
فاش نیوز - حاجاسد نیکنفس، از نیروهای تدارکات گردان حبیب ابن مظاهر لشکر عاشورا میگفت: پنجم دیماه سال ۱۳۶۵، روز بعد از نبرد کربلای چهار، بچههای غواص از موقعیت عملیات بر میگشتند. اردوگاه شهید اجاقلو، وقتی از کمپرسیها پیاده میشدند حاج رضا داروئیان را دیدم که لنگانلنگان حرکت میکند. جلوتر آمدم و پرسیدم حاج رضا چرا میلنگی؟ نگاهی به پای راستش کردم و به شوخی گفت من نمیلنگم، خودت میلنگی! گفتم خدا اجرت دهد.

آن روز دیگر او را ندیدم. عصر از بچهها سراغش را گرفتم، گفتند در عملیات زخمی شده بود برای مداوا رفته است اهواز. دو سه روز بعد حاجی رضا را دیدم که با پا در گچ و عصا در بغل، برگشته موقعیت! نزدیکش رفتم، تا منو دید گفتم ببین حاجی کی می لنگه؟ با خنده گفت نمیخواستم کسی از زخمیشدنم خبردار شود؛ اما این گچ گرفتگی کار را خراب کرد.
چند روز بعد، قرار شد برای نیروهایی که قرار بود در عملیات کربلای پنج بهعنوان نیروی غواص شرکت کنند، تجهیزات لازم داده شود. دریادلان بسیجی یکییکی میآمدند و با شور و شوق عجیبی لباسهای غواصی و دیگر وسایل را تحویل میگرفتند. حاج رضا هم که در گوشهای نظارهگر این صحنهها بود، دقایقی بعد جلو آمد و گفت: «حاج اسد، به من هم لباس غواصی بده!» نگاهی به پای گچ گرفتهاش کردم و گفتم: «حاجی، با این پا میخوای بری غواصی؟!» حالش گرفته شد و سرش را پائین انداخت و از آنجا دور شد. نگاهم را هنوز از او برنداشته بودم؛ کمی که دورتر شد، دو سنگ از زمین برداشت. یکی را زیر پای گچگرفتهاش گذاشت و با آن یکی چندین ضربه به گچ وارد کرد و آن را شکست. همچنان نگاهش میکردم که لنگانلنگان دوباره به طرفم آمد و اینبار با قاطعیت لباس غواصی خواست. دیگر بهانهای نداشتم که او را از رفتن به عملیات باز دارم. ناچار یکدست لباس غواصی به او دادم. حاج رضا آن را گرفت و لنگانلنگان رفت...

مداح شهید، حاجرضا داروئیان، متولد سال ۱۳۴۵ در تبریز، پس از سالها مجاهدت، در اوایل سال ۱۳۶۷ در خط پدافندی فاو، مزد زحمات خالصانۀ خود را گرفت و افتخار ابدی یافت.
|| سیدجعفر حسینی ودیق