
فاش نیوز - در شلوغی بیپایان خبرها، بعضی روایتها هرگز به تیتر نمیرسند؛ نه بهخاطر کماهمیت بودن، بلکه چون بینهایت واقعیاند، بینهایت تلخاند و آینهای میشوند روبهروی وجدان جمعی ما.
یکی از همین خبرهای سوزناک، خبرِ گمشدهی ستوانیکم شهید، رحیم مجیدیمِهر است؛ مرزبان فداکار، وطن پرست و دلاورمرد. اهل کهگیلویه و بویراحمد بود که چند روز پیش در ارتفاعات سرد و صعبالعبور بانۀ کردستان، در سکوت و سرمای استخوانسوز، جانش را در راه امنیت و آرامش مردم از دست داد.

او نه در میدان جنگ کلاسیک، بلکه در نبردی نابرابر با طبیعت، و سرمای استخوانسوز، محدودیتها و کمتوجهیها، به شهادت آرامی رسید و یخ زد…
هرچند این متن کوتاه است، اما پشت آن جهانی از سؤال نهفته است.
تلخترین بخش این روایت آنجاست که شهید ستوان رحیم مجیدیمهر تا آخرین لحظه، و نفسهای آخر زندگی، عکس فرزند خردسالش را در دست داشت؛ تصویری کوچک در دستانی یخزده، که شاید آخرین گرمای زندگیاش همان بوده باشد.
این تصویر، فقط یک قاب احساسی نیست؛ بلکه یک سند ماندگار است. سندی از عمق مسئولیت پذیری که بعضی مردان، بیهیاهو، بیادعا تا آخرین نفس به دوش میکشند.
اما اینجا پرسشی جدی پیش روی رسانهها و تصمیمگیران قرار میگیرد؛
چرا خبر شهادت یک مرزبان در دل کوههای کردستان، آنهم با چنین ابعاد انسانی و ملی، باید گم شود؟
چرا روایت فداکاریها، وطن پرستی ها، معمولاً بعد از حادثه و آن هم در حد چند سطر کوتاه، به فراموشی سپرده میشود؟
و مهمتر از همه، چه کسی قرار است پاسخگوی شرایطی باشد که یک نیروی مرزی، با عکس فرزندش، در دل برف و سرما تنها بماند؟
شهید ستوان رحیم مجیدیمهر، فقط یک نام در فهرست جانباختگان نیست. او نماد نسلی از نیروهای وطنپرست و بیادعایی است که امنیت را با دل و جان خریدند، بیآنکه سهمی از دیدهشدن داشته باشند.
یاد او، اگر قرار است زنده بماند، نباید فقط در قاب عکس یا پیام تسلیت خلاصه شود؛ بلکه باید به اصلاح، مسئولیتپذیری و بازنگری در نگاه ما به «اخبار مهم» منجر شود.
این، خبری بود که گم شد…
اما نباید بگذاریم معنایش هم گم شود.
روحش شاد و یادش گرامی
|| حمیدرضا مرادی