تاریخ : 1405,یکشنبه 25 مرداد15:00
کد خبر : 118029 - سرویس خبری : مقاله و یادداشت

جنگی که شاید هنوز آغاز نشده است


جنگی که شاید هنوز آغاز نشده است

داود گودرزی

فاش نیوز - آیا آمریکا در حال بستن حلقه‌های استراتژیک پیرامون ایران است؟ گاهی جنگ از لحظه‌ای آغاز نمی‌شود که نخستین موشک شلیک می‌شود؛ جنگ ممکن است ماه‌ها پیش از آن، در اتاق‌های تصمیم‌گیری، روی نقشه‌ها و در جابه‌جایی نیروها آغاز شده باشد. امروز اگر تحولات منطقه را جدا از یکدیگر نگاه کنیم، شاید با مجموعه‌ای از اتفاقات پراکنده روبه‌رو باشیم؛ اما اگر آنها را کنار هم قرار دهیم، پرسشی جدی شکل می‌گیرد: آیا آمریکا واقعاً در حال خروج از خاورمیانه است، یا در حال تغییر آرایش خود برای یک رویارویی بزرگ‌تر در آینده؟ تفاهم موقت تهران و واشنگتن که در خردادماه برای پایان‌دادن به درگیری و آغاز مذاکرات شکل‌گرفته بود، در تیرماه فروپاشید و دو طرف بار دیگر در شرایطی از بی‌اعتمادی عمیق قرار گرفته‌اند. ترامپ نیز اخیراً بار دیگر از فشار اقتصادی یا «ضربه بسیار سخت» به ایران سخن گفته است. اما مسئله مهم‌تر از خود تفاهم‌نامه، اتفاقاتی است که هم‌زمان در اطراف ایران در حال رخ‌دادن است. آیا این تحولات صرفاً مجموعه‌ای از بحران‌های مستقل هستند یا قطعات یک بازآرایی بزرگ‌تر؟ عراق شاید مهم‌ترین قطعه این پازل باشد. دولت عراق اکنون تحت‌فشار فزاینده‌ای قرار دارد تا سلاح گروه‌های مسلح خارج از کنترل دولت را در اختیار حکومت مرکزی قرار دهد و برای خلع سلاح گروه‌های نزدیک به ایران نیز ضرب‌الاجل ۳۰ شهریور مطرح شده است؛ مقطعی که خروج نیروهای آمریکایی از عراق نیز در دستور کار قرار دارد. در نگاه نخست، این یک تناقض است: اگر آمریکا قرار است از عراق خارج شود، چرا هم‌زمان مسئله خلع سلاح گروه‌های مسلح پیگیری می‌شود؟ پاسخ می‌تواند در یک تغییر استراتژیک نهفته باشد. شاید آمریکا به‌جای حضور گسترده زمینی و مواجهه مستقیم با نیروهای مسلح، می‌خواهد محیط امنیتی عراق را به‌گونه‌ای بازتعریف کند که پس از خروج، گروه‌های نزدیک به ایران نتوانند همان نقش گذشته را ایفا کنند. اگر چنین باشد، خروج آمریکا لزوماً به معنای کاهش فشار بر ایران نیست؛ بلکه ممکن است به معنای تغییر ابزار فشار باشد. در لبنان نیز اتفاقی در حال شکل‌گیری است که از منظر استراتژیک نمی‌توان به‌سادگی از کنار آن گذشت. اسرائیل و لبنان با میانجیگری آمریکا درباره سازوکاری برای نظارت بر خلع سلاح حزب‌الله گفت‌وگو می‌کنند و حتی نام چند کشور برای مشارکت احتمالی در این سازوکار مطرح شده است. هم‌زمان، خروج مرحله‌ای اسرائیل از جنوب لبنان به روند خلع سلاح حزب‌الله گره‌خورده است. اینجا باید یک سؤال نظامی پرسید: اگر حزب‌الله در جنگ آینده نتواند با توان گذشته وارد میدان شود، موازنه منطقه‌ای چه تغییری خواهد کرد؟ برای ایران، حزب‌الله فقط یک سازمان لبنانی نیست؛ بلکه بخشی از عمق راهبردی ایران در برابر اسرائیل محسوب می‌شود؛ بنابراین محدودشدن توان نظامی حزب‌الله می‌تواند به معنای کاهش یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های ایران برای ایجاد یک جبهه هم‌زمان در شمال اسرائیل باشد. البته اینکه این روند را «حیله» یا «طرح قطعی برای جنگ آینده» بنامیم، نیازمند شواهد بیشتری است؛ اما از دید یک تحلیل‌گر نظامی، پیامد استراتژیک آن قابل‌چشم‌پوشی نیست. سوریه نیز دیگر آن سوریه‌ای نیست که در سال‌های گذشته عمق راهبردی ایران را در اختیار داشت. تحولات مرز سوریه و عراق و نگرانی‌های مربوط به جابه‌جایی نیروهای وابسته به ایران نشان می‌دهد که مسیر زمینی ایران تا مدیترانه دیگر مانند گذشته امن و یکپارچه نیست. این مسئله از نظر نظامی بسیار مهم است، زیرا در یک جنگ گسترده، جغرافیا خودش یک سلاح است. هرچه مسیرهای ارتباطی، لجستیکی و عمق عملیاتی ایران در عراق و سوریه محدودتر شود، امکان انتقال نیرو، تجهیزات و پشتیبانی به جبهه‌های غربی نیز دشوارتر خواهد شد. یمن و دریای سرخ نیز بخشی از همین معادله گسترده‌تر هستند. ایران طی سال‌های گذشته توانسته بود از طریق متحدان منطقه‌ای خود فشار را در نقاط مختلف خاورمیانه توزیع کند؛ اما هر اندازه این ظرفیت‌ها محدودتر شوند، امکان ایجاد یک جنگ چند جبهه‌ای علیه اسرائیل و منافع آمریکا نیز کاهش پیدا می‌کند؛ بنابراین سؤال اصلی این نیست که حوثی‌ها امروز درگیر هستند یا نه؛ سؤال مهم‌تر این است: آیا در حال شکل‌گیری منطقه‌ای هستیم که در آن ایران در زمان یک بحران بزرگ، نتواند هم‌زمان چند جبهه را فعال کند؟ در این میان، شاید یکی از مهم‌ترین اشتباهات در تحلیل تحولات منطقه این باشد که هر خروج نظامی آمریکا را نشانه ضعف بدانیم. ارتش‌های مدرن الزاماً برای جنگیدن به حضور گسترده زمینی نیاز ندارند. قدرت هوایی، دریایی، اطلاعاتی، ماهواره‌ای، جنگ الکترونیک، پهپادها، سوخت‌رسانی هوایی و شبکه پایگاه‌های منطقه‌ای می‌توانند جایگزین بخش مهمی از حضور زمینی شوند. بنابراین اگر آمریکا بخشی از نیروهای خود را از عراق خارج کند، سؤال درست این نیست که «چند سرباز آمریکایی از منطقه خارج شدند؟» بلکه باید پرسید: «چه توانایی‌هایی خارج شد و چه توانایی‌هایی باقی ماند یا جایگزین آن شد؟» این تفاوت، تفاوت میان یک تحلیل سیاسی و یک تحلیل نظامی است. اما آیا هدف آمریکا تغییر نظام ایران است؟ اینجا باید بااحتیاط بیشتری حرکت کرد. اختلاف راهبردی واشنگتن و جمهوری اسلامی ایران عمیق است و سخنان اخیر ترامپ نیز نشان می‌دهد فشار بر ایران همچنان یکی از گزینه‌های جدی دولت آمریکاست؛ اما از این مسئله نمی‌توان به‌صورت قطعی نتیجه گرفت که تصمیم نهایی آمریکا «حمله برای تغییر نظام» است. ممکن است هدف آمریکا تغییر رفتار ایران، کاهش قدرت منطقه‌ای، محدودکردن توان هسته‌ای و موشکی، قطع یا کاهش شبکه نیروهای همسو و وادارکردن تهران به پذیرش یک نظم امنیتی جدید باشد. اگر این اهداف بدون اشغال نظامی یا تغییر مستقیم حکومت قابل‌دستیابی باشند، واشنگتن ممکن است اساساً نیازی به یک جنگ تمام‌عیار نبیند. اما اگر این فشارها به نتیجه نرسند، مسئله می‌تواند وارد مرحله دیگری شود. انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا در سال ۱۴۰۵ نیز نباید نادیده گرفته شود. تمام ۴۳۵ کرسی مجلس نمایندگان و بخشی از کرسی‌های سنا در معرض انتخاب قرار می‌گیرند و نتیجه انتخابات می‌تواند موازنه سیاسی واشنگتن را تغییر دهد؛ بنابراین مسئله را نباید به «پیروزی یا شکست ترامپ» تقلیل داد؛ ترامپ در انتخابات ریاست‌جمهوری شرکت نمی‌کند. مسئله این است که آیا جمهوری‌خواهان کنترل کنگره را حفظ خواهند کرد یا نه. اگر جمهوری‌خواهان کنترل خود را حفظ کنند، ترامپ از پشتوانه سیاسی بیشتری برای ادامه سیاست فشار برخوردار خواهد بود و اگر بخشی از قدرت کنگره را از دست بدهد، ممکن است سیاست خارجی نیز با محدودیت‌ها و فشارهای داخلی بیشتری روبه‌رو شود. بااین‌حال، استراتژی آمریکا درباره ایران الزاماً با تغییر ترکیب کنگره از صفر شروع نمی‌شود؛ برخی اهداف ژئوپلیتیک می‌توانند فراتر از عمر یک دولت باشند.
 پس آیا جنگ بزرگ در راه است؟ آنچه امروز می‌بینیم، به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که آمریکا تصمیم نهایی برای حمله بزرگ به ایران گرفته است. اما مجموعه‌ای از تحولات، یک فرضیه جدی را پیش روی ما می‌گذارد: ممکن است آمریکا و متحدانش در حال کاهش توان ایران برای جنگ چند جبهه‌ای باشند. لبنان در حال تغییر است؛ عراق تحت‌فشار برای قراردادن سلاح‌ها زیر کنترل دولت قرار دارد؛ سوریه دیگر عمق راهبردی گذشته را در اختیار ایران ندارد؛ یمن درگیر معادلات مستقل خود است و در طرف مقابل، آمریکا نیز در حال بازنگری در شکل حضور نظامی خود در منطقه است. اگر این تحولات را کنار هم بگذاریم، شاید با یک «طرح حمله» مواجه نباشیم؛ اما می‌توانیم شاهد ساختن شرایطی باشیم که اگر روزی تصمیم به رویارویی گرفته شد، ایران با تعداد کمتری از جبهه‌های فعال و عمق راهبردی محدودتری روبه‌رو باشد و این، از خود حمله مهم‌تر است. زیرا یک استراتژیست واقعی تنها به موشکی که فردا شلیک خواهد شد نگاه نمی‌کند؛ به زمینی نگاه می‌کند که امروز برای شلیک آن موشک آماده می‌شود. ایران نباید نه گرفتار خوش‌بینی ناشی از تفاهم‌های سیاسی شود و نه اسیر هراس ناشی از هر خبر نظامی. تفاهم می‌تواند فروبپاشد؛ همان‌گونه که تفاهم خردادماه در تیرماه فروپاشید. آمریکا می‌تواند عقب‌نشینی کند، اما عقب‌نشینی لزوماً به معنی خلع قدرت نیست. اسرائیل می‌تواند از منطقه‌ای خارج شود، اما خروج می‌تواند بخشی از یک توافق امنیتی جدید باشد و نیروهای منطقه‌ای ممکن است امروز سلاح بر زمین بگذارند، اما معنای این اقدام باید در نقشه جنگ فردا سنجیده شود؛ بنابراین پرسش اساسی امروز شاید این نباشد که «آیا آمریکا فردا به ایران حمله می‌کند؟» پرسش دقیق‌تر این است: اگر آمریکا روزی تصمیم به حمله بگیرد، آیا می‌خواهد ایران در آن روز تنها باشد؟ اگر پاسخ این پرسش مثبت باشد، آن‌گاه تحولات عراق، لبنان، سوریه و یمن را باید نه به‌عنوان چهار بحران جداگانه، بلکه به‌عنوان قطعات احتمالی یک پازل بزرگ‌تر دید. جنگ بزرگ، اگر قرار باشد رخ دهد، شاید با صدای اولین موشک آغاز نشود؛ شاید با خاموش‌شدن تدریجی جبهه‌هایی آغاز شود که قرار بود روزی در کنار ایران بجنگند.

 || داود گودرزی