تاریخ : 1404,یکشنبه 18 آبان14:23
کد خبر : 122187 - سرویس خبری : مسائل و مشکلات ایثارگران

به‌‌رسم تشکر از حل مشکلات ۸۵درصد جانبازان مشمول واردات خودرو

نشان شایستگی برای تشکر متقابل!


نشان شایستگی برای تشکر متقابل!

جلسه‌ی فوریتی تشکیل شد تا برای «شیوه‌ی نوین تشکر دکتر پر مغز به خاطر بستن درب اتاق واردات هوا با حالتی دلنشین» از او تقدیر شود...

استاد چاخان

فاش نیوز - در وزارتخانه‌ای عظیم به نام (وزارت صرف مکالمات تشریفاتی)، دو مقام بلندپایه به نام‌های "دکتر پرمغز" و «مهندس پرحرف» مشغول به کار بودند. کار اصلی آنها «قدردانی از یکدیگر» بود.

ماجرا از جایی شروع شد که یک روز، دکتر پرمغز با عجله به اتاق مهندس پرحرف هجوم برد و با چشمانی از اشتیاق گفت:
«مهندس عزیز! همین حالا داشتم واردات هوای اتاق را تحلیل می‌کردم و متوجه شدم به لطف نفس‌های عمیق و تأمل‌برانگیزی که شما دیروز در راهرو کشیدید، سطح واردات اکسیژن اداره ۰/۰۱ درصد افزایش یافته است و به ۸۵٪ رسیده! از ژرفای وجودم از شما سپاسگزارم!»

مهندس پرحرف که نمی‌خواست در این میدان رقابت شکست بخورد، بلافاصله از جا پرید و گفت:
«دکتر گرامی! این شما هستید که با سرفه‌ی آگاهانه‌ای که پریروز در حین صحبت کردید، مسیر هوایی جدیدی را در ذهن من گشودید! بگذارید دستان پرمهرتان را ببوسم!»

از آن روز به بعد، جنگ تشکرهای بی‌پایان آغاز شد. این رقابت آنقدر شدت گرفت که:

· بخشنامه‌ای صادر شد با این مضمون: «کلیه کارمندان موظفند روزانه حداقل پنج بار برای امور غیرواقعی از مدیران خود تشکر کنند. تخلف از این قانون، مستلزم عذرخواهی رسمی است.»
· جلسه‌ی فوریتی تشکیل شد تا برای «شیوه‌ی نوین تشکر دکتر پر مغز به خاطر بستن درب اتاق واردات هوا با حالتی دلنشین» از او تقدیر شود. این جلسه سه ساعت به طول انجامید و ۲۵۰۰۰ نفر ساعت کار برد. در نهایت، همه از همه به خاطر «شرکت فعال واردات هوا » تشکر کردند.
· سیستم نرم‌افزاری جدیدی طراحی شد به نام «سپاس‌سنج» که تعداد تشکرهای مبادله شده بین واحدها را اندازه‌گیری و نمودار می‌کرد. واحد این دو مقام همیشه در صدر جدول بود.

اوج ماجرا زمانی بود که رئیس کل وزارتخانه، «معظم‌الوزرا»، برای بازدید غیرمنتظره آمد. او از دیدن این همه فعالیت ظاهری شگفت‌زده شد. از دکتر پرمغز و مهندس پرحرف خواست تا مهم‌ترین دستاورد سال خود را معرفی کنند.

آن دو، با غرور تمام، یک «پروژه‌ی مشترک» را معرفی کردند. وقتی پرسیده شد که ماهیت این پروژه چیست، با افتخار پاسخ دادند:
«پروژه‌ی تئوری نسبیت تشکر! ما ثابت کرده‌ایم که هرچه برای امور بی‌اهمیت‌تر و انجام نشده تشکر کنید، ارزش اداری شما بالاتر می‌رود! ما حتی یک چرخ‌دنده‌ی تشکر ساخته‌ایم که با انرژی حاصل از تعارفات ما می‌چرخد!»

و در کمال حیرت همگان، آنها یک دستگاه کاملاً بیهوده را نشان دادند که با باد دهان حضار می‌چرخید و قطعۀ پلاستیکی به آن وصل بود که بی‌هدف دور می‌زد.

معظم‌الوزرا لحظه‌ای به دستگاه خیره شد، سپس نگاهی به آن دو انداخت و با جدیتی مثال‌زدنی گفت:
«شگفت‌انگیز! این دستاورد، شایسته‌ی بالاترین نشان دولتی است! در دولتی که هیچ کاری نمی‌شود، کار بزرگی است»

نتیجه‌ی پایانی: در مراسمی با شکوه، «نشان شایستگی برای تشکر متقابل» به گردن هر دو آویزان شد. آنها بلافاصله پس از مراسم، برای دریافت نشان، به مدت یک ساعت به تشکر متقابل اقدام کردند. گفته می‌شود که چرخ‌دنده‌ی تشکر آنها تا به امروز، تنها با نیروی حاصل از تعارفاتشان می‌چرخد و هیچ کار مفیدی انجام نمی‌دهد.

|| استاد چاخان