تاریخ : 1404,یکشنبه 22 تير14:23
کد خبر : 119712 - سرویس خبری : گزارش و گفت و گو

یارکشی حاج قاسم برای رجعت



فاش نیوز - «وقتی خبر شهادت فرماندهانمان را شنیدم به همه گفتم: به نظر من سردار سلیمانی دارد یارکشی می‌کند برای رجعت.» اینها را خانم «عزیزانی» می‌گوید‌.عزیزانی همسر شهید عابدی و خواهر دو شهید است.

مزار شهدای هفتاد و دو تن بهشت‌زهرا(س) امروز میزبان بانوانی از ۱۰۰ هیئت شهر تهران است. بانوانی که معروف‌اند به رهروان زینبی و آمده‌اند تا یاد شهدای جنگ ۱۲ روزه را زنده نگه دارند.
مراسم با دمام زنی شروع شده و با پخش سرود ملی کشور عزیزمان همه به احترام بلند شده و همراهی می‌کنند. جوان‌تر‌ها پرچم ایران را به اهتزاز در می‌آورند و صحنه بی‌نظیری را رقم می‌زنند.

از مکه تا بهشت زهرا

خانم مسنی روی صندلی نشسته و پرچمی در دست گرفته است. نزدیک‌تر می‌روم و سر صحبت را باز می‌کنم. زمان جنگ ۱۲ روزه، سهیلا صباغی برای سفر حج تمتع به مکه رفته بود. خبر جنگ را که شنید، دل‌شوره به جانش افتاد و مرتب اخبار را پیگیری می‌کرد. حاج‌خانم با گریه می‌گوید: روز عید غدیر حاج‌آقای کاروانمان گفت: آقای باکویی که از نزدیکان من بودند، به شهادت رسیدند. واقعاً دلم کباب شد. چون دور بودیم بیشتر اذیت شدیم. هرجا که می‌رفتم دعا می‌کردم اول برای ظهور آقا امام‌زمان(عج) و بعد دعا می‌کردم که خداوند شر اسرائیل را به خودش برگرداند. من برای آمدن به سر مزار شهدا لحظه‌شماری می‌کردم. حالا که به اینجا رسیدم، دیدن این همه شهید برایم خیلی سخت بود. از خدا می‌خواهم خون این شهیدان زمینه ظهور آقا امام‌زمان (عج) بشود.
صحبت‌های حاج‌خانم که تمام می‌شود، چشمم به چند دختربچه می‌خورد که جمع شده‌اند و خانمی از آن‌ها عکس می‌اندازد. دخترها ژست پیروزمندانه گرفته و انگشتشان را به نشانه پیروزی بالا گرفته‌اند.

از شنیدن خبر شهادت فرماندهانمان احساس غرور می‌کنم

از خانم معلم می‌پرسم: شما وقتی خبر شهادت سرداران را شنیدید، چه داشتید؟ افضلی جواب می‌دهد: اول که خبر شهادت را شنیدم برایم خیلی دردناک بود و غصه‌دار شدم ولی بعدش حس غرور و افتخار عجیبی داشتم. با تعجب می‌پرسم: حس غرور؟ افضلی ادامه می‌دهد: بله غرور یعنی آن‌قدر دشمن از سرداران و دانشمندان هسته‌ای ما می‌ترسد که می‌داند در میدان جنگ حریفشان نیست. با نامردی همان‌طور که سردار سلیمانی را کشت و از پشت خنجر زد، سرداران ما را به نامردی شهید کرد. می‌پرسم: از آشنایان شما کسی شهید شد؟ افضلی جواب می‌دهد: یکی از دوستانمان، شهیده فاطمه قنبری، از کارشناسان قوه قضاییه بود که در زندان اوین به شهادت رسید.

نسل Z چگونه معادلات جنگ را تغییر می‌دهد

سراغ یکی از شاگردان خانم معلم می‌روم. گلسا معصومی ۱۱ سالش است. پارچه سبزی روی دوشش انداخته و کنار دوستانش نشسته است. باوجوداینکه سن و سالی ندارد، خیلی خوش سروزبان است و خوب رجز می‌خواند. با خودم می‌گویم شاید با دوستانش آمده تا دور هم باشند. می‌پرسم گلسا جان برای چه امروز اینجا آمدی و جواب گلسا میخکوبم می‌کند وقتی می‌گوید: من امروز آمدم تا به اسرائیل و آمریکا بفهمانم که من نه از آمریکا نه از اسرائیل نمی‌ترسم و تا آخرین قطره خونم، تا لحظه مرگم پشت ولایت‌فقیه می‌مانم. می‌پرسم: وقتی که اسرائیل موشک می‌زد خیلی ترسیدید و باز گلسا با پاسخش نشان می‌دهد خیلی بیشتر از سنش می‌فهمد. جواب می‌دهد: من به بقیه می‌گفتم نباید بترسید چون ما داخل خانه‌مان می‌مانیم ولی اسرائیلی‌ها همیشه از ترس در پناهگاه قایم می‌شوند. هیچ دشمنی نمی‌تواند ایران ما را غارت کند. ما همیشه پیروز هستیم.

ایران هیچ وقت باخت نمی‌دهد

دوست گلسا می‌گوید: من هم می‌توانم جواب سؤالتان را بدهم؟ باکمال‌میل قبول می‌کنم و به طرفش برمی‌گردم. هدی می‌گوید: من می‌خواهم به اسرائیل و آمریکا نشان بدهم که از مرگ نمی‌ترسم و پشت ولایت‌فقیه می‌مانم تا آخرین قطره خونم.هدی جمله پایانی‌اش را باقدرت می‌گوید: اسرائیل وقتی سرداران ما را شهید کرد، فکر کرد که ما ناامید می‌شویم ولی همه مردم ایران حتی خود اسرائیل هم می‌داند که این بازی را فقط و فقط ایران می‌برد.

خواهر شهید ترور: کاش جای شهدای موشکی بودم

با دخترهای دهه نودی که خداحافظی می‌کنم، با خانم دیگری هم صحبت می‌شوم. نوایی خواهر یکی از شهدای ترور دهه ۶۰ است و می‌گوید: با شنیدن خبر شهادت سردار حاجی‌زاده حس کردم همه فامیل و خانواده و فرزندانم را یک جا از دست داده‌ام. یک‌عمر ایشان را می‌شناختیم. خیلی برای انقلاب زحمت کشیده بودند. خیلی برایم سخت بود.می‌پرسم: وقتی شهدای قطعه ۴۲ را دیدید چه حسی داشتید؟ نوایی می‌گوید: به آنها غبطه خوردم که‌ ای‌کاش من جای آن‌ها بودم. این شهدا خیلی پیش خدا مقرب‌اند چون که به دست شقی‌ترین آدم‌ها کشته شدند.

روز تشییع برادرم، فرزندش به دنیا آمد

مجری برنامه، خانم عزیزانی را دعوت می‌کند تا برایمان سخنرانی کند. ما بین صحبت‌هایش متوجه می‌شوم که همسرش در جنگ به شهادت رسیده و مفقود‌الاثر بوده است. بعد از سال‌ها استخوان‌های شهید عابدی همسرش را برایش آورده‌اند. خانم عزیزانی علاوه بر اینکه همسر شهید است، خواهر دو شهید نیز هست. یکی از برادرهایش در دفاع مقدس به شهادت رسیده و برادر دیگرش در دفاع از حرم حضرت زینب(س) و فرزند برادر شهیدش درست در روز تشییع پدر به دنیا آمده است.
فقط یکی از این داغ‌ها برای از پا انداختن هر آدمی کافی است ولی این زن باصلابت کلماتش را بیان می‌کند.منتظر می‌مانم تا بیاید و کمی هم صحبت شویم. از شهادت فرمانده‌هایمان تعبیر جالبی دارد و می‌گوید: من از شنیدن خبر شهادت سردارانمان غم سنگینی داشتم ولی احساس غرور و عزت داشتم چرا که به وعده‌هایشان عمل کردند و باعث سربلندی ما شدند. وقتی خبر شهادت فرماندهانمان را شنیدم به همه گفتم: به نظر من سردار سلیمانی دارد یارکشی می‌کند برای رجعت. این جنگ چیز جدیدی نیست همیشه در تاریخ یزدیان بوده و هستند، حسینیان هم بوده و هستند. عاقبت جنگ هر چه بشود ما به وظیفه‌مان عمل می‌کنیم. وظیفه ما این است که در مقابل ظلم بایستیم و ولایت‌مدار باشیم.

امروز در گلزار شهدای هفتاد و دو تن، کلاس درس حماسه‌ای برپا بود که آموزگارانش شهدا بودند و راویانش، رهروان زینبی. اینها زینب‌های زمانه‌اند که از دل آتش و خون، پیام شهادت را نه با ناله که با فریاد غرور و عزت روایت می‌کنند. زنی که پیکر بی‌جان همسر و دو برادرش را دیده اما باصلابت از «یارکشی حاج‌قاسم برای رجعت» می‌گوید و معلمی که شهادت دوستش را به «سند ترس دشمن» تعبیر می‌کند، آنها ستون‌های این خیمه‌اند. اینجا، زن، مظهر شکست و اندوه نیست؛ بلکه تجلی استقامت، بصیرت و روایتگری است. هر کدام از این بانوان، خود یک رسانه هستند، سندی زنده بر این حقیقت که در منطق این ملت، شهادت نه یک پایان که آغازی باشکوه‌تر برای رویش نسل‌هایی است که می‌آیند تا راه ناتمام شهیدان را به سرمنزل مقصود برسانند. این صدای زن ایرانی است: صدای صبری که از دل آن، حماسه می‌جوشد.


منبع : خبرگزاری فارس