تاریخ : 1404,دوشنبه 01 دي14:05
کد خبر : 122855 - سرویس خبری : آزادگان

خداحافظی با یک مسئول، سلام به یک خاطره ماندگار از اسارت


خداحافظی با یک مسئول، سلام به یک خاطره ماندگار از اسارت

ما را ابتدا به زندان الرشید بغداد با سلول‌های ۸ متریِ بدون پنجره فرستادند؛ مدتی بعد به اردوگاه تکریت، در زادگاه صدام، منتقل شدیم....

فاش نیوز - شب گذشته مهندس سعید اوحدی از مسئولیت خود در بنیاد شهید و امور ایثارگران کنار رفت.

   شایسته است پیش از هر چیز، صمیمانه از تلاش‌ها و مجاهدت‌های ایشان در مسیر خدمت به خانواده‌های معظم شهدا و ایثارگران قدردانی کنیم و خداقوت بگوییم.

  نکته مهم درباره علت کناره‌گیری: با توجه به بیماری مادر ایشان که از مادران شهدا هستند، مهندس اوحدی طی ماه‌های گذشته بارها درخواست استعفا داده بودند تا بتوانند با فراغ بال، پیگیر درمان و رسیدگی به وضعیت مادرشان باشند. در نهایت، با موافقت رئیس جمهور ، استعفای ایشان پذیرفته شد و این کناره‌گیری رقم خورد؛ تصمیمی که بار دیگر نشان داد حرمت خانواده شهدا و جایگاه مادر، برای او در اولویت است.

  و حالا، به همین مناسبت، خاطره‌ای شنیدنی و دگرگون‌کننده را به روایت از ایشان مرور می‌کنیم:

  ما را ابتدا به زندان الرشید بغداد با سلول‌های ۸ متریِ بدون پنجره فرستادند؛ مدتی بعد به اردوگاه تکریت، در زادگاه صدام، منتقل شدیم.
در این اردوگاه، ۹۰ اسیر شناسایی و دستچین شده بودند و حضور آقای سید علی‌اکبر ابوترابی برای همه ما نعمتی بزرگ بود.

  دو نگهبان به نام‌های حسین و کاظم در اردوگاه بودند. کاظم بدترین رفتار را با اسرا داشت؛ گاهی آقای ابوترابی را چنان کتک می‌زد که تا مرز شهادت پیش می‌رفت. آرزوی همه ما این بود که کاظم به مرخصی برود.

  او یک هفته به مرخصی رفت، اما دو روز زودتر بازگشت؛ در حالی که کاملاً تغییر کرده بود. با مهربانی کنار روشویی با آقای ابوترابی ایستاد و با احترام با او صحبت کرد.

  وقتی علت این تغییر را پرسیدیم، آقا فرمودند: کاظم گفت سرِ صبحانه، مادرش از او پرسیده بود:

«آیا اسرا را شکنجه می‌کنی؟ آیا در میان آن‌ها سیدی هست که آزارش داده باشی؟»
  مادر ادامه داده بود:
«دیشب حضرت زینب را در خواب دیدم. فرمود چرا فرزندت اسیری از قافله ما را اذیت می‌کند؟ اگر آنان را بیازاری، شیرم حلالت نیست.»

  همین خواب، کاظم را دگرگون کرده بود.

   پس از سقوط صدام، کاظم به ایران آمد و از هر ۹۰ نفر اسیر اردوگاه طلب حلالیت کرد؛ حتی به مشهد رفت و بر سر مزار آقای ابوترابی نیز از او حلالیت خواست.

  چند سال بعد، کاظم به عنوان مدافع حرم راهی سوریه شد و در حرم حضرت زینب(س) با تیر مستقیم دشمن به شهادت رسید.