تاریخ : 1404,شنبه 18 مرداد15:01
کد خبر : 120463 - سرویس خبری : مقاومت اسلامی

مصاحبه با آزاده ای که «موصل ۴» را تبدیل به دانشگاه کرد(قسمت چهارم و پایانی)

 وسط عملیات تیرباران خنده‌ام گرفت!


 وسط عملیات تیرباران خنده‌ام گرفت!

از ۱۸ سالگی تا ۲۸سالگی در اسارت بودم. خدا شاهد است حتی یک روز نبود که استرس و اضطراب اینکه «فردا می‌خوان تیربارانمون کنند»رو نداشته باشم..۳۶۰۰ شبانه روز این حال رو داشتیم...

فاش نیوز - داود گودرزی: ۳ بار خواستند مرا تیرباران کنند. هربار اتفاقی افتاد و تیرباران نشدم... پایم گلوله خورده بود و ما را ردیف کردند برای تیرباران. من چون خیلی جوان بودم، و از طرف دیگر به خاطر اضطراب دچار توهم می‌شدم، وسط عملیات تیرباران خنده‌ام گرفت. 

افسر ایرانی که کنارم دست بسته ایستاده بود گفت: «تو خجالت نمی‌کشی؟! می خوان مار و اعدام کنن تومی‌خندی؟!» گفتم: جناب سروان! حالا که دارن ما رو می‌کشن، لااقل یه دِقی بذارم توی دل اون سرباز که می‌خواد من بکشه. 
سربازها نشستند و به سمت ما نشانه گیری کردند... ناگهان یک خودروی جیپ از راه دور در حالی که چراغ می‌زد نزدیک شد و..

برخی سربازان بعث ما را که می دیدند می گفتند«گوشت بیارید برامون تا بخوریم» یعنی اُسرا را گوشت می‌دیدند!

دفعه سوم، یک افسر درجه‌دار شیعه از تیرباران نجاتم داد از 18 سالگی تا 28 سالگی در اسارت بودم. خدا شاهد است حتی یک روز نبود که استرس و اضطراب اینکه اینجا می‌خوان مارو بکشند رو نداشته باشم..3600 روز این حالت رو داشتیم..