تاریخ : 1404,دوشنبه 06 مرداد12:47
کد خبر : 120184 - سرویس خبری : گزارش و گفت و گو

اینجا هم‌ «ای ایران» را خواندیم!



فاش نیوز - عکس بابا را محکم بغل گرفته و گهگاهی با خواهر کوچولو و دخترخاله هم سن و سالش ورجه‌وورجه می‌کند. می‌پرسم دل تو و مامان که تنگ می‌شود چه‌کار می‌کنید؟ به‌صورت مامان نگاه می‌کند و با هم می‌گویند: «قلب‌هایمان را روی‌هم می‌گذاریم.»

 راهی محفلی صمیمانه با حضور خانواده‌های معظم شهیدان جنگ تحمیلی ۱۲ روزه در امامزاده علی‌اکبر(ع) چیذر می‌شویم. زیارتی مختصر و عرض ارادتی هم به شهیدان حاضر در صحن. ورودی ساختمان، خادمان برای تأمین امنیت مجلس ایستاده‌اند. ساعت ۴ بعدازظهر است. پله‌ها را دوتایکی به سمت محل برگزاری مراسم بالا می‌روم. پله‌هایی که با پرچم اسرائیل و آمریکا فرش شده تا خاک کفش مهمانان را سبک کند. کنار درب ورودی هم با تعارف یک لیوان شربت خنک به میهمانان خوشامد می‌گویند.

گفتند سریع بیایید معراج شهدا!

صدای آرام‌بخش «مامان بغدادی» به جانم می‌نشیند؛ همسر و خواهر شهیدی که پس از جنگ ۱۲ روزه او را در معراج دیده بودم. می‌گوید: «در گلزار شهدا کنار خانواده‌های داغدار بودیم تا آن‌ها را دلداری دهیم. با دو تا از دوستانم تماس گرفتم که برای کمک بیایند. اصلاً قرار نبود پیکرها را باز کنیم، اما اعلام کردند که برای آماده‌سازی پیکر بانوان، نیروی خانم ندارند! نگران بودم! خدا می‌دانست قرار است با چه صحنه‌هایی مواجه شویم. اولین پیکر، دخترخانم ۲۱ ساله‌ای بود مثل دسته‌گل. چشم‌هایش را بسته بود. مادرش گفت چند روز قبل، دخترم درباره شهادت و زیبایی آن صحبت کرد و من گفتم: «تو اندازه این حرف‌ها نیستی و اصلاً جنگی نیست که بروی و شهید شوی! نمی‌دانستم که با خدا چه گفته و چه راز و نیازی کرده که خداوند او را خریده است.» از روزی که وارد معراج شهدا شدم و شهدایی را دیدم که شاید به‌زعم ما شهادت اندازه‌شان نبود، معادلاتم کلاً عوض شد و دیدگاهم نسبت به جوانانمان تغییر کرد؛ کسانی که به‌ظاهر مال شهادت نبودند اما خداوند آنها را انتخاب کرده بود.»

باز هم تاریخ تکرار شد!

هوای زینبیه امامزاده، بوی شهیدان را گرفته است. عجیب هم نیست! پدر، مادر، همسر، خواهر، برادر و دختر و پسرهای قد و نیم‌قدی  که اسمشان خانواده شهید است و رسمشان ماندن پای عهد و پیمان. در این میان چهره خانم «هادی» نگاهم را می‌دزدد. مگر می‌شود خواهر «آقا ابراهیم» باشد و حرف و سخنی از  برادر نباشد؟خواهر که دلش از نفاق زخم‌خورده‌است، مثل همیشه یاد داداش ابراهیم چشم‌هایش را‌تر می‌کند و می‌گوید: «باز تاریخ تکرار شد و الگوهایی برای ما به یادگار آمد. در طول این ۱۲ روز، بار دیگر دشواری‌های جنگ تکرار شد. مدام نگران بودیم که مبادا همان‌طور که امام (ره) فرمودند، نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد، امروز نااهلانی به آن ضربه بزنند؟ چرا که ما این را درک کرده بودیم. در عملیات والفجر هم بچه‌های کانال کمیل و حنظله از خودی‌ها لو رفتند! برای همین هم وقتی شنیدم که در عملیات‌ها، برخی از نیروهای خودی به دلیل سهل‌انگاری لو رفته‌اند، این واقعیت برایم بسیار سخت و غیرقابل‌هضم بود. چرا که دشمن بیرونی همیشه خطرناک است و مواضع آمریکا و اسرائیل مشخص. آن‌ها در پی سلطه بر جهان هستند، اما ضربه از داخل، دردناک‌تر است.»

دلهایی که برای مهربانی بابا تنگ است…

انگار کمی خسته شده است. صدای غرولند کودکانه‌اش در میان شلوغی‌ها  شنیده نمی‌شود اما نگاه خسته و نشستن کج و کوله‌اش روی صندلی با آن لب‌ولوچه آویزان، نشان از اعتراض دارد. عکس بابا را محکم بغل گرفته و گهگاهی با خواهر کوچولو و دخترخاله هم سن و سالش ورجه وورجه می‌کنند. از بابا می‌پرسم، می‌گوید:« ما رو پارک می‌برد. تابم می‌داد. آجی رو تاب می‌داد. ما رو همه‌جا می‌برد. دلم براش تنگ شده…» «آثنا موسوی» دخترک کلاس اولی که دلش برای بابا یک‌دنیا تنگ می‌شود. اما دوست ندارد کسی اشک‌هایش را ببیند. به‌خصوص آن‌هایی که بابا مهدی را از او و آبجی ثنا گرفتند. می‌پرسم دل تو و مامان که تنگ می‌شود چه‌کار می‌کنید؟ به‌صورت مامان نگاه می‌کند و با هم می‌گویند: «قلب‌هایمان را روی‌هم می‌گذاریم.» بعضم را با همه توان فرومی‌خورم و اجازه می‌گیرم تا چند لحظه‌ای این‌همه عشق، عاطفه، معصومیت و مظلومیت را در آغوش بگیرم.

همه قدرتم را از سید دارم

مادر می‌گوید: «اجازه نمی‌دادند کسی صورت سید را ببیند. فقط قسمتی را که سالم و نسوخته بود برای بوسه وداع باز گذاشتند.» آرامش، صبوری و متانتش شگفت زده‌ام کرده است. لبخند لحظه‌ای از روی لبش محو نمی‌شود. همین‌طور که وسایل بچه‌ها را جمع‌وجور می‌کند می‌گوید: «مطمئنم این‌همه قدرت را از سید دارماو مرا قوی بار آورد. سید سه تا دختر داشت!   من و آثنا و ثنا سه تا دخترهای او بودیم.خیلی مهربان بود…» مکثی می‌کند. پلک‌هایش را به هم فشار می‌دهد. بغضش را مثل همیشه می‌خورد  و محکم می‌گوید: «اما من خیلی قوی هستم. خودم به بقیه دلداری می‌دهم. چرا که  با حضرت زینب(س) معامله کرده‌ام. از همان روزهایی که مدافع حرم شد. روز شهادتش گفتم من سید را تقدیم حضرت زینب(س) کردم.»

ای ایران ایران…

گروه سرود دختران «نینوا» با اجرایی حماسی همه را به وجد آورده‌اند. درخواست اجرای مجدد سرود‌ ای ایران «حاج محمود کریمی» این بار با رقص پرچم‌های کاغذی کوچک در دستان حاضران. تصویری ماندگار از اعلام‌حضور آدم‌هایی که عکس‌های توی دستشان ثابت می‌کند حرفشان حرف است و قولشان مردانه. ایستادن تا پای جان برای سرزمینی که نامش ایران است و رهبر و مردمی بی‌نظیر دارد.

جنگ، نفاق و رشد آگاهی مردم

نوبت به روایت روزهای دفاع مقدس 12 روزه از زبان حاج‌آقا «محمدتقی وکیلی پور» است. طلبه جهادگر و فداکاری که در شلوغی‌های ۱۴۰۱، جانش را کف دست گرفت و سپر بلای مردمش شد. او می‌گوید: «در مدیریت کشور، جامعه مانند بدنی است که اگر گلبول‌های آن (اجزای جامعه) سالم باشند، تهدیدات خارجی را پشت سر می‌گذارد؛ اما اگر مشکل داشته باشد، هر تهدید بیرونی آسیب‌زننده خواهد بود. به طور مثال در کرونا افراد با بیماری‌های زمینه‌ای آسیب‌پذیرتر بودند، اما سیستم سالم می‌تواند از بحران عبور کند. جنگ ۱۲ روزه نشان داد جامعه ایران، علی‌رغم مشکلات، روحیه مقاومتی قوی دارد.»

رشد فهم و همدلی مردم

«در این ایام، مردم نشان دادند که به درکی عمیق‌تر از امنیت و دفاع رسیده‌اند. شب‌های اول جنگ، زمانی که پدافند هوایی فعال بود، بسیاری از مردم با حضور خود در خیابان‌ها، حمایتشان را از نظام نشان دادند. حتی کسانی که پیش‌تر انتقاداتی داشتند، در این ایام قدردان زحمات مدافعان امنیت بودند.   در جای‌جای شهر، صحنه‌های زیبایی از همبستگی دیده می‌شد؛ جوانانی که در پمپ بنزین‌ها شربت توزیع می‌کردند، نوجوانانی که با دوچرخه برای همسایه‌های سالخورده نان می‌آوردند…جنگ عیار آدم‌ها را مشخص کرد. در این مدت به جای گله و شکایت، شاهد روحیه مقاومت و حمایت بودیم. این نشان‌دهنده رشد فکری و افزایش ظرفیت مردم در مواجهه با بحران‌هاست.   جنگ به ما آموخت که دشمن خارجی را می‌توان شکست داد، اما مهم‌تر از آن، حفظ وحدت داخلی است.»

انگار شهادتش معطل دعای مادر بود!

نگاه آرام مادر شهید «حسین اویسی» دلم را می‌برد؛ آن‌قدر که میان آن‌همه هیاهو و شلوغی برنامه چنددقیقه‌ای پای تعریف‌های او از یک‌دانه پسرش بنشینم: «از ۱۶ سالگی وارد بسیج شد و بعد هم وارد سپاه. در ماجرای اغتشاشات ۱۴۰۱ به‌عنوان نیروی دفاعی و امنیتی حضور داشت بارها زخمی به خانه می‌آمد و من خودم را آماده همه چیز کرده بودم. عاشق شهادت بود دوستانش که شهید می‌شدند به من التماس می‌کرد که مامان! تو را به خدا برای شهادتم دعا کن. خیلی که اصرار می‌کرد سربه‌سرش می‌گذاشتم و می‌گفتم الان که جنگی نیست و او می‌گفت فقط برای من دعا کن. این یکی دوساله اخیر خیلی بی‌تابی می‌کرد و اشک می‌ریخت. دی‌ماه پارسال که به حرم امام رضا (ع) رفتم خواستم که حسینم به آرزویش برسد. عاشق رهبر بود و خط‌قرمزش آقا. کسی جرئت نمی‌کرد پشت سر ایشان حرف بزند…اگر ۱۰ تا پسر هم داشتم، همه را فدای اسلام و رهبرم می‌کردم. شاید دوری‌اش ناراحتم کند، اما شهادتش و راهی که رفت باعث افتخار من است و از خدا می‌خواهم با شهدای صدر اسلام محشور شود و دست ما را هم بگیرد.»

پرچم دانش در دستان دانشمندان جوان

«سیده خمسا اسبقیان» هم در میان حاضران این محفل است؛ بانوی شاخص در حوزه علم و اندیشه و افتخار ایرانی در مجامع بین‌المللی. اسبقیان با  ابراز خوشحالی و افتخار از حضور در جمع نورانی خانواده‌های محترم و معزز شهدای جنگ تحمیلی، مدافع حرم و شهدای اقتدار ایران عزیز، هدف از حضور در این مراسم را هم قسم شدن برای ادامه‌دادن راه شهدای عزیزمان، پرقدرت‌تر از قبل می‌داند و می‌گوید: «کشور ما به دلیل موقعیت ژئو پولتیکی خاص و  ویژه‌ای که دارد، همواره هدف دشمنان قسم‌خورده منطقه خاورمیانه بوده است.من به‌عنوان یک دختر ایرانی، همیشه به این موضوع افتخار کرده و بارها گفته‌ام که در مجامع مختلف بین‌المللی، پرچم پرافتخار کشورمان را در عرصه‌های علمی و بین‌المللی بالا برده‌ام؛ در جاهایی که دانشمندان برجسته کشورهای دیگر به احترام جمهوری اسلامی ایران و محققان و دانشمندانش از جای خود برخاسته و دست زده‌اند.» این بانوی پر افتخار و دانشمند جوان وقایع  این برهه را مسبب اتحاد و همدل شدن ایرانیان می‌داند و می‌گوید: «قطعاً برای همه پژوهشگران و محققان ما دور از انتظار نبود که دشمنان قسم‌خورده‌مان دست به چنین جنایتی بزنند و دانشمندان درخشان ایران عزیزمان را به شهادت برسانند. اما اتفاقاً همین وقایع، جوانان ایران را بیش‌ازپیش همدل و متحد کرده است و همه  ما در کنار هم تا آخرین لحظه ایستادیم  و تا آخرین قطره خون و در هر سنگری که باشیم، چه در عرصهٔ علم، چه در حوزه بین‌الملل و دیپلماسی، در هر جایگاهی که به‌عنوان فرزندان این مرزوبوم فعالیت می‌کنیم، با افتخار تمام تلاش خود را به کار خواهیم بست تا ان‌شاالله پرچم ایران را از آنچه هست، بالاتر ببریم و شرمنده خون شهدا و رهبر عزیز و فرزانه انقلاب اسلامی و ملت بزرگ ایران نباشیم.»

نقطه مشترک این شهدا عشق بود و ایثار

خواهر شهید مدافع حرم، «مرتضی کریمی» هم اینجاست. از برادرشوهرش؛ «علی آقا» می‌پرسم که در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه پرپر شد. می‌گوید: «آرام، مقیّد به نماز اول وقت و نظم در زندگی بود، اما در سایر امور، ساده‌گیر و راحت‌طلب. دو ماهی بود که از همدان به تهران منتقل شده و دغدغه‌اش رسیدگی به پدر بود و ادای حقوق مردم. نگران بود مبادا حقی از مردم بر گردنش باشد. می‌گفت: «اگر من بروم معلوم نیست دیگر برگردم یا نه!» می‌ترسید شاید دیگر فرصت جبران نباشد. انگار می‌دانست به پایان راه این دنیا نزدیک است. با وجود مشغله‌های زندگی، خدمت به مادر بیمارش را وظیفه خود می‌دانست و هیچ‌گاه از این مسئولیت شانه خالی نکرد. همسر و دو فرزندش هم که این روزها حسابی دلتنگ‌اند. شهدا هرکدامشان مسیر ویژه‌ای داشتند اما با وجود تفاوت‌های ظاهری، نقطه مشترکشان عشق به خدا و ایثار بود. همان گونه که حاج‌قاسم می‌گوید: «برای شهیدشدن باید شهید زندگی کرد.» امید است خداوند به همه ما توفیق پیروی از راه آنان را عنایت کند.»عکس‌های کودکان شهید  در گوشه و کنار مراسم چیده شده است. رایان دو ماهه هم با لبخند دوست داشتنی‌اش گوشه‌ای از این محفل آسمانی،   دلبری می‌کند. چند دقیقه‌ای مرثیه خوانی با نوای حاج مرتصی طاهری و آقا محسن عراقی، تقدیم بسته‌های فرهنگی و یادبودی از «مثل هانیه» به خانواده‌های معظم شهیدان و پذیرایی از مهمانان با سفره حضرت رقیه (س). در آخر هم یک التماس دعا از این جمعی که به برکت لاله‌های سرخشان واسطه‌اند بین زمین و آسمان.

منبع : خبرگزاری فارس