
فاش نیوز - من یک بسیجیام؛ کسی که از نخستین روزهای دفاع مقدس، از نزدیک شاهد رزمآوری و فداکاری مردان پولادین ارتش بود.
به خدا قسم، دلاوریهای ارتش قهرمان هرگز از یاد ملت ایران نرفته و نخواهد رفت.
در سالهای جنگ، از بسیاری از امیران، افسران و سربازان ارتشی نام برده میشود. همه آنان نگینهای افتخار این سرزمیناند.
عدهای، همچون پدر بزرگوار شما، مدالهای افتخاری را نه بر سینه، بلکه در جایجای وجودشان حمل میکنند؛
مدالهایی که از زخمهای اسارت، شکنجه، شیمیایی و جراحات سالهای خون و خطر حکایت دارد.
آری عزیز دل من، در همین استان سیستان و بلوچستان، دلاورمردانی بودند که اگر بخواهم نام تکتکشان را بگویم، دفترها کم میآید؛
اما اگر قرار باشد تنها یک نام را بر زبان بیاورم، بیشک نام پدر گرامی شماست؛ چرا که هم بهواسطه نسبت خانوادگی ایشان را میشناسم و هم رزمآوری و مقاومتش را با چشم دیدهام.
میدانستم که از کدام یگان زرهی هستند و چه بار سنگینی از جبهه را بر دوش میکشیدند.
ارتشیان غیور، از نیروهای سهگانه، از همان نخستین ساعات جنگ، بیهیچ تردیدی در خط مقدم ایستادند، با تمام وجود. بهخاطر میآورم که چگونه از کیان جمهوری اسلامی دفاع میکردند، شهید میشدند، جانباز میشدند، اسیر میشدند؛ اما حتی یکقدم از هدف بلند خود عقب نمینشستند.
اگر امروز صدای سرفههای پدر عزیزتان را میشنوی، بدان که این صدا، پژواک ایستادگی او در برابر بمباران شیمیایی دشمن است؛ دشمنی که میخواست ملت ما را بهزانو درآورد و نتوانست.
بسیاری از همرزمان پدرتان در همان لحظات شیمیایی در کنارش به شهادت رسیدند و بسیاری دیگر امروز هنوز با سینههای خردلی، اندامهای قطع شده و چشمان و گوشهای آسیبدیده، یادگار زنده آن روزهای آتش و غیرتاند.
آری عزیز دل عمو، ارتش قهرمان در سالهای دفاع مقدس، و حتی پس از آن، صفحههایی زرین از افتخار آفریده است.
از نخستین شهید ارتشی استان، شهید رأفت، از شهید شهرکی، از رزم شجاعانه شهیدان سرهنگ مظاهری، و از جانفشانی شهید، سروان محمد سرگزی که در اوج بمباران شیمیایی، تا آخرین سرباز را از منطقه خارج نکرد، خودش همانجا ماند تا جام شهادت را نوشید.
هیچگاه پروازهای تیز و غرورآفرین شهیدان خلبان، امیر، مرادقلی و امیر محمد میر را فراموش نمیکنم؛ و نیز حادثه تلخ هواپیمای سی ۱۳۰ که دلاوران ارتش را پس از عملیاتی سنگین به دیارشان باز میگرداند و همگی به لقاءالله پیوستند. همانها که همرزمان پدر عزیز شما بودند.
آری دلبندم، رزم آن دلاوران، هرگز کتمانکردنی نیست.
من نمیدانم دیگران چه میگویند، اما آنچه میدانم این است که ارتش، سپاه، بسیج و نیروهای انتظامی در کنار یکدیگر بودند که آن حماسه جاودان را آفریدند.
امروز نیز یادگاران آن دوران، زیباترین خاطرات را کنار هم مرور میکنند.
پس به پدر بزرگوار خود افتخار کن؛ چرا که میهن به او افتخار میکند.
هرگز فراموش نکن که نیروهای مسلح ما، همیشه خار چشم دشمنان این سرزمین بودهاند.
انشاءالله شما جوانان پاکنهاد، که تربیتیافته چنین پدرانی هستید، در کنار دیگر جوانان رویش یافته انقلاب، در جهاد تبیین، پاسداری از دستاوردهای نظام، شناخت دشمن و مقابله با جنگ نرم، همانگونه که مردان و زنان دوران دفاع مقدس ایستادند، با ارادهیی آهنین قدم بردارید.
ما به شما امید بستهایم.
در پایان، یاد دلاوران ارتش، هنوز در دل این خاک میتپد، زخمها و سرفههای جانبازان، پژواک همان ایستادگی است که دشمن نتوانست بشکند. به پدرتان ببالید، که ایران باغیرت او و همرزمانش نفس میکشد.
راهشان ادامه دارد؛ در گامهای شما، در قلب جوانان پاکنهاد، و در هر نفسی که برای استقلال و شرف این سرزمین کشیده میشود.
با احترام به مردان جاودان و امید نسلهای آینده، سر تعظیم فرود میآوریم و با افتخار از آنان یاد میکنیم.
ویلچر در رکاب همه فرزندان فداکارانی که یا آسمانی شدند و یا در کنارمان هستند و ما فقط ظاهرشان را میبینیم و به جهت تواضعشان، از دردها و رنجهای باطنشان خبر نداریم.
موفق و پایدار باشید
|| علیرضا ضابطی(فرزند شهید محمدعلی ضابطی سیستان آزاده و جانباز هفتاد درصد)