کار را پیش می‌بردیم که عراقی‌ها بعد چند سال فهمیده بودند که ما یک کارهایی می‌کنیم؛ اما نمی‌توانند مچ ما را بگیرند.

منبع : خبرگزاری فارس