
فاش نیوز - جنگ مثل «سکه»، دو رو دارد. یک روی آن خشن و سیاه و به قول روانشناسان «تروما» است، روی دیگرش «ما رایت الا جمیلا» است. ایثار، فدکاری، انسجام و اتحاد ملی، همدلی و... از جمله زیباییهایی است که میتوان از دل جنگها با همه سیاهیهایش بیرون کشید. در «جامعه شناسی جنگ» نیز از این زاویه، به جنگها پرداختهاند. یعنی جنگ مقدمه ساختن، ابزار فروریختن تمدنها و رویش تمدنهای جدید است. روانشناسان غالبا روی «سیاه» و «خشن» جنگ متمرکزند و کمتر از زاویه «اثرات مثبت جنگ» به این امر پرداختهاند. «فاش نیوز» سراغ «آرزو ایمانی»، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی رفته تا در این باره نظرات این روانشناس کشورمان را جویا شود.

1. به نظر شما تجربه جنگ میتواند باعث تقویت روابط خانوادگی شود؟ اگر بله، چگونه؟
در شرایط جنگ زمانی که اعضای خانواده با یک تهدید بیرونی مواجه میشوند نوعی همبستگی درونی شکل میگیرد که بهعنوان «پویایی اتحاد در برابر تهدید» شناخته میشود. در روانشناسی نظریهای وجود دارد به نام «نظریه دلبستگی» که معتقد است، در شرایط خطر پیوندهای عاطفی بین افراد تقویت میشود .
چرا که احساس امنیت از طریقی نزدیکی به دیگران حاصل میشود. این شرایط میتواند موجب تقویت روابط خانوادگی شود، به شرط اینکه خانواده از حمایتهای روانی و اجتماعی بر خوددار باشد.

2. در خانوادههایی که یکی از اعضایشان شهید یا اسیر شده، آیا رفتارهایی مشاهد کردهاید که نشان دهنده، افزایش اتحاد، همبستگی یا هر امر مثبت دیگری باشد؟ اگه بله لطفا توضیح دهید؟
بله، این پدیده بهویژه در خانواده شهدا یا جانبازان قابل مشاهده است. افراد حاضر در اینگونه خانوادهها بهواسطهی معنابخشی به رنج خود، به انسجام بیشتری دست مییابند. نظریهی معنابخشی در روانشناسی مثبتگرا، بیان میکند که وقتی افراد بتوانند برای فقدان یا رنج خود معنایی پیدا کنند، تحمل شرایط برایشان آسودهتر میشود و حتی این وضع موجب رشد فردی و جمعی نیز میشود. ویکتور فرانکل روانپزشک و عصب شناس اتریشی، معتقد بود که حتی در سختترین شرایط هم زندگی معنای خودش را دارد. او در کتاب معروفش “انسان در جستوجوی معنا” توضیح میدهد که انسانها وقتی معنایی برای زندگیشان پیدا میکنند، حتی رنج و درد شدید هم برایشان قابل تحمل میشود. البته معنای زندگی را نمیتوان به صورت کلی تعریف کرد، بلکه هر فرد باید آن را خودش کشف کند، چه از طریق کار، چه عشق و چه حتی در موقع جنگ در مواجه با رنج و درد.
در برخی از این خانوادهها نوعی هم پوشانی نقشها نیز اتفاق میافتد، به این معنا که سایراعضا به طور ناخودآگاه سعی در جبران نقش غایب دارند و این موضوع به شکلگیری هویتی جدید برای خانواده منجر میشود.
3. میگویند مشکلات آدمها را بزرگ میکند. یا اگر ضربه و مشکلی آدم را نکشد او راقویتر میکند. در این باره چه نظری دارید؟
این جمله دقیقا به«نظریهی رشد پس از سانحه» (PTG) اشاره دارد. بسیاری از پژوهشها نشان دادهاند که تجربهی حوادث ناگوارمثل جنگ، اگر به درستی پردازش شود میتواند منجر به رشد روانی شود.
این رشد میتواند در قالب افزایش تاب آوری، معنایابی، تغییر در اولویتهای زندگی و بهبود در روابط فردی باشد. البته باید توجه داشته باشیم که این رشد، خود به خودی اتفاق نمیافتد و معمولا نیازمند حمایت درمان روانی یا شبکه اجتماعی سالم است.
4. آیا میتوان گفت فقدان یک عضو خانواده باعث میشود اعضای باقی مانده به هم نزدیکترشوند؟
در بسیاری از موارد، فقدان یک عضو خانواده باعث شکل گیری دوباره ساختارعاطفی خانواده میشود. به ویژه در فرهنگهایی که همدل و کارکرد جمع گرایانه دارند مانند فرهنگ کشور خودمان ایران مشاهده شده است که باقی ماندهی اعضا به هم نزدیکتر میشوند. بهعنوان مثال فرزندان شهدا اغلب احساس مسئولیت بیشتری نسبت به مادر یا خواهر و برادران خود دارند و این حس مسئولیت میتواند پیوندهای عاطفی را تقویت کند. البته لازم به ذکر است که در برخی از خانوادهها، این فقدان ممکن است منجر به گسست نیز بشود اگر، منابع روانی و حمایتی و اجتماعی نا کافی باشد .
5. چه عواملی باعث میشود که خانوادهها در شرایط دشوار احساس تنهایی نکنند و مورد حمایت اجتماعی قرار گیرند؟
عواملی مثل حمایتهای اجتماعی از سوی دوستان، همسایگان و نهاد های اجتماعیی، دین و معنویت که به عنوان منبع آرامش و معنا عمل میکنند، کمک کننده هستند. سرمایه اجتماعی یعنی اعتماد و ارتباط میان اعضای جامعه. مراکز خدمات روانشناسی و مشاورهای که برای پردازش بهسوگ و بحران راه اندازی شدهاند نیز مفید است. نقش رسانهها و گفتمان فرهنگی برای بزرگداشت و قدردانی از خانوادههای ایثارگر نیز اهمیت زیادی دارد. زمانی که این منابعی را که ذکر کردیم دردسترس باشند، خانوادهها احساس میکنند تنها نیستند و رنج خود را در یک بستر مشترک که همدلی و درک وجود دارد تجربه میکنند.

۶. آیا آسیبهای ناشی از جنگ میتواند باعث رشد مهارتهای مقابله ای یا تقویت شخصیت اعضای خانواده هم بشود؟
بله، آسیبهای جنگ اگر به شکل سالم مدیریت شوند، میتوانند منجر به تقویت تاب آوری، افزایش مسئولیت پذیری، تقویت حس خودکار آمدی و افزایش تحمل فشار روانی شوند. مثلا فرزندان خانوادههایی که یکی از والدین خود را از دست دادهاند، در صورتی که در محیطی حمایتگر رشد کنند، اغلب از بلوغ فکری و عاطفی بالا تری برخورد دارند.
۷ .در سطح جامعه چطور؟ آیا این آسیبها میتوانند در سطح جامعه باعث رشد مهارتهای مقابلهای یا تقویت اجتماعی شوند؟
در سطح جامعه، جنگها میتوانند به مرور به پدیدههایی مثل همبستگی ملی، احساس هویت جمعی و ایثار اجتماعی و تقویت مشارکت مدنی منجر شوند. البته این تاثیرات بستگی به نحوه بازنمایی جنگ در رسانه، نقش رهبری سیاسی و وجود نظامهای حمایتی و عدالت اجتماعی دارد. اگر جامعه احساس کند جنگ صرفا ابزاری برای بهرهبرداری سیاسی است، این انسجام به شکل مطلوبی شکل نخواهد گرفت.
۸. آیا جنگ باعث سلامت روان میشود؟
به نظر من جنگ به هیچ عنوان باعث سلامت روان نمیشود چون جنگ فینفسه یک تروما و بحران است. جنگ در ذات خود با آسیب روانی که متضاد سلامت روان است همراه است. اضطرابPTSD سوگ، افسردگی و… علائمی هستند که در افرادی که در جنگ آسیب دیده اند مشاهده شده است. بنابراین سلامت روان حاصل نحوهی پردازش تجربهی جنگ میتواند باشد نه خود جنگ. افراد با معنا ساختن میتوانید رنج خود را کمتر کنند تا حدی که بتوانند از سلامت روان خود محافظت کنند.