تاریخ : 1404,چهارشنبه 09 مهر20:30
کد خبر : 121536 - سرویس خبری : جانبازان

بر مزار شهید در امام‌زاده صالح فرحزاد

مراسم چهلم جانباز شهید، دکتر علیرضا مطلبی برگزار می‌شود 


مراسم چهلم جانباز شهید، دکتر علیرضا مطلبی برگزار می‌شود 

در پیروزی انقلاب اسلامی سر از پا نمی‌شناختم و به‌شدت درگیر مسائل انقلاب بودم؛ به‌نحوی که در همه تظاهرات تهران به استثناء دو مورد شرکت کردم. هر روز صبح کیف و کتاب مدرسه‌ام را بر می‌داشتم و به شاگرد نانوای محل می‌سپردم، سپس به سراغ کار خودم می‌رفتم ....

فاش نیوز - مراسم چهلمین روز شهادت جانباز شهید دکتر علیرضا مطلبی، از جانبازان آسایشگاه حضرت امام خمینی(ره)، بر سر مزار آن شهید در صحن امامزاده صالح فرحزاد برگزار می‌شود.

مراسم چهلمین روز شهادت جانباز شهید، دکتر علیرضا مطلبی، روز جمعه(دهم مهرماه) در صحن امامزاده صالح، واقع در محله فرحزاد، بلوار ایثارگران شمالی، بلوار امامزاده داوود  از ساعت ۱۶ الی ۱۷:۳۰ برگزار می‌شود.

جانباز سرافراز، دکتر علیرضا مطلبی، از جانبازان صبور و پرتلاش بستری در آسایشگاه جانبازان حضرت امام خمینی رضوان‌الله تعالی علیه، پس از عمری مجاهدت علمی و مقاومت در برابر مشکلات و شداید ناشی از جانبازی، آن هم از نوع قطع نخاعی از ناحیه گردن، در حالی که بر همان عهد و پیمان اولیه خود با شهدا امام و انقلاب و رهبری جانشین خلفش بود، به امام و شهدا پیوست.

علیرضا مطلبی که از نیروهای جوان و فعال دادگاه انقلاب در اوایل تشکیل این نهاد انقلابی بود، پس از عمری مجاهدت علمی و مقاومت در برابر مشکلات و شداید ناشی از جانبازی(قطع نخاعی از ناحیه گردن، که از دشوارترین نوع آسیب‌دیدگی در بین جانبازان به‌شمار می‌رود)، در حالی که هنوز «هل من مزید» عشق سرمی‌داد، سرانجام به‌علت عوارض ناشی از این مقاومت جانانه در مقابل سختی‌ها، سه‌شنبه شب(28 مردادماه 404 در بیمارستان خاتم‌الانبیاء(ع) به شهادت رسید و به امام و شهدا پیوست.

گفتنی‌ست، پیکر پاک این جانباز شهید، بعد از ظهر روز پنج‌شنبه(30مردادماه سال 1404) در محوطه و گلزار شهدای امام‌زاده صالح(ع) فرحزاد به خاک سپرده شد.

این جانباز صبور که اهل منطقه فرحزاد تهران بود، زندگی پس از مجروحیتی که در حادثه حین مأموریت برایش پیش آمد را با نظم و انضباطی مثال‌زدنی و فوق طاقت افراد عادی، با برنامه‌ای نانوشته و منظم، طوری اداره می‌کرد که چنین زیستنی، آن هم در شرایطی که او داشت، برای بسیاری غیرقابل تصور است.

او یعد از گذراندن دوره نقاهت پسامجروحیت، با همین وضعیت به تحصیلات خود از مقطع پیش از دیپلم ادامه داد، وارد دانشگاه شد، در رشته حقوق تحصیلاتش را با نمرات ممتاز پی گرفت و مقطع دکتری رشته حقوق دانشگاه تهران را نیز با وجود زخم بستر و بیماری کرونا، تا پایان طی کرد.

وی در همین وضعیت به فعالیت در عرصه پیگیری مشکلات حقوقی مردم می‌پرداخت و محل رجوع و مشاور قابل اعتماد بسیاری از مردم بود...
از ویژگی‌های بارز این جانباز شهید می‌توان به ادب معاشرت، نظم مخصوص خودش در امور شخصی و اجتماعی، روی خوش، پرتلاشی، تیزهوشی و ... اشاره کرد.

خود این شهید به مناسبتی در باره مقطع زندگی‌‌اش پس از پیروزی انقلاب گفته است:

«در پیروزی انقلاب اسلامی سر از پا نمی‌شناختم و به‌شدت درگیر مسائل انقلاب بودم؛ به‌نحوی که در همه تظاهرات تهران به استثناء دو مورد شرکت کردم. هر روز صبح کیف و کتاب مدرسه‌ام را بر می‌داشتم و به شاگرد نانوای محل می‌سپردم، سپس به سراغ کار خودم می‌رفتم. خانواده فکر می‌کردند چه پسر سربه‌راه و درس‌خوانی دارند. در ادامه جایی شاغل شدم و هم‌زمان آموزش نظامی دیدم. در همان‌جا در سال ۱۳۶۰ مجروح شدم. از شوک مجروحیت که خارج شدم و وضعیت جسمانی‌ام ثابت شد، به فکر انجام فعالیت‌های جدیدی از قبیل گویندگی رادیو، قرائت قرآن، قصه‌گویی و… افتادم. من رشته ریاضی خوانده بودم، اما به‌مدت ۷ تا ۸ سال از درس فاصله گرفته بودم باید در فضا و محیطی غیر رسمی تحصیلاتم را ادامه می‌دادم.

 در ابتدا کتاب‌های اول تا چهارم دبیرستان را ردیف کردم. کتاب اول را خواندم. دیدم چیزی از خاطرم نرفته. به‌همین ترتیب بقیه کتاب‌ها را مطالعه کردم. به‌نظرم همه مثل هم بودند. کتاب چهارم را مطالعه کردم. هر جا از نظر فرمول، قواعد ریاضی، فیزیک و شیمی گیر می‌کردم به ماقبلش برمی‌گشتم. خدا توفیق داد و به همین‌صورت دیپلم ریاضی را با معدل ۱۷.۷۵ اخذ کردم. اگر در همان زمان با تغییر رشته، در کنکور علوم انسانی شرکت می‌کردم، حتی یک‌سال زودتر فارغ‌التحصیل می‌شدم. اما من باید دیپلم ریاضی‌ام را می‌گرفتم؛ چون از مقطع راهنمایی، شخصیت من برای رشته ریاضی تعریف شده بود و خانواده‌ام با این مسیر و ذهنیت جلو آمده بودند. خانواده‌ام برای من در رشته ریاضی بسیار سرمایه‌گذاری کرده بودند. من را به دبیرستان خوارزمی شماره ۱ فرستادند که می‌توانم بگویم در دوران قبل از انقلاب بهترین دبیرستان ایران بود.

هر دانش‌آموزی که به سوم دبیرستان می‌رسید اگر در توانش بود، به خدمت سربازی نمی‌رفت؛ به‌جای آن به یکی از کشورهای اروپایی یا آمریکا پرواز می‌کرد؛ دیپلمشان را هم آنجا می‌گرفتند و مستقیم به دانشگاه می‌رفتند. به‌نوعی از خدمت سربازی در ایران فرار می‌کردند.

دیپلم ریاضی را با چندین سال فاصله گرفتم. سپس به‌سراغ رشته علوم انسانی به روش مهندسی معکوس رفتم. ادبیات و عربی هر دو رشته علوم انسانی و اقتصاد را مطالعه کردم. بدترین رتبه‌ام در کنکور علوم انسانی رتبه ۹۹ مربوط به علوم سیاسی بود؛ بهترین رتبه‌ام ۱۷ یا ۲۲ مربوط به رشته حقوق بود. در آن زمان(کنکور ۱۳۶۷) هر داوطلب کنکوری مجاز بود ۱۴ رشته را انتخاب کند. بدون استفاده از سهمیه ۳ رشته حقوق، علوم سیاسی و الهیات را برای شهرهای تهران، مشهد و شیراز انتخاب کردم. برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته حقوق خصوصی وارد دانشگاه تهران شدم.

باور عموم مردم این بود که جانبازان چون با سهمیه پذیرفته شده‌اند، افراد بی‌سوادی هستند. همه روی ما فوکوس کرده بودند. در پایان ترم همیشه هم‌کلاسی‌هایم نمره‌های دروسم را به من اطلاع می‌دادند؛ چون برایشان مهم بود جانبازان چه می‌کنند. روزی یکی از اساتید من را صدا زد و گفت شما همگی درسخوان هستید اما یکی از دوستانتان خوب درس نمی‌خواند؛ به او بگویید درسش را بهتر بخواند. در آن زمان مشخص شد ما زیر ذره‌بین اساتید هم هستیم. ترم اول بچه‌های جانباز ۳ واحد درسی را افتادند، اما متوسط واحدهای افتاده بچه‌های دیگر دانشگاه بیش از این بود. پس سطح ما از دانشکده بالاتر بود. در مقطع کارشناسی شاگرد اول شدم و در کنکور فوق‌ لیسانس نفر پانزدهم شدم. ۹ نفر پذیرش شدند. من هم به‌علت رتبه اول بودن در مقطع کارشناسی، وارد مقطع کارشناسی ارشد شدم.

 سال ۱۳۷۶ در مقطع کارشناسی ارشد زندگی مشترکم را آغاز کردم و سبب شد کمی از درس فاصله بگیرم. ارشد را هم با موفقیت به پایان رساندم. آزمون دکتری شرکت کردم و پذیرفته شدم. اما در اواخر دوره دکتری به زخم بستر دچار شدم. در جانبازان نخاعی زخم بستر یک عارضه موذی و خطرناکی است که اگر زود رسیدگی نشود، مزمن می‌شود. هم‌اکنون شمار فراوانی از جانبازان نخاعی با ۴۰ سال سابقه زخم بستر، به‌هنگام حمل و نقل، استحمام و پانسمان زخم‌هایشان و حتی نشستن و خوابیدن و مسافرت رفتن با مشکل مواجهه هستند.

 با بهبودی نسبی، دوباره تحصیلات خود در مقطع دکتری را از سر گرفتم اما دوباره وضعیت زخم بسترم بدتر شد. این‌بار تصمیم گرفتم، تا بهبودی کامل، در کلاس درس حاضر نشوم؛ برای همین ۵ تا ۶ ترم زمان برد تا بهبودی کامل حاصل شود. اما پس از بهبودی کامل به کرونا مبتلا شدم.

ریه‌های ما بسیار ضعیف است. به همین علت، همه تصور می‌کردند بر اثر کرونا ازبین خواهم رفت. اما به‌خواست خدا زنده ماندم و در بیمارستان و آسایشگاه جانبازان بستری شدم. با بهبودی از بیماری کرونا مجدداً به کرونا دچار شدم و تا به امروز گرفتار عوارض این بیماری هستم.

 همچنان دو واحد درسی برای اخذ مدرک دکترایم باقی مانده است. تعریق فراوان، تب و لرز و افت فشار از مشکلات روزانه و همیشگی من شده و ناگزیرم بنا به شرایط جسمانی‌ام، مایعات فراوان بنوشم یا از شدت لرز چند پتو به خود بپیچم. با این وضعیت امکان مطالعه کتاب‌های درسی را ندارم. باید در این مقطع تحصیلی هم آبروی جانبازان را حفظ کنم.

همسرم برای زیست من در داخل منزل بسیار کمک حالم بود اما در بیرون از منزل هیچ‌گاه از ایشان کاری نخواستم؛ به‌نحوی که ایشان حتی برای یک‌بار ویلچر من را در صندوق عقب ماشین نگذاشته است؛ چون معتقدم هر ظرفی ظرفیتی دارد. حاصل ازدواج ما دو فرزند پسر(دو قلوهای غیرهمسان) به‌نام‌های امیرعلی و امیرمهدی می‌باشند که هر دو در کلاس چهارم تحصیل می‌کنند؛ همسرم کارهای داخل منزل و تربیت فرزندانم را بر عهده دارد و از همفکری یکدیگر در حل مسائل و گذراندن امورات زندگی استفاده می‌کنیم ......»