تاریخ : 1404,سه شنبه 21 مرداد19:15
کد خبر : 120373 - سرویس خبری : شهدا

صاحبان زیباترین شهادت‌ها


صاحبان زیباترین شهادت‌ها

کامران پورعباس

فاش نیوز - خداوند متعال عنایت ویژه‌ای به خانواده شهیدان ابدام نموده است و دو پسرشان، عظیم‌ترین و زیباترین و متعالی‌ترین شهادت‌ها روزی‌شان گردیده است. 


شهید ناصر ابدام، پس از عمری حسینی‌زیستن، امام حسینی و با بدن اربااربا همچون شهدای کربلا در راه امر به معروف و نهی از منکر که از جمله مهم‌ترین انگیزه‌ها و اهداف عاشورا است، به شهادت رسید و توسط ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان «نخستین شهید امر به معروف و نهی از منکر کشور» نامیده شد و شهرتی عظیم یافت. امتیاز دیگر آنکه مزار شهید اِبدام در ردیف اولِ قطعه 40 بهشت زهرا قرار دارد؛ در جوار صدها شهید گمنام. شهدای گمنام به حضرت زهرایی‌بودن معروف هستند. 
شهید ابوالفضل ابدام نیز پس از عمری خدمت به شهدا و ادامه راه شهدا و شهدایی‌زیستن و مجاهدت در لباس مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سرانجام در کنار شهید سردار حسین سلامی که به اعتقاد بنده یکی از مخلص‌ترین و انقلابی‌ترین و مقتدرترین و استکبارستیزترین سرداران سپاه هستند، به شهادت رسیدند؛ آن هم به صورت مستقیم به دست تروریست‌ترین، خونخوارترین، غاصب‌ترین و منفورترین رژیم دنیا(رژیم صهیونیستی). علاوه‌بر این‌ها شهید ابوالفضل ابدام، جزو نخستین شهدای جنگ 12‌روزه است که در دقایق نخست جنگ به شهادت رسیده است و با توجه به آنکه نثار خون شهدا یکی از مهم‌ترین عوامل پیروزی ایران در حماسه جنگ 12‌روزه بود، به این ترتیب می‌توان گفت که شهید ابوالفضل ابدام یکی از طلایه‌دارن و پیشتازان عرصه پیروزی غرورآفرینِ جمهوری اسلامی ایران بر رژیم اشغالگر قدس و شیطان بزرگ آمریکا در جنگ 12روزه است. امتیاز دیگر آنکه شهید ابوالفضل ابدام در روز پنجشنبه 5 تیر 1404 تشییع و خاکسپاری گردید و شب اول قبرش مقارن با شب اول محرم و اولین شب جمعۀ پس از خاکسپاری‌اش مقارن با شب هشتم محرم که به روز حضرت علی‌اکبر(ع) معروف است، بود.
حال بپردازیم به نحوه آشنایی بنده با شهیدان ابدام. آشنایی بنده با شهید ابوالفضل ابدام به سال 1397 بر‌می‌گردد و در واقع کاملاً شهدایی به هم وصل شدیم و هر روز هم شهدایی‌تر، دوستی و همکاری‌مان ادامه پیدا کرد و عمیق‌تر و مستحکم‌تر گردید. آشنایی و اتصال ما به واسطۀ بردار شهیدش ناصر اِبدام بود. ماجرا از این قرار بود که یکی از اقوام‌مان که در جریان قرار داشت که در کارهای شهدایی فعالیت دارم و برای روزنامه کیهان هم مقاله و گزارش شهدایی تهیه می‌کنم، چندین‌بار به اصرار تأکید کرد که در مورد شهید ناصر ابدام هم کار کنم. تحقیقی در فضای مجازی در مورد شهید ناصر ابدام انجام دادم و مشتاق به کار بر روی زندگینامه شهید گردیدم اما راه ارتباطی با خانواده شهید نداشتم. موضوع را با یکی از همکاران فرهنگی که تعامل گسترده‌ای در فعالیت‌های جهادی و شهدایی با بنده داشت، در میان گذاشتم. وی موفق شد شماره همراه آقا ابوالفضل را برایم پیدا کند. پیامکی فرستادم با این مضمون که شما برادر شهید ناصر ابدام هستید؟ به محض ارسال پیامک، بلافاصله آقا ابوالفضل تماس گرفت و سوابق و فعالیت‌هایم و علاقه به کار بر روی زندگینامه شهید ناصر ابدام را مطرح کردم. این گفت‌‌وگوی ما منجر به این شد که قراری گذاشتیم برای مصاحبه حضوری. 


یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های شهید ابوالفضل ابدام، حُسن‌خلق، خوش‌برخورد بودن، خاکی بودن، فروتنی و اخلاصِ استثنایی و کم‌نظیرش بود. وقتی در موعد مقرر، سر قرار رفتم برای مصاحبه حضوری، دیدم آقا ابوالفضل با یک ظاهر بسیار ساده و خودمانی در یک ساختمان نیمه‌کارۀ چند طبقه که در جریان ساخت‌وساز قرار داشت، به تنهائی پذیرایم شدند. ظاهراً مشغول ساخت‌و‌ساز بودند و سرشان بسیار شلوغ بود اما با این وجود از صحبت در مورد برادر شهیدشان استقبال کرده بودند و در آن شرایط در یکی از طبقات ساختمان و بدون زیرانداز، ساده و بی‌تکلف نشستیم و ایشان بسیار با حوصله تمام زندگی‌نامه برادر شهیدشان را که از بزرگ‌ترهای‌شان شنیده بودند، برایم شرح دادند و بنده هم روی کاغذ یادداشت کردم و گزارشی برای روزنامه کیهان ارسال کردم. 
این گزارش با عنوان «فقط برای امام حسین(ع)‌‌ گریه می‌کرد» در صفحه فرهنگ و مقاومت در شهریورماه سال ۱۳۹۷ منتشر گردید. 
این آشنایی و همکاری و گزارش، سرآغازی بود بر یک دوستی و همکاری و تعامل شهداییِ عمیق و طولانی که تا شهادت آقا ابوالفضل ادامه پیدا کرد و ان‌شاء‌الله پس از شهادت ایشان تا ابد نیز تداوم یافته و جاودانه گردد.
از آن سال تا سال 1403، هر سال به مناسبت شهادت ناصر ابدام، گزارشی در کیهان منتشر کردیم که همگی با همکاری و تأیید محتوایِ شهید ابوالفضل ابدام محقق گردیده است.
شهید ناصر ابدام در مسجد و حسینیۀ یوم‌‌الغدیر و هیئت و پایگاه بسیج آن که واقع در منطقه ابوذر تهران است، فعال بود. امام جماعت این مسجد حجت‌الاسلام پناهیان پدر حجج‌‌اسلام احمد و علیرضا پناهیان بود و علاوه‌بر پدر، این دو بزرگوار نیز در آن برهه به این مسجد می­‌آمدند. در گزارش‌های منتشر شده، خاطرات آقا ابوالفضل از حجج‌اسلام پناهیان را هم درج کرده بودیم اما در سال 1400، توفیقی دست داد و با پیگیری‌ها و هماهنگی‌های آقا ابوالفضل، یک مصاحبه مفصلِ تلفنی با حجت‌الاسلام احمد پناهیان انجام دادم که مطالب مهمی هم گفتند که حاصل آن در گزارشی با عنوان «نخستین شهید امر به معروف و نهی از منکر که جوانانی را متحول کرد» در اواخر شهریورماه 1400 در روزنامه کیهان منتشر شد.
 یکی از فعالیت‌های بنده، برگزاری مسابقات فرهنگیِ بصیرتی، عمقی و اثرگذار و متفاوت از سایر برنامه‌های مشابه است. در این مسابقات، متن یا کتاب انتخاب شده، عمقی و جذاب و اثرگذار انتخاب شده و سیاست‌ها و تمهیدات مکملی نیز در این راستا اتخاذ گردیده است و بخشی از سؤالات مسابقه نیز به ‌صورت تشریحی و دلنوشته‌ای در نظر گرفته شده‌اند تا منعکس‌کننده عمق و اثرگذاریِ برنامه باشند. نتایج نیز تا به حال حیرت‌انگیز و کم‌نظیر بوده است و هزاران نفر در دلنوشته‌­های­شان برای مسابقات نوشته­‌اند که با مطالعه منبع مسابقه بسیار متحول گردیده و تغییرات و اتفاقات کیفیِ عظیمی را تجربه کرده­اند. 
اکثریت این مسابقات به‌صورت غیرحضوری بوده و از بیش از یک‌صد شهر و روستا در سراسر کشور در آن شرکت کرده‌اند و هزاران دلنوشته دارم که محصول این مسابقات هستند، در مورد اثرگذاری و متحول‌شدن در اثر مطالعه منبع مسابقه.
یکی از مسابقات بصیرتی که مکرراً و با همکاری شهید ابوالفضل ابدام در طول سال‌های مختلف برگزار کرده‌ام و تقریباً بیشترین بازخورد را هم گرفته‌ام، مسابقۀ زندگینامه شهید ناصر ابدام با محوریت پی‌دی‌افی بود که شامل گزارش‌های مختلف کیهان در مورد شهید ناصر ابدام است. اظهارنظرها و دلنوشته‌های متعددی که از مطالعه‌کنندگان زندگینامه شهید ناصر ابدام از راه‌های مختلف و از سراسر کشور اخذ گردیده است، حکایت از اثرگذاری عمیق و متحول‌کننده بودنِ زندگینامه و مرام حسینی و انقلابیِ شهید ابدام دارد. متنها و دلنوشته‌های متعددی در طول سال‌های مختلف جمع‌آوری شده که بسیاری از آنها در روزنامه کیهان هم منتشر گردیده است.


یکی از این مسابقات بصیرتی با موضوع زندگینامه شهید ناصر ابدام، در سال 1400 در شهرک طالقانی اسلامشهر از سوی مسجد و پایگاه بسیج آن برگزار گردید که شهید ابوالفضل ابدام در این مسابقه نیز همکاری صمیمانه‌ای داشت. اختتامیه این مسابقه در یادواره‌ای به مناسبت حماسه 9 دی در مسجد امام مهدی(عج) در شهرک طالقانیِ اسلامشهر برگزار گردید که سخنرانی مراسم را آقا ابوالفضل عهده‌دار گردیدند و بسیار سوزناک و دردناک و با جزئیات دقیقی ماجرای شهادت عاشورایی و اربا‌اربا شدنِ بردار شهیدشان را روایت کردند به‌گونه‌ای که حاضران در مجلس بسیار منقلب شدند و شوری عظیم برپا گردید. شهید ابوالفضل ابدام برای این مراسم، خودشان با ماشین شخصی و بدون تشریفات آمدند و شور عاشورایی و شهدایی برپا کردند و باز خودشان بدون تشریفات مراجعت کردند.
بنده شغل اصلی‌ام دبیری است و در یک منطقه نسبتاً محروم در شهرستان بهارستان در استان تهران، تدریس و فعالیت فرهنگی دارم و هر سال مسابقات بصیرتی زیادی با موضوعات سیرت معصومین و شهدا برگزار می‌کنم که همواره زندگینامه شهید ابدام هم یکی از مسابقات بوده که بازخورد و اثرگذاری فوق‌العاده‌ای هم داشته است. در سال 1402، تصمیم گرفتم در دهه فجر برنامه‌ای شهدایی در نمازخانه مدرسه برگزار کنم و از شهید ابوالفضل ابدام دعوت کردم تا روشنی‌بخش مراسم‌مان باشند. ایشان باز بدون تکلف و شخصاً حضور پیدا کردند. تعدادی از دانش‌آموزان را که بالغ بر صد نفر بودند به نمازخانه مدرسه بردم و شرح حال مختصری از شهید ناصر ابدام برایشان گفتم. آقا ابوالفضل تماس گرفت و گفت دم در مدرسه هستم که گفتم وارد شوید و سمت چپ به نمازخانه بیایید. ساده و بی‌تکلف و حتی بدون استقبال وارد شدند و مجلس شهدایی را به ایشان سپردم. ایشان باز شور عاشورایی و کربلایی بر‌پا کردند و زندگینامه و ماجرای شهادت برادرشان را با جزئیات سوزناکش شرح دادند. در انتهای مراسم، لوح تقدیرهای نفرات برتر توبت اول(معدل‌های بالا) و لوح تقدیرها و جوایزِ چندین مسابقه بصیرتی شهدایی از جمله مسابقه زندگینامه شهید ناصر ابدام با دستان مبارک ایشان اهدا گردید. بعد از پایان مراسم، گفتم: اگر مایلید لوح تقدیرها را امضا هم بکنید و ایشان لوح‌های زیادی را امضا کردند و با بچه‌های تقدیر‌شده، عکس‌های یادگاری دسته‌جمعی انداختند. 

با رسیدن زمانِ زنگ تفریح اول، یادواره شهدای ما هم به پایان رسید و عده‌ای از بچه‌ها به حیاط رفتند. چون ما شیفت بعدازظهری بودیم، هر روز نمازجماعت داشتیم و بچه‌های نمازخوان شرکت می‌کردند. به آقا ابوالفضل پیشنهاد دادم پیش‌نمازی را هم عهده‌دار گردند و نماز جماعت را با بچه‌ها به ایشان اقتدا کرده و خواندیم. بعد از نماز جماعت، گفتم که این‌ها بچه‌های نمازخوان هستند، در مراسم چند کلاس را کامل آورده بودیم و از همه نوع قشر و اخلاقی بودند، حالا این‌ها که مانده‌اند بچه‌های متدین و نمازخوان و خاص هستند، اگر صحبت خاصی دارید، بگویید. ایشان هم از اهمیت والا و جایگاه ویژۀ احترام به پدر و مادر برایشان سخن گفتند و بچه‌ها را سفارش به احترام ویژه به والدین کردند.

|| کامران پورعباس