تاریخ : 1404,دوشنبه 05 خرداد16:03
کد خبر : 118668 - سرویس خبری : زنگ خاطره

نه کمتر و نه بیشتر



فاش نیوز - پشت سر پدر می‌ایستادم و او نماز را بلند می‌خواند تا ما یاد بگیریم.
تا اینکه کلاس دوم نماز خواندن را به ‌طور کامل آموختم. یک روز پدر گفت: «حالا داخل اتاق برو تا ببینم چطور نماز می‌خوانی؟»
با شوقی وصف‌ناشدنی به اتاق رفتم و نماز مغرب را با صدایی بلند خواندم. ولی به جای سه رکعت، چهار رکعت خواندم!
پدر با لبخندی گفت: «آفرین دخترم؛ ولی یک رکعت اضافه خواندی.»
با تعجب پرسیدم: «مگه نگفتید که هر‌چه بیشتر بخوانیم بهتر است؟»
پدر با همان لبخندی که به لب داشت جواب داد: «نمازهای یومیه را همان‌طور که گفته‌اند باید بخوانی نه کمتر و نه بیشتر.»
***
امروز بعد از هر نماز مغرب با یاد لبخند پدر دست به دعا بلند می‌کنم.
خاطره‌ای از شهید علی‌اصغر همتی
راوی: فاطمه همتی، دختر شهید
 
|| مریم عرفانیان

منبع : کیهان