
فاش نیوز - ای شهید جانباز نخاعی، ای دوست، ای همرزم من، به یاد روزهایی میافتم که در کنار هم بودیم، با هم خندیدیم و گریستیم. به یاد شجاعت و از خودگذشتگیات در برابر دشمن، به یاد عهد و پیمانی که با خدا و میهن بستیم. تو رفتی، اما یاد و خاطراتت هرگز از قلب و ذهن من پاک نمیشود.

چه سخت است دوری از تو، از آن لبخند همیشگیات، از آن نگاه پرامیدت. اما میدانم که تو اکنون در جایگاهی والاتر از این دنیا هستی، در کنار همرزمان شهیدت، در جوار رحمت الهی.
من در این دنیای فانی، با تمام وجودم حسرت پرواز تو را دارم و در عین حال، بهمقام والای شهادتت غبطه میخورم. کاش من هم لیاقت پرواز داشتم و در کنار تو بودم. اما تا آن روز، همواره به یاد تو و رشادتهایت خواهم بود و راهت را ادامه خواهم داد.
سالها پیش وقتی حالش خوب بود، با موتور سه چرخ آبیاش هر روز به دوستان و همسایههایش سر میزد و احوال آنها را جویا میشد تا آنکه آن تن نازنینت با زخمی عجیب عجین شد و تن نحیفش را سالها برانکار نشین کرد. از بیمارستان فراری بود دوست داشت تا آخرین لحظه در خانه و کنار خانوادهاش باشد.
و آن همسر صبورش عاشقانه همچون پروانه تا آخرین لحظات حتی در آی سی یو بیمارستان، به دورش میچرخید و از غم رنج و محنتی که به او وارد میشد هر روز گردپیری و رنجوری در چهرهاش نمایانتر میگشت.
دریغ از اطرافیانی چون ما که این دردها را میبینیم اما باور نمیکنیم چه سختیها و مرارتهایی این روزها به جانبازان نخاعی و خانوادههایشان وارد میشود و در فراق و فقدانشان نیز یک عمر خانوادهها در بهت و غم جانگداز بهسر میبرند.
در طول برگزاری پنج دوره مسابقات رالی خانوادگی جانبازان نخاعی، همیشه آرزو داشتیم امثال محمدرضا دهقان و سایر جانبازان نخاعی گردنی نیز به هر شکل ممکن در این رالی شرکت کنند؛ هر چند میدانستیم تحمل این مسیر طولانی برای آنها مقدور نیست. اما بهمن ۱۴۰۳ فرا رسید و محمدرضا دهقان با عزم قوی عازم مسابقات رالی شد. بدون توقع، بدون سر صدا و هیاهو، و حقیقتا او را باید پرچمدار و علمدار این کاروان دانست. حضورش آنچنان غنیمت بود که امام جمعه محترم شیراز در یک روز بارانی برای بدرقه ما به محل شروع مسابقات آمده بود و با دسته گلهای نرگس ما را بدرقه کرد.
خوشحالی در سر و صورت محمدرضا و خانمش موج میزد. از اینکه بعد از سالها توانسته بود دوباره در جمع جانبازان، حضوری فعال داشته باشد، روحش و جانش به تمامی معنا شاد شده بود. او تمام این مسیر ۱۵۰۰کیلومتری را عاشقانه و عارفانه بر روی برانکارد و از داخل خودرو ون که حالا همراه و پای زندگیاش شده بود، طی کرد.
از گردنههای پرپیچ و خم فیروزآباد تا گردنه عشاق، خود را به ساحل مکسر رساند. شب تا صبح در ساحل رویایی بندر مقام، تماشاگر امواج پر تلاطم و نیلگون خلیج همیشه فارس بود.
مسیر پر پیچ و خم جزیره قشم و بلندیهای سهیلی وقایقهای تالاب جنگل حرا روستای گورزین و کشتی زیبای الماس بر پهنه آبهای خلیج فارس و جزیزه هرمز برای آخرین بار شاهد حضور تکاور و مدافع وطنی چون تو بود.
روحش شاد که با حضور خود روحمان را جلا داد و با غم رفتنش داغدار شدیم.
روحت شاد و یادت گرامی باد، ای قهرمان شهید!
|| محمدرضا الهی(۲۲ تیر 1404، شیراز)