
فاش نیوز - بنام حضرت دوست، خـــــــــردادی که دیگربوی خردادهای دهههای قبلی رانمیدهد.
خرمشهر نامش خونینشهر در لسان و کلام ما بود و محمره در کلام آشغالگرانش. چندین بار سقوط کرد. و بچهها بازپس گرفتندش. داستانی شده بود. شهید محمد جهانآرا به بچههای پاسدار مدافع شهر گفته بود: «اشکال نداره؛ شهرسقوط کرد، دوباره میگیرمش. مراقب باشید ایمانتان سقوط نکند!»
یک طیف انسانهای عارف لوتیمسلک خداجویی گوششان را بهفرمان امام راحل داده بودند. اگر امام میفرمودند صبح است، همه میگفتند صبح، اگر میفرمودند شب است، همه میگفتند شب است ولاغیر!
خب آنطرف مجهزترین آتشکدهها را داشت. چرا؟ چون همه دنیا حمایتش میکردند و میخواستند نظام و انقلاب و کشور ما را بگیرند.
اینطرف گلوله برای شلیک کردن در سلاحهای بعضا نیمخودکار هم وجود نداشت. آنطرف آرپیجی 11داشت.
اینطرف تفنگ(ام یک) داشت از زمان رضاشاه.
آنطرف کاتیوشا و خمسهخمسه داشتد؛ تیربارهای مدرن روز داشتد.
اینطرف مدرنترین اسلحه(ژ3) بود که وسط کار غلتکهاش قفل میکرد....
بههرصورت هرچه بود، یک برتری داشت و آنهم جز مردانگی چیزی نبود. ایثار و گذشتن از همه زندگیات برای اقتدار مردمانت.
از جبهه پیام میآمد، آرام بخوابید؛ ما فرزندان شما اینجا تکهتکه میشویم اما اجازه نخواهیم داد احدی به شما تعرض کند و همین هم بود.
شهر بعد از یک نبرد یکماهه و هدیه دادن هزاران جوان و هزاران انسان فرهیخته که هرکدامشان یک گردان بودند، در تاریخ سوم خرداد آزاد شد. یعنی فردا شنبه سوم خرداد است. امروز جمعه است. و تداعیگر شهادتهای روز دوم خرداد برای ماست در الیبیتالمقدس که منجربه آزادی خرمشهر شده اما، درنهایت تاسف و تاثر باید بگویم خیلی زود یادها را فراموش کردیم.
یادم هست دهه هفتاد، سه سال بعد از پایان جنگ بود. ازنیمههای اردیبهشت شهرهای کشورم یکرنگ دیگری بهخودشان میگرفتند. حال و هوای مردم شهرهای کشورم حال و هوایی خاص بود. هر کجای شهرها میرفتی پرچمهایی و پلاکاردهایی مبنی برایثارها و شهادتها نصب بود. نصابها زیاد بودند. هر ادارهای، ارگانی، نهادی، سعی میکرد در پاسخ به آن ایثارها نقشش پررنگتر باشد و بیشتر از دیگر نهادها تکریم کند.
از ورودیهای شهرها تا خروجیشان تصاویر لحظهبهلحظه عملیات الیبیتالمقدس نقش بسته بود. شهادتها به تصویر کشیده شده بود. جانبازیهای رزمندگان به تصویر کشیده شده بود و ما هم بهعنوان عضوی کوچک از جامعه ایثارگران، خوشحال بودیم که یاد شهیدانمان و یاد دوستانمان و یاد رفیقانمان هم پررنگ است و آن غبطهای که در درونمان بود از عدم قبولیمان در شهادتنامه، هزاران برابر میخورد درونمان را.
دیروز مثل امروزی فرزندان ما در اطراف شهر خرمشهر زیر رگبار خمپارههای دشمن قطعهقطعه میشوند بیسیمها در حال تبادلاند. آخرین بیسیم به حاجاحمد متوسلیان میگوید وضعیت خراب است؛ بکشید عقب. او میگوید امام فرمودند خرمشهر باید آزاد شود. و میایستد و گردانش فاتح میشوند.
در فتح شهر، لشگرها همه درگیرند و شهیدان زیادی تقدیم شده و نهایتا صبح سوم خرداد یعنی فردا، شهر آزاد میشود...
جهان در بهت بیشتری فرو میرود و در این تفکراند که اینها کیانند. با دست خالی جلو همه دنیا با همه امکاناتشان ایستاده و اینگونه فاتح میشوند.
خواستم بگویم من غصه و دردهایم هزاران بار بدتر از آن روزی شده که جنازه پدرم را مقابلم گذاشتند؛ بدتر از آن روزی که پیکر برادرم که سرداری ۱۹ساله بود و مچ دستش فقط پیدا شد....
چرا؟ چون در تمام شهر پرچمی و یا پلاکاردی و یا تکریمی نمیبینم. از یادمان شهدای خونینشهر، از رشادت مردان این سرزمین با دستان خالی مقابل همه دنیا با سلاحهای مدرنشان؛ و میگویم خرمشهری که خیلی زود بهفراموشی سپرده شدی، یادت گرامی.
|| رضا امیریان فارسانی