تاریخ : 1404,شنبه 17 آبان11:08
کد خبر : 122154 - سرویس خبری : ایثارگران

روز جهانی رادیولوژی

من، پرتوکارم…من پرتوشناسم!


من، پرتوکارم…من پرتوشناسم!

وقتی چشم در چشم مادر شهیدی می‌گویم “بفرمایید” و او لب به سخن می‌گشاید، می‌فهمم هیچ فیلم بجی، نمی‌تواند عمق نفوذ این پرتو را مشخص کند. پرتویی که من می‌تابانم، اشعه ایکس است. درد جسم را آشکار می‌کند؛ اما پرتو آنان، روح را زنده نگه می‌دارد...

قنبر مبارز

فاش نیوز - هشتم نوامبر(۱۷آبان)، روز جهانی رادیولوژی است. در چنین روزی در سال ۱۸۹۵، ویلهلم کنراد رونتگن وجود اشعه ایکس را کشف کرد. با مشاهده ساطع شدن نور از یک ورق فلورسنت (جسمی که بر اثر تابشی خاص، مانند اشعه ایکس، از خود نور می‌دهد)، که در نزدیکی یک لامپ اشعه کاتودی قرار گرفته بود، رونتگن برای اولین بار به وجود اشعه ایکس پی برد. طی آزمایش‌های بعدی، او متوجه شد که اشیاء مختلف، اثر متفاوتی بر اشعه عبوری دارند. رونتگن با ثابت نگه‌داشتن دست همسرش در جلوی یک فیلم فلورسنت، اولین عکس رادیولوژی تاریخ را ثبت کرد.
من  ازسال ۱۳۷۴ با مدرک رادیولوژی از دانشگاه علوم پزشکی فارغ التحصیل شده‌ام.هر روز کارم این است، پشت دیواری بایستم که بین من و نور مانعی غیرقابل نفوذ ایجاد کند. آن دیوار، سربی است. حتی با  روپوشی از سرب، تن بیمارم را محافظت می‌کنم که نور به قلبش نرسد. وقتی نسخه گرافی سینه بدستم می‌رسد، آن روپوش دیگر  استفاده نمی‌شود. در این شرایط، نور را با کالیماتور محدود می‌کنم که بجز یک قسمت خاص، به قسمت‌های دیگر نرسد. باید فاصله‌ام را با منبع نور رعایت کنم. اگر این نور به من برسد، عوارض دردناکی گریبانم را می‌گیرد. اما از این فضا فرار نمی‌کنم. کارم را دوست دارم. تنها کمکی که به ما شده این است که میزان دریافت چنین نور وهم‌انگیزی به وسیله فیلم بج کنترل می‌شود. خدا خودش باید به ما کمک کند. بعضی همکارانم سال‌ها بعد به عوارض شغلشان دچار شده‌اند. با این حال، من سال‌هاست که عاشقانه پشت آن دیوارها می‌ایستم و با فشار بر روی دکمه‌ای، نور را  اکسپوز می‌کنم تا با هنر دانش تخصصی خود،  راز بدن انسان‌ها را بعد از تاباندن نور بخوانم.

آن نور کار مرا تسهیل می‌کند. کار من دیدنِ درون انسان است؛ دیدنِ عمقِ درد، شکستگی و امید.
پرتوی که می‌تابانم فقط برای تشخیص نیست، من اولین نفر هستم که با ترس و دلهره بیمار رو به رو می‌شوم. گاهی برای آرامشِ کسی که به آن نور تابانده‌ام از تجاربم استفاده می‌کنم و به تفسیر کلی از کلیشه‌ها یا همان تصاویر می‌پردازم. گاهی نتیجه نور تاباندن، امیدی در دل‌ها می‌شود و گاهی رنج هولناک را نمایان می‌سازد. گاهی خودم از آنچه می‌بینم وحشت‌زده می‌شوم. آن لحظه  وقتی است که ریشه‌های سرطان ،کاسه چشم مرا پر می‌کنند.
باید به این تصاویر جور دیگر نگاه کنم و می‌اندیشم که «انسان چقدر شکننده و در عین حال، مقاوم است.»
در اتاق رادیولوژی، سکوتی هست که خیلی حرف دارد. برای تاباندن نور اثرگذار باید رابطه سه فاکتور را بلد باشی: kvp.mas.s.
اگر فاکتورهای تابش درست نباشند، گرافی با کیفیتی بدست نمی‌آید. اما من فقط نور نمی‌تابانم؛ من نور را روایت هم می‌کنم. من به‌عنوان نویسنده دفاع مقدس، با جانبازان و خانواده شهدا هم‌صحبت می‌شوم و آن‌جا دیگر صحنه نوردهی و تفسیر تصویرها عوض می‌شود.
 این بار، اول پرتوها  بر دل‌ خودم می‌افتد؛ نور ایمان، درد، و صبر را به چشم دل می‌بینم. نور دلِ مادران شهدا، نور چشمان جانبازان، نوری از جنس ایمان و فداکاری است. برای فهمیدن و دیدن نتیجه این نور باید هر چه مانع بین من و نور است را بردارم. باید فاصله‌ها را کم و کمتر کنم. نفس کشیدن در هوای این پرتوها فهم مرا از زندگی کاملتر می‌کند. اتفاقا یکی از همکاران من در بخش رادیولوژی خواهر یک شهید گمنام است؛ شهیدی که هیچ از پیکرش بدست نیامده است. شهید، معلمی از ایذه است. 
من باید به این نورها نگاه کنم. این نور درمان کننده است. شارژ کننده اراده و مقاومتمان در مقابل هجوم شیطان است. شیاطینی که در جبهه جنگ نرم جامعه ما را هدف قرار داده‌اند. این نورها روشنای راه هستند در جبهه جنگ با دشمنان اسلام. شهیدان هسته‌ای جوان امثال شهید رضایی‌نژادها مسیر را از این نورها پیدا کردند. جنگ ۱۲روزه با رژیم اسرائیل و آمریکا حقیقت واضحی از این نورها به ما نشان داد. این نورها هر چه بیشتر بر دل من بتابند، سلامت قلبم بیشتر می‌شود. روایت و تقسیرم از نور خالصانه‌تر  می‌شود.
وقتی چشم در چشم مادر شهیدی می‌گویم “بفرمایید”، و او لب به سخن می‌گشاید، می‌فهمم هیچ فیلم بجی نمی‌تواند عمق نفوذ این پرتو را مشخص کند. پرتویی که من می‌تابانم، اشعه ایکس است. درد جسم را آشکار می‌کند؛ اما پرتو آنان، روح را زنده نگه می‌دارد. ماهیتش عشق است. رنج دارد.  اما این رنج در دل صاحب نور است، نه من. نور من از دستگاه ساطع می‌شود. این نور از دل آسمان. نور محدوده کاری من، علمی است و این نور الهی. اما هر دو روشن هستند و نادیدنی و مقدس. هر دو درد ایجاد می‌کنند. درد این کجا و درد آن کجا.
تمام کسانی که قلبشان با نور الهی روشن شده یک سرود بر لب دارند: آن کس که تو را شناخت جان را چه کند...؟
برای من مدرک رادیولوژی فقط یک تخصص علمی نیست، یک رسالت است. رسالت دیدن، فهمیدن، و التیام دادن…
من باید بین نور جسم و نور روح پلی از انسانیت بسازم. من با نور دستگاه باید درد جسم کسی را درک کنم و در مقابل آن نوری که روح را منور می‌کند، قدردان کسی باشم که نورش را از آسمان‌ها گرفته است. نباید روی دلم شیلد سربی بگذارم و بی‌خیال، پشت دیوارهای سربی پنهان شوم که نور آسمانی به دلم نتابد.  
روز رادیولوژی را به همه همکارانم در اقصی نقاط ایران تبریک می‌گویم. در کل ما نگهبانان نوریم؛ حافظانِ دیدنِ حقیقتی که زیر پوستِ جهان پنهان است.

|| ایران جان - خوزستان