تاریخ : 1404,پنجشنبه 16 مرداد15:51
کد خبر : 120440 - سرویس خبری : سیاسی

در ملامت مذاکره با آمریکا:

تجربه، دلیل نیست؟!


تجربه، دلیل نیست؟!

مهدی جمشیدی

فاش نیوز- ۱. نباید سیاست را از نقطۀ صفر آغاز کرد و در هر دورۀ دولتی، تجربه‌های گذشته را تکرار کرد. این تکرارها، به‌معنی فقرِ حافظۀ ساختاری است و نتیجه‌ای جز غلتیدن به چرخۀ باطلِ سیاست‌ها و رهیافت‌های شکست‌خورده و ناکام ندارد. هیچ سیاستی، بی‌تاریخ نیست و ریشه در عدم ندارد، بلکه در پشتِ سر، انبوهی از تجربه‌ها و اندوخته‌های عینی وجود دارند که باید مایه و پایۀ طرّاحی‌ها و تدبیرهای تازه قرار بگیرند. نگاه غیرتاریخی به سیاست، خام‌اندیشانه و ابتدایی است و روند حرکتِ تکاملیِ انقلاب را دچار وقفه و تعلل می‌کند. حال چنانچه به «تاریخِ مذاکره» در دهۀ تأسّف‌بارِ نود نظر افکنیم، با یک مجموعۀ وسیع و متراکم از انواع بازی‌ها و کنشگری‌های سیاسیِ مبتنی بر «مذاکره» مواجه می‌شویم که در آنها، راه‌ها و روش‌های متنوّع، هر یک آزموده شده‌اند؛ چنان‌که گویا راهِ طی‌نشده‌ای در میان نیست. هرچه امکان در ایدۀ مذاکره وجود داشت، در این برهۀ دهه ساله، به میدان آمد و دیپلماسیِ معطوف به غرب و آمریکا، همۀ بضاعت خویش را به محکِ تجربه نهاد. اینک دیگر نباید به فرضیه و گمانه ارجاع داد و دربارۀ آنچه‌که رخ خواهد داد، حدس زد، بلکه می‌توان با تکیۀ بر این گذشتۀ واضح و طولانی، تمام مسیرها و سازوکارها را پیش‌بینی کرد. به بیان دیگر، ایدۀ مذاکره، هیچ امکانِ آزموده‌نشده‌ای در سبد ندارد و هیچ سخن ناگفته‌ای در سینه. همۀ قابلیّت‌ها و ظرفیّت‌های این اندیشه، تحقّقِ بیرونی یافته‌اند و به این ترتیب، تاریخِ مذاکره شکل گرفته است.

۲. باید سطربه‌سطرِ «تاریخِ مذاکره» را خواند و دید و دریافت که تمدّن غربی، چه آمریکا و چه اروپا، با ما چه کردند و از میز و مسیر مذاکره، چه خاطره‌ای را در ذهن جمعیِ ایرانیان آفریدند. جامعۀ ایران به یاد دارد که با وجود عقب‌نشینی‌ها و تنازل‌های جدّی در توافق برجام و انجامِ بی‌درنگ و پیش‌دستانۀ تعهدات، حاصل این شده که طرف‌های مقابل، هیچ‌گاه به وعده‌های خویش عمل نکردند. هیچ‌یک از سه رئیس‌جمهور آمریکا که درگیر مسألۀ برجام بودند، به آن اعتنا نکردند و سود و نفعی عاید ایران نشد، تاآنجاکه حتّی برجام از سوی رئیس‌جمهورِ کنونیِ آمریکا، به‌کلّی و آشکارا کنار نهاده شد. آن‌همه معطّل‌ماندن و چشم به بیگانه داشتن و در انتظار توافق نشستن، تنها به «شرطی‌شدنِ اقتصاد ایران» انجامید و دهۀ تعلیق و تعطیلیِ اقتصاد را رقم زد. در این دوره، نیروهایی در قدرت سیاسی مستقر بودند که هرگز با زبان تند و صریح، با غرب سخن نگفتند، بلکه همواره به روی آنها لبخند زدند و دست دوستی به سوی آنها دراز کردند و اعتماد را ترجیح دادند، اما همۀ این گشاده‌دستی‌ها و همراهی‌ها، با «طرد» و «نفی» و «نقضِ» طرف غربی روبرو شد. حاصل این روند، نه‌فقط اقتصاد ایران را در وضع نوسان و سرگردانی نهاد، بلکه پس از آشکارشدن این‌که وعده‌های غربی‌ها، کاغذی و صوری بوده و ایران دچار «خسارتِ محض» گردیده، موجی از دلسردی و ناخشنودی در جامعۀ ایران شکل گرفت. این ضربۀ اجتماعی، در کنار آن گزند اقتصادی، چاله‌ها و حفره‌های بزرگی پدید آورد که همچنان درگیر آنها هستیم و چه‌بسا سال‌های سال، ناچاریم برای جبران لطمات و صدمات این دهۀ تلخ، توان صرف کنیم. این سطرهای دردآور، فقط گوشۀ ناچیزی از تاریخِ مذاکره است.

۳. دولت کنونی، اگرچه در آغاز راه، کوشید خود را از راهی که در دهۀ نود طی شده بود، متفاوت نشان بدهد و به‌طور ضمنی اذعان کرد که آن مسیر، خطا بوده، اما متأسّفانه چندی نگذشت که سیاست‌های همان دوره را در درون خویش، بازتولید کرد. به‌خصوص در ماه‌های اخیر، توان دولت معطوف به مذاکره شد و رسانه‌های دگراندیش و لیبرال نیز هرچه در توان داشتند را برای تبدیل‌کردن مذاکره به ایدۀ اصلی و کانونیِ جامعه و دولت به کار گرفتند. وضع به‌گونه‌ای پیش رفت که گویا دولت، طرح و تدبیری برای علاج اقتصاد ندارد، جز این‌که دوباره به سراغ ایدۀ مذاکره برود و یک بار دیگر، بخت خویش را بیازماید. درست است که مذاکرات غیرمستقیم، در دولت پیشین نیز تا حدی در جریان بوده، اما این مذاکرات، آنچنان «در حاشیه» و «فرعی» بوده که جامعه، هیچ تصوّری از آن ندارد. این سیاست، سیاست صواب بوده که آن دولت در پیش گرفت؛ چون اگر ایدۀ مذاکره، صدرنشین می‌گردید، باز هم اقتصاد در تعلیق و تردید و نوسان قرار می‌گرفت و دهۀ نود، تکرار می‌شد و تداوم می‌یافت. بنابراین، اگرچه مذاکره قطع نگردید، اما هرگز، به «نقطۀ کانونی» تبدیل نشد و تقدیر جامعه به آن گره زده نشد.

۴. سیاستی که در ماه‌های اخیر به چشم می‌خورد، حاکی از منطق و روشی است که بر بازگشت دیپلماسیِ التماسی و سیاست خارجیِ وابسته و شرطی‌شده به غرب دلالت دارد. به‌طور خاص، در مقطع پس از پایان جنگ تحمیلیِ دوازده روزه، ادبیّاتی از سوی مسئولان رسمیِ دولتی دربارۀ مذاکره شنیده می‌شود که هیچ نسبتی با غیرت دینی و شرافت ملّیِ ایرانیان ندارد. ایران در میانۀ مذاکره، از سوی طرف مقابل، مورد تهاجمِ نظامیِ جدّی و وحشیانه قرار گرفت و نزدیک به هزار نفر از هم‌وطنان، به شهادت رسیدند و نخبگان نظامی و علمی به‌صورت عامدانه، یک‌به‌یک ترور شدند و حتی شخص رهبر معظّم انقلاب، تهدید گردید. پس از این‌همه قساوت و درندگی و جنایت، سخن‌گفتن از مذاکره و گشوده‌دانستن باب مذاکره، هیچ معنایی جز تسلیم و حقارت و وادادگی و انفعال ندارد. نباید آن‌همه رشادت و مقاومت و یکپارچگی را این‌چنین بر باد داد و اندوختۀ پساجنگ را نادیده انگاشت و دوبارۀ ایران را در «سیاه‌چالۀ مذاکره» افکند. جامعۀ ایران، هزینه‌های گزاف و بسیار تلخی در مسیر مذاکره پرداخته و دیگر توان تکرار خطا و بازگشت داوطلبانه به میز خدعه و نیرنگ و فریب را ندارد. مذاکره در فهم غربیان، چیزی جز انفعال و تحقیر نیست؛ چنان‌که این‌بار نیز نشان دادند که ایران را میان دو گزینۀ «جنگ» و «تسلیم»، مخیّر نهادند و به این واسطه، با «زبان تهدید» با ما سخن گفتند. نه‌فقط ادبیّاتِ سست و رقیق و وسوسه‌انگیزِ کنونی در دولت را باید کنار نهاد، بلکه باید مذاکره را به فراموشی سپرد. دولت نباید به‌گونه‌ای سخن بگوید و رفتار کند که در عمق جامعه، حس خودباختگی و مرعوبیّت و تزلزل پدید بیاید. اصرار بر مذاکره و اشارۀ گاه ‌و بی‌گاه به آن، چنین پیامد ناگواری دارد.

۵. راهکار معقول و ممکن، همان است که رهبر معظّم انقلاب در قالب «نظریۀ استحکام ساختِ درونیِ نظام» بیان کرده‌اند. باید در برابر سلطه و تحمیل‌گریِ تمدّن غربی، بر روی پای خویش ایستاد و مستقل و خودبنیاد، برنامۀ پیشرفت را محقّق کرد. نگاه‌های وابسته و برون‌گرا، راه به جایی نخواهد برد و جز «تعلیق اقتصادی» و «تهاجم نظامی»، حاصلی ندارند. باید به خویشتنِ ملّی بازگشت و امکان‌های اینجایی را احیا و بازسازی کرد. باید به درون نگریست و توان و بضاعت ایرانی را یافت و به کار گرفت. نقطۀ آغاز، درون است نه بیرون. تکیه‌گاه، خودی‌ها هستند نه بیگانگان. باید امکان‌های درونی را به سوی فعلیّت و تحقّق سوق داد تا طرح تحریم، به‌صورت طبیعی، «خنثی» و «بی‌اثر» شود. تجربۀ گذشته نشان می‌دهد که این امر، واقعیت است نه توهم. اگر کارگزاران، بخواهند و اراده کنند و از غرب، قطع‌تعلّق کنند و چشم به درون بدوزند و گشودگی‌ها و بضاعت‌های وطنی را بیابند، نظریۀ استحکام ساختِ درونیِ نظام نیز صورت عینی خواهد یافت. البته این سخن، به معنی نادیده‌انگاشتن بیرون نیست، بلکه حرف این است که باید از درون، آغاز کرد و در اینجا، یک هستۀ مقاوم و مولّد ایجاد کرد و آن‌گاه به سراغ اغیار رفت. اگر این تقدّم لحاظ نشود، مناسبات بیرونی نیز ماندگاری و تداوم نخواهند داشت و اقتصاد ما، دچار حیات پیرامونی و پوشالی و وابسته خواهد شد. از سوی دیگر، باید چشم از غرب فروبست و در راستای «شرقی‌شدن قدرتِ جهانی»، چرخش در سیاست خارجی پدید آورد. گرانیگاه قدرت در عرصۀ جهانی، یک جابجایی بزرگ را تجربه می‌کند که عبارت است از زوال تمرکز قدرت در تمدّن غربی و انتقال‌یافتن قدرت به شرق و ظهور قدرت‌های نو و مؤثّر. اگر دولت خود را با این چرخش واقعی و تمدّنی، هماهنگ نکند و همچنان در چهارچوب تصوّراتِ کهنه‌شده، مناسبات خودش را صورت‌بندی و تعریف کند، از معادلات تازه عقب خواهد ماند.


 


منبع : کانال ایتای مهدی‌ جمشیدی