
فاش نیوز - آن موقعی که بیرانوند پنالتی بهترین بازیکن جهان را مهار کرد و توپ رو جوری محکم بغل گرفت که شهرۀ خاص و عام شد.
خدا را شکر دوربین بود!
دوربین بود که ثبت کند این رشادتها را!....
اما یک جاهایی هم بود که فرزندان این مرزوبوم جای توپ فوتبال، مین فسفری را محکمتر بغل میکردند، مینها بهقدری حرارت داشت که هر چیزی را تو خودش ذوب میکرد!
داغ بود، خیلی داغ، مین فسفری منفجر میشد، فسفر با اکسیژن هوا سریع ترکیب میشود و شعلهور میشود.
ارتشیها و سپاهیها و بچهبسیجیها زیر بمبهای فسفری گیر میکردند و فسفر به تن این بچهها میچسبید و با هیچ وسیلهای خاموش نمیشد و آنها میسوختند...
-میسوختند و باد صبح، خاکستر این بچهها را با خودش میبرد...
-چهکسی فهمید؟
-چهکسی دلش سوخت؟
-چهکسی میداند که کی سوخت!
-چهکسی میداند چرا سوختن و حتی دادنزدند؟!
سوختند، پودر شدند، خاکسترشان در هوا پخش شد، ولی عملیات نباید لو میرفت!
اما در آن بیابان و میدان مین، زیر نور ماه، جز خدا و ملائکش هیچ دوربینی و هیچ تماشاگری نبود که ببیند و زوم کند روی صورت این رزمندهها و این شیربچهها که ثبت بشود برای حفظ وطن چهها که نکشیدند!
آنجا که میلاد محمدی توپ را جلو انداخت، جوری دوید که همه از جان مایهگذاشتن را دیدیم!
خدا را شکر دوربین بود!
یک جاهایی هم یک عده جوان رعنا و تازهداماد بودند، تیربار و آرپیجی روی دوششان می گذاشتن و زیر باران گلوله، از سینه خاکریز جوری بالا میرفتند، جوری پائین میآمدند و جوری به قلب دشمن میزدند که حسرت ندیدن این صحنهها تا قیامت روی دل ماست!
حیف آنجا دوربین نبود!
آنجایی که بچههای تیم ملی باغیرت عجیبی روی خط دروازه جلوی اسپانیا دیوار گوشتی درست کرده بودند و رویهم افتادند تا دروازۀ ایران باز نشود!
خدا را شکر دوربین بود!
یک روزهایی هم در تاریخ این سرزمین بود که در مرز شلمچه و آبادان، همین جوانهای بیست - ۲۵ساله، جلوی موتور جنگی بعثیهای عراق، جلوی لشکر زرهی، جلوی توپ و تانک دشمن، دیوار گوشتی ایجادکردند تا پای اجنبی به شهرها نرسد!
آنجا راوی در شلمچه و آبادان میگفت، دیگر کار از نفر و دسته و گروهان گذشته بود؛ گردانگردان جوان میرفت و برنمیگشت؛ زیرا صحبت ناموس و وطن بود!
ایکاش ایکاش دوربین بود ما میدیدیم مردهایمان چهجوری جنگیدن!د
یک جاهایی بود در تاریخ ایران که جای کف و سوت و هورای تماشاچیها، گاز شیمیایی خردل و عامل اعصاب بود!
یک جاهایی سه نفر بودند و دو تا ماسک!
یک جاهایی بود سیاهی شبهای زمستان، غواصها به شط میزدند!
یک جاهایی بود که تیربار ضدهوایی را بهموازات زمین افقی گذاشته بودند و مثل داسی که گندم درو میکند، هر چیزی که ارتفاع داشت و از زمین بلند میشد را درو میکرد!
ولی یک عده از همین شیر پاکخوردهها بلند میشدند سر و سینهشان را سپر سرب داغ میکردند تا تیربار دشمن را از کار بیندازند.....!
پینوشت: ایکاش آنهایی که مناصب کلیدی دارند، این جملات را مرور کنند. ایکاش برای یکبار هم که شده احتکارکنندگان، اختلاس کنندگان، رانتخوران، اطلاعات فروشان، بیحجابها، حرامخواران و همۀ کسانی که به هر طریقی به این مردم ظلم میکنند روی این جملات تأمل کنند و بدانند که قیامتی هم در پیش است.