
فاش نیوز - جانباز هفتاد درصد ضایعه نخاعیام. سالهاست با بدنی که روزگاری در میدان جنگ فرمانبر بود و امروز، هر حرکت کوچکش حکم فتح یک قله را دارد، سالها گذشته، اما دردهایم هنوز تازهاند، زخمهایی که بر جسمم نشستهاند، و زخمهایی که بر دلم.
شاید در پس ظاهر آرام و این سکوت، شبهایی هست که تا صبح با درد میسوزیم و دم نمیزنیم، روزهایی هست که حتی نفسکشیدن هم شجاعت میخواهد. با اینهمه، آنچه روح را میخراشد، دردهای جسمی نیست، زخمزبانهاییست که گاهی از روی ناآگاهی، ندانسته، ناعادلانه بر جان مینشیند.
خدایا!
ما رزم را به بزمهای مادی نفروختیم،
آخرت خود را به دنیای هیچ احدی گره نزدیم،
دل ما به معامله باخدا گرم بود، نه به حسابهای خاکی،
امروز اگر با ویلچر و تخت و درد زندگی میکنیم، گلهای از هیچکس نداریم، راهی را رفتیم که خود انتخاب کردیم، و باز هم اگر زمان اقتضا کند، همان مسیر، همان خاک، همان خط مقدم را انتخاب میکنیم.
اما!
وقتی هم کسی بدون فهم، زخمی بر دلمان میزند،
همانجاست که با خدا تک به تک میشویم!
حتی یک روز از زندگیات را برای دشمنت هم آرزو نکن، نمیدانی این مسیر چقدر سخت است....
با همه اینها، شکرگزاریم، شاکر خدایی که ما را لایق امتحانی دانست که شاید خیلیها طاقت آن را نداشتند.
دردها گاهی سجدهگاهند، برای همکلامی باخدا،
ستون این سالها چه بوده؟ بیتردید، خانواده....
کسانی که بیصدا، بیادعا، در تمام این سالها بار ما را بر دوش کشیدند،
همسر که از جوانیاش گذشت تا پرستار تن و روحمان باشد،
فرزندان که بزرگ شدند و معنای صبر را قبل از بازی و کودکی آموختند،
اجرشان با بیبی زینب کبری(س)،
که اگر من صبر کردهام، صبر آنان هزار بار بزرگتر و مظلومتر بوده است،
من جانبازم، نه از روی افتخار ظاهری، بلکه از روی عهدی که روزی باخدا بستم،
و امروز، با همه دردها، با همه زخمها، باز هم میگویم:
زندگی ادامه دارد....
و من هنوز ایستادهام.....
و اکنون که سالها از آن روزهای آتش و خون گذشته،
در جبهه فرهنگی
پای همین مأذنه ماندهایم،
جبههای بیصدا اما سختتر از بسیاری میدانها،
با همین دستانی که توان گذشته را ندارند،
و با سبابهای زخمی که گاهی لرزشهایش یاری نمیکند،
باز مینویسیم،
هرچند با جسمی خسته و توانی ناقص،
اما با قلبی مطمئن،
و دلی که هنوز میخواهد رزم شهدا، ایثار رفقای و حقیقت آن روزهای پاک را برای نسل امروز تبیین کند،
مینویسیم،
نه برای نام، نه برای نان،
که یادمان نرود امنیت امروز،
روزی بهبهای جوانی و خون همین مردان خریداری شد،
اگر بدنم مرا زمینگیر کرده،
اندیشهمان هنوز میجنگد،
و تا زندهایم، رزمندهایم
در این سنگر هم کنار شهدا میمانیم.
|| علیرضا ضابطی(آزاده و جانباز نخاعی فرزند شهید)