
فاش نیوز - گاهی قلم آدمی، تنها ابزار نوشتن نیست؛ خودش، دفتری از زندگی میشود.
اولینبار در سال ۱۳۹۸، وقتی دیداری با رهبرم داشتم و ایشان پس از شنیدن داستان «جنگ نرم میخواهد» در خیال خاکی فرمودند: «رسالتت همین است»، فهمیدم که راه من از دل همین کلمات خواهد گذشت. همان سال، درحالیکه عنوان «دانشجوی نمونه» را گرفته بودم، نخستین کتابم به دنیا آمد؛ خیال خاکی، مجموعهای از دوازده داستان کوتاه، دریچهای به جهان دغدغهها و پرسشهایم.
اما مسیر نوشتن، آسان نیست. در پاییز ۱۴۰۰، آغاز ۱۳۹ با چهل حدیث امام حسین (ع) بود. هنوز قلم در نیمهٔ راه بود که کرونا عزیزترینم، برادرم علی را از من گرفت و مرا ماهها در غمی سنگین فرو برد. اما باز عنایت خدا، خانواده و دوستانم، و استادی یگانه چون ابوالفضل درخشنده دستم را گرفتند تا این کتاب به ثمر بنشیند.
از دل همان کلاسهای استاد، در همکاری با موزه دفاع مقدس، ساعت سرنوشتساز در سال ۱۴۰۴ زاده شد؛ روایتی از تلاقی نسل ایثار و نسل علم، و جستجوی پلی میان گذشته و آینده.
و سرانجام، در روزهایی که در مسیر ادامهٔ تحصیل در مقطع دکتری قدم گذاشته بودم، پاداش دلنوشته شد؛ حکایتی از طلابی که در دل تاریکی کرونا، چراغ امید شدند. کتابی که بیش از هر چیز، باورم را بهروشنی محبت و همدلی استوارتر کرد.
چهار کتاب، چهار فصل از زیست من. هر کدام یادگاری از تجربهای تلخوشیرین؛ هر یک نهفقط یک اثر ادبی که نشانهیی از مسیر پرپیچوخم زندگی من. مسیری که همچنان ادامه دارد؛ چرا که این روزها مشغول نگارش داستانی بلندم، و امیدوارم خدا یاری کند تا او هم متولد شود و جایگاه خود را بیابد.
سپاس از همه آنانی که در این راه کنارم بودند و هستند؛ بهویژه پدر عزیزم که ستون زندگیام است، فرزندم، امیرحسینم، فاتح عزیزم که حضورش امیدی دوباره به دنیایم بخشید و استادی که حق برادری بر گردنم دارد، جناب ابوالفضل درخشنده که ردّ قلمشان همواره چراغ راه من بوده است.
|| مریم صادقی