
فاش نیوز - کتاب «دو قدم مانده تا حرم» نوشته مریم میرزایی، یادنامه شهدای غریب استان لرستان و کتاب «نجیب غریب»، زندگینامه و خاطرات شهید مفقودالاثر «تقی فدایی اسلام» را بازگو میکنند.
کتاب «دو قدم مانده تا حرم» نوشته مریم میرزایی، یادنامه شهدای غریب استان لرستان و کتاب «نجیب غریب»، زندگینامه و خاطرات شهید مفقودالاثر «تقی فدایی اسلام» را بازگو میکنند.
به گزارش ایسنا، کتاب «دو قدم مانده تا حرم» در ۱۶ فصل، زندگینامه، ویژگیهای اخلاقی، حضور در جبهه، دوران اسارت و لحظهٔ شهادت این شهدا را روایت میکند و باتکیهبر خاطرات خانوادهها و همرزمان به معرفی ۱۶ شهید لرستانی از جمله: ۱- شهید غلامرضا چاغروند، ۲- شهید مصطفی مدهنی، ۳- شهید سعید گیلآبادی، ۴- شهید منوچهر دانایی طوس، ۵- شهید محمدصادق امیری، ۶- شهید غلام جمشیدی، ۷- شهید حسن عباسی، ۸- شهید علی قدم کرمی، ۹- شهید غلامحسین قائد رحمت، ۱۰- شهید امینالله پارسایی، ۱۱- شهید محمد نبی باقری، ۱۲- شهید امینالله پارسایی، ۱۳- شهید فرجالله مقومی، ۱۴- شهید مصطفی اسماعیلزاده کاشانی، ۱۵- شهید رحم خدا معظمی گودرزی، ۱۶- شهید علامحمد تقوی؛ میپردازد که در دوران اسارت در زندانهای رژیم بعث عراق یا خاک دشمن به شهادت رسیدند، و بسیاری از آنها سالها گمنام ماندند و حتی پیکرشان به وطن بازنگشت.
در این کتاب شهدا بهعنوان رزمنده معرفی نمیشوند؛ بلکه بهعنوان انسانهای معمولی با زندگی ساده توصیف میشوند. همچنین بهعنوان یادنامه تلاش میکند تا هویت شخصی و انسانی، انگیزه حضور در دفاع مقدس، شرایط اسارت و شهادت این شهدا را از دل تاریخ جنگ بیرون بکشد و مخاطب را با خاطرات تلخوشیرین خانواده و همرزمان این شهدا در مسیر اسارت آشنا کند. روایت و شهادت این افراد تا پیشازاین در آثار مکتوب چندان منتشر نشده است و بر شهدای کمتر شناخته شده تمرکز دارد.
هر فصل از کتاب معمولاً شامل سرفصلهای پیشینه خانوادگی، معرفی محل تولد، خانواده، تحصیلات، علاقهمندیها، زندگی قبل از جنگ، روحیه و اخلاق شهید است؛ همچنین دلیل حضور در جبهه، شرح حضور در عملیاتها، چگونگی اسیر شدن، شرایط سخت زندان و سرانجام جسمانی شهید را بیان میکند.
در بخشی از این کتاب آمده است: همیشه آرزو داشتم وقتی پسرم بزرگ شد، عصای دستم باشد. مایه افتخارم باشد. به همه نشان بدهم و از او بگویم که ثمره زندگیام است. دوست داشتم پسرم بزرگ شود و من موفقیتهایش را به همه بیان کنم. او را به مدرسه فرستادم. بزرگتر شد به مدرسه شهرزاد و شهریاران رفت. هر وقت از مدرسه برمیگشت، برایم از مدرسه تعریف میکرد. با جانودل پای حرفهایش مینشستم. با خندههایش میخندیدم. با گریههایش غمگین میشدم.
این اثر در ۱۶۵ صفحه، توسط انتشارات پراکنده در سال ۱۴۰۳، با حمایت اداره کل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان لرستان در شمارگان ۱۰۰۰ نسخه، به چاپ رسیده است.
همچنین کتاب «نجیب غریب» به معرفی ابعاد مختلف زندگی، ویژگیهای اخلاقی، شرح مبارزات، اسارت و خاطرات شهید «تقی فدایی اسلام» میپردازد.
وی در شهرستان سمنان متولد شد و پس از رشد در خانوادهای مذهبی حتی در دوران شیرینبازیهای کودکی، نماز را فراموش نمیکرد. پس از ترک مدرسه به کار کفاشی در کنار پدر میپرداخت. در نوجوانی پدرش را از دست داد و مسئولیتپذیریاش در خانواده بیشتر شد. مدتی شاگرد برادرش عباس در مغازه کفاشی پدر بود؛ اما تصمیم گرفت به دنبال کسبوکاری که درآمد بهتری داشته باشد، برود. به این دلیل به تهران مهاجرت کرد و ابتدا بهعنوان بنا مشغول به کار شد، بعدها در سازمان دامپزشکی بهعنوان راننده شروع به کارکرد. او در سال ۱۳۵۰ ازدواج کرد و حاصل این ازدواج دو فرزند پسر، مجید و عباس بود.
در فعالیتهای انقلابی شرکت میکرد و به توزیع پنهانی اعلامیههای امام خمینی (ره) میپرداخت. همچنین در تظاهرات و قیامهای مردمی حضور داشت. او از طریق رفتوآمدش به انجمن اسلامی، مسجد و مطالعاتش از اوضاع کشور باخبر میشد، همچنین نسبت به اخبار بیتفاوت نبود. تقریباً یک ماه به کردستان رفت و جنگید تا در مقابل کومله و دموکرات بایستد.
با شروع جنگ تحمیلی، برای دفاع از میهن با گروه انجمن اسلامی ادارهٔ دامپزشکی به جبهه اعزام شد؛ در مسیر دارخوین اتوبوس حامل رزمندهها با نیروهای دشمن روبهرو شد و هدف تیراندازیشان قرار گرفت. ۲۶ نفر در جادهٔ دارخوین به دست ارتش عراق اسیر شدند. پس از اسیر شدن به دست ارتش عراق خانوادهٔ وی دیگر از اوضاع، احوال و سرنوشت تقی خبر نداشتند. مدتی بعد نامهای از سید عباس لواسانی، رانندهٔ دامپزشکی به دست زهرا، همسر شهید رسید. ولی همچنان خانوادهٔ وی، بازهم از او خبری نداشتند.
بعد از سقوط صدام، پس از بررسی زندان و اردوگاههای عراق همهٔ اسرای مفقودشدهٔ ایرانی را شهید اعلام کردند و در سال ۱۳۸۴ از طرف بنیاد شهید خبر شهادت وی را به خانوادهاش دادند. پیکر او به وطن بازنگشت، اما یادش در گلزار شهدای یحیی بن موسی کاظم سمنان گرامی داشته میشود.
در بخشی از این کتاب آمده است: یکی از آشناها که کارگر کشتارگاه و ادارهٔ دامپزشکی بود، خبر داد دامپزشکی میخواهد چند راننده استخدام کند. تقی که تا ششم قدیم درسخوانده بود و گواهینامه پایهٔ یک داشت، رفت و بهعنوان راننده استخدام شد. قدم مجید برایشان خوشیمن بود.
مسئول استخدام پرسید: «دیپلم داری؟»
تقی به او گفت: «بله!»
مدرکش را به سمت مسئول استخدام گرفت و گفت: «بفرما.»
تقی میخندید و آن ماجرا را اینطور تعریف میکرد: «آن مرد وقتی مدرکم را دید، گفت اینکه تصدیق کلاس ششم. به او گفتم شش کلاس هم خانمم سواد دارد، با هم جمع کردم، شد دوازده. مرد خندهاش گرفت و اسمم رونوشت.»
این اثر در ۷۹ صفحه، توسط نشر شاهد در سال ۱۴۰۴، با حمایت بنیاد شهید و امور ایثارگران استان سمنان در شمارگان ۱۰۰۰ نسخه به چاپ رسیده است.