تاریخ : 1404,پنجشنبه 13 آذر14:52
کد خبر : 122598 - سرویس خبری : مسائل و مشکلات ایثارگران

در پاسخ به سخنان جناب مداح

سخنی با برادری از انجمن جانبازان


سخنی با برادری از انجمن جانبازان

حدود یک سال و نیم پیش، یکی از اعضای ثابت این ۱۷ - ۱۸ساله هیئت مدیره که درباره موضوعی تماس تلفنی داشتند ضمناً، پیشنهاد دادند که ما یک جلسه ماهانه داشته باشیم و ....

فاش نیوز - جناب آقای حمیدرضا مداح، سلام و عرض ادب؛ فراموشی نعمت بزرگی‌ست. اگر نعمت فراموشی نبود، هیچ‌کس مصیبت‌ها و سختی‌های زندگی خودش را فراموش نمی‌‌کرد هیچ‌گاه حسرتش پایان نمی‌پذیرفت و دلخوری‌هایش تمام نمی‌‌شد، و هرگز از دنیا لذت نمی‌‌برد.

 آقای مداح! آدم‌ها استعداد عجیبی در فراموشی دارند! نمی‌توانی آنها را به‌درستی بشناسی. آدم‌ها تا سرشان گرم می‌شود همه‌چیز را فراموش می‌کنند، حرف‌های خودشان را! حرف‌های دیگران را! حتی خوبی‌ها را!

 این روزها یکدیگر را چه خوب فراموش می‌کنیم! اگر همهٔ کارهایمان به این خوبی بود، چه خوب بود آقای مداح!

اما همه چیز را نمی‌شود فراموش کرد.

    حتماً به‌خاطر دارید که من خودم یک دوره عضو هیئت مدیره انجمن جانبازان نخاعی بوده‌ام و از پیشروان و سینه‌چاکان فعالیت‌های سازمان‌یافته، منظم، منضبط و منسجم برای جانبازان. همیشه مدافع وحدت و وفاق بوده‌ام و برای این رویکردم هزینه هم داده‌ام.

من بنای نوشتن نداشتم و تا کنون هم در این‌گونه مسائل چیزی ننوشته‌ام؛ بنای ادامه در نگارش هم ندارم.

    گمان نمی‌کنم که فراموش کرده باشید که قریب چهار سال پیش به دلیل آنکه به‌زعم شما به دلیل نوع نگاهمان و بعضاً مسیری که انتخاب کرده بودیم، با مسیر فکری اعضا هیئت‌مدیره انجمن نخاعی هم‌خوانی نداشت؛ ناگزیر به جدایی و به قول شما قهر شدیم و شما در آن روزهای سرشار از کدورت، طی تماس تلفنی که با من داشتید و پس از تعریف و تمجید فراوان گفتید که من از کنار حرم مطهر امام مهربانی‌ها امام رضا(ع) با شما سخن می‌گویم و می‌خواستید واسطه خیر شوید و به فرمایش خودتان کدورت‌ها را از بین ببرید و من علی‌رغم آنکه دو تن از دوستان مشترکمان در عرض یک ماه از من همین درخواست را کرده بودند و من نپذیرفته بودم و فقط به‌خاطر فرمایش شما که گفتید از کنار حرم رضوی‌(ع) خواهش می‌کنم بپذیرید تا با هیئت مدیره جلسه‌ای داشته باشیم، دوستان هم به‌ضرورت این جلسه واقفند و به بزرگی شما اذعان دارند. من چون شما را فردی متدین و باتقوا می‌شناسم درخواستتان را اجابت کردم و پذیرفتم.

حتماً فراموش نکرده‌اید که گفتید ما ساعت ۴ بعدازظهر با آقای قاضی‌زاده جلسه و نشستی داریم اجازه بدهید ساعت ۲ با اعضای هیئت مدیره خدمت شما در دفترتان در(طبقه هفتم) ساختمان قدیم بنیاد شهید باشیم و جلسه بگذاریم و گفتگو کنیم و بعد ما به دیدار آقای قاضی‌زاده می‌رویم.

من به شما عرض کردم موافقم اما من قریب دو ساعت مطالبی دارم که بایستی در ابتدا بگویم و اعضای محترم هیئت مدیره بنشینند و گوش کنند و خواهش کردم اگر ممکن است ساعت جلسه را ۱۲ ظهر بگذاریم، نماز بخوانیم و ناهار هم مهمان من تا ساعت ۲ من حرف‌هایم را بزنم و بعد گفتگوهایمان را آغاز کنیم شما گفتید اجازه بدهید مشورتی کنم خبر می‌دهم و ده دقیقه بعد تماس گرفتید که ظاهراً با اعضای هیئت مدیره صحبتی کردید و گفتید قبول.

جلسه مستقر شد، شما و یک نفر دیگر از اعضا هیئت مدیره انجمن طبق وعده آمدید و خوش عهدی کردید. اما یکی از اعضا بدون اطلاع قبلی، با یک ساعت تأخیر و یک نفر دیگر هم با یک ساعت و نیم تأخیر آمدند و بدعهدی و بی‌حرمتی کردند درصورتی‌که من شرط کرده بودم.

من به حرمت قرار و حرمت درخواست شما از جوار حرم رضوی صحبت‌هایم را عرض کردم ۲ ساعت کامل و هیچ‌کس بعد از حرف‌های من سخنی نگفت و در رد صحبت‌هایم مطلبی بیان نکرد. چون به گمانم آن‌قدر حرف‌هایم در نقد دوستان و عملکردشان، و سوء مدیریتشان مستدل بود که کسی حرفی نداشت که بزند. در پایان جلسه، یکی از اعضا به‌جای پاسخ‌دادن به حرف‌های من گفت: این‌طور نمی‌شود قضاوت کرد، باید در جلسه‌ای فرد مورد نظر شما هم باشد و از خودش دفاع کند.

و من گفتم اتفاقاً خیلی خوب است، شما در آن جلسه پنجاه نفر از جانبازان را دعوت کنید ده نفر را هم من دعوت می‌کنم تا جانبازان بشنوند و قضاوت کنند.

و خبری نشد که نشد و رفتند که بیایند!

 گمان نمی‌کنم که فراموش کرده باشید که آنها اتفاقاً هیچگاه دنبال وحدت و وفاق نبودند.

شاهدی دیگر برایتان می‌آورم؛ حدود یک سال و نیم پیش، یکی از اعضای ثابت این ۱۷ - ۱۸ساله هیئت مدیره که درباره موضوعی تماس تلفنی داشتند ضمناً، پیشنهاد دادند که ما یک جلسه ماهانه داشته باشیم و گفتند: بیایید کدورت‌ها را رفع کنیم بین خودمان گفتگو کنیم. من گفتم موافقم من نکاتم را در همان خودی‌هایی که شما می‌فرمایید، مطرح می‌کنم اگر در بیان مطالبم اشتباه و خطایی مرتکب شدم با دمپایی نجس به دهان من بکوبید و اگر اشتباه و خطای دوستانتان محرز و مسجل شد و پاسخی نداشتند، فقط محکومشان کنید، همین.

ایشان پاسخ دادند البته این پیشنهاد من خام و ناپخته است همین‌طوری عرض کردم اجازه بدهید بررسی می‌کنم و خبر می‌دهم.

و آن عضو هیئت مدیره و رفته که بیاید و خبر بدهد.

من از آنها تعجب نمی‌کنم 

که پیامبر(ص)اعظم فرمود:

حُسْنُ العَهْد مِنْ عَلَائِمِ الإِیمَان.(خوش‌پیمانی از نشانه‌های ایمان است)

اما این که شما با فراموشی همه این مطالب دست‌به‌قلم شده‌اید و دفاع از آنها می‌کنید جای تعجب دارد.

شما که انسان معتقدی هستید قسم یاد می‌کنید و امام رئوف حضرت علی ابن موسی‌الرضا(ع) را به هر مناسبتی، گواه و شاهد می‌گیرید و ادعا می‌کنید که جز اخلاص در عمل، روحیه جهادی، تقید در دین و اعتقاد به حلال و حرام در آنها هیچ ندیده‌اید واقعاً چه پاسخی دارید .حقیقتاً از شما تعجب می‌کنم.

بله آقای مداح، همه‌چیز را نمی‌شود فراموش کرد. اینها را نوشتم علیه فراموشی، اینها را نوشتم که به‌خاطر آورید که ما قدم‌های بزرگی برای وحدت و وفاق برداشتیم اما...

فراموش‌شدن همیشه از نبودن نیست، گاهی از نزدیک‌شدن زیاد فراموش می‌کنید. کمی فاصله بگیرید.

روزگار، استاد فراموشی‌هاست، امیدوارم شاگردش نباشیم!

|| جانباز مصطفی پرکره