
فاش نیوز - بنام خدای شهیدان؛ حاجغفار رستمی میگفت: «فرمانده شجاع و کاربلد گردان امام حسین(ع) از لشکر عاشورا، نهتنها خود اهل تهجّد و شبزندهداری بود، بلکه فرمانده گردانی بود که بیشتر نیروهایش نیز از نماز شبخوانان و اهلدل بودند.

چند روز پیش از آغاز عملیات بدر در اسفند سال ۱۳۶۳، برای رساندن پیام آقا مهدی باکری به محل استقرار گردان امام حسین(ع) در دزفول رفتم. هنوز حدود یک ساعت به اذان صبح مانده بود که رسیدم. به چادر فرماندهی رفتم، اما کسی آنجا نبود! به چادر دستهٔ مجید شریفزاده سر زدم، ولی از او و نیروهایش هم خبری نبود. یکی از نیروهای تدارکات گردان را دیدم و پرسیدم: اصغرآقا و مجید شریفزاده کجا هستند؟ نیروها را برای رزم شبانه بردهاند؟ او پاسخ داد: نه حاجآقا، همهشان در حسینیه گردان مشغول خواندن نماز شباند! بهطرف حسینیه رفتم. هرچه نزدیکتر میشدم، نالههای عاشقانهای به گوش میرسید: الهی العفو، الهی العفو… یا ربّالعاصین… الهی و ربّی من لی غیرک و... . وقتی داخل حسینیه شدم، صحنهای دیدم که هیچگاه از یادم نخواهد رفت: جمع زیادی از رزمندگان، چفیه بر سر، در کنار هم نشسته بودند و غرق در استغاثه و رازونیاز با پروردگارشان، اشک میریختند. نالههای عاشقانهشان، دلها را به پرواز در میآورد.

چند روز بعد، عملیات بدر در شرق دجله آغاز شد. در همان روزهای نخست، مجید شریفزاده زخمی شد. زخم سرش را بستیم و او را به عقب منتقل کردیم. سه چهار روز بعد، دوباره مجید را دیدم که با سری باندپیچیشده به منطقه برگشته است! به اصغر قصاب گفتم: ببین اصغرآقا، مجید بااینحال دوباره آمده! مجید که حرف ما را شنید، رو به من کرد و گفت: حاجآقا، ما در نماز شبهایمان با خدا عهد بستهایم که تا آخرین نفس و قطرۀ خون، در راه اسلام و قرآن بمانیم و دست از مبارزه برنداریم.
و چنین بود که در ادامه عملیات، اصغر قصاب، مجید شریفزاده و بسیاری از رزمندگان نماز شبخوان گردان امام حسین(ع)، به عهد خود با خدا وفا کردند و پس از نبردی جانانه، قفس تن را شکستند و به وصال یار رسیدند.»
|| سیدجعفر حسینی ودیق(خادم الشهداء)