تاریخ : 1404,یکشنبه 12 بهمن15:00
کد خبر : 123589 - سرویس خبری : سیاسی

درحالی که تاکنون یک اقدام دلگرم‌کننده نسبت به خانواده شهد و آسیب‌دیدگان فتنه دشمن از سوی مسئولان دولتی مشاهده نشده است نشده

معاون زنان رئیس جمهور از اغتشاشگران دلجویی کرد!


معاون زنان رئیس جمهور از اغتشاشگران دلجویی کرد!

کاش این احساس مسئولیت و انجام وظیفه با اولویت و ابتدا با سرکشی و دلجویی از خانواده شهدایی که به دست همین افراد فریب‌خورده بازداشتی عزیزانشان به‌طرز وحشیانه‌ای به شهادت رسیده‌اند یا مجروحان و آسیب‌دیدگان وحشیگری این افراد مسخ‌شده و آلت دست و مزدور دشمن و صهیونیست‌های کودک‌کش آغاز می‌کردید یاحداقل با پیامی دل آنان را نیز آرام می‌کردید. ....

فاش نیوز - خانم معاون! کاش پرس‌و‌جو می‌کردید و مادر، خواهر یا همسر آن شهید مظلوم و بی‌نام و نشانی را پیدا می‌کردید که بعد از آتشی که اغتشاشگران به جان مسجد انداختند، فقط رد پیکر مطهرش روی فرش سوخته باقی ماند. کاش خواهر شهید را سفت در بغل می‌فشردید و می‌گفتید: بعد از این، جگرگوشه تو، شریک ذکرهای بعد از نماز ماست...

در خبرها آمده بود معاون رئیس جمهوری در امور زنان و خانواده با حضور در زندان زنان استان تهران، از بند محل نگهداری زنان بازداشت‌شده در اغتشاشات اخیر بازدید و ضمن گفت و گو با این افراد، بر تسریع در بررسی پرونده‌های آنها به‌ویژه مادران، تأکید کرده.
در این بازدید، دکتر زهرا بهروز آذر با اشاره به تأکید رئیس‌جمهور بر رسیدگی به تمامی گروه‌های آسیب‌دیده در ناآرامی‌های اخیر گفته بود: «همان‌طور که رسیدگی به خانواده‌های جان‌باختگان وظیفه ماست، زنان بازداشت‌شده نیز از گروه‌های هدف پیگیری‌های دولت هستند. اگرچه خدا را شکر تعداد زنان بازداشت‌شده نسبت به مردان بسیار کمتر است، اما تک‌تک آنان برای ما اهمیت دارند؛ به‌ویژه زنانی که مسئولیت مادری بر عهده دارند.»
معاون رئیس جمهور در امور زنان و خانواده همچنین با اشاره به تأکید رئیس‌جمهور بر مرزبندی جدی میان معترضان، افرادی که تحت تأثیر هیجانات، رفتارهای آسیب‌زا قرار گرفته‌اند و کسانی که همکاری مشخص و سازمان‌یافته با عوامل معاند داشته‌اند، بر ضرورت تسریع در روند بررسی پرونده‌ها تأکید کرده بود تا افراد واجد شرایط بتوانند هرچه سریع‌تر به خانواده‌های خود بازگردند.
 
خبر را می‌خوانم و خودم را جای مادران و همسران شهدای اغتشاشات اخیر می‌گذارم و بی‌اختیار می‌پرسم: دیدار با زنانی که جگرگوشه‌هایشان، دست خالی و بی‌سلاح، خودشان را سپر بلای مردم ایران کردند و برای دفاع از امنیت آنها، به دلخراش‌ترین شکل ممکن توسط تروریست‌های داعشی سلاخی شدند، وظیفه چه کسی است؟...*(بازدید معاون رئیس جمهور در امور زنان و خانواده از زندان زنان استان تهران و گفت و گو با زنان بازداشت‌شده در اغتشاشات اخیر)
 
 
«همسری» که نیامد و «بابایی» که از روز اول، خاطره شد
توی دلم می‌گویم: خانم معاون! چه خوب که در روزهای سخت و پرتنش بعد از حوادث تروریستی تلخ اخیر، به جای سکوت، وسط میدان آمده‌اید و پرچم حمایت از جامعه هدفتان - زنان و مادران - را بلند کرده‌اید؛ اما کاش قبل از سر زدن به زندان زنان و بررسی شرایط نگهداری، وضعیت حقوقی و روند رسیدگی به پرونده‌های زنان بازداشت‌شده در اغتشاشات، سری به خانه شهید «محمد همتی» می‌زدید؛ همان جوان رعنای 25ساله که تروریست‌های مسلح، در ملک‌شهر اصفهان، اول او را با ضربات چاقو مجروح کردند و بعد، پیکر نیمه‌جانش را آتش زدند. همان مدافع امنیتی که فرزندش در شب شهادتش به دنیا آمد...
کاش از زن جوانی خبر می‌گرفتید که در شبی که می‌توانست شیرین ترین شب زندگی‌اش باشد، در تاریکی اتاق بیمارستان، چشمش به در خشک شد؛ اما همسرش نیامد. کاش دست همسر جوان شهید همتی را که غریبانه و با دلی داغدار، مادری را تجربه کرد، در دست می‌گرفتید و می‌گفتید: دل همه ما مادران ایران، پیش توست. روی خواهری ما حساب کن.
کاش لحظاتی «مهدیه» را که درست در شب شهادت پدرش به دنیا آمد و قرار است تا آخر عمر، هر سال در روز تولدش، خاطره تلخ شهادت جانسوز پدرش برایش تداعی شود، در آغوش می‌گرفتید و توی گوشش زمزمه می‌کردید: دختر ایران! غصه نخوری‌ها. اگه بابا نیست، ما هستیم...
مگه یه عمر، چند تا بهار داره؟
خانم دکتر! گفته بودید تک‌تک زنان بازداشت‌شده برای ما اهمیت دارند، به‌ویژه زنانی که مسئولیت مادری بر عهده دارند. با خودم فکر کردم کاش دقایقی هم دل به دل مادر «بهار سیفی»(دختر ۲ ساله نیشابوری)، «ملینا اسدی»(دختر سه‌ ساله کرمانشاهی) و «آنیلا ابوطالبیان»(دختر 8ساله اصفهانی) می‌دادید که تروریست‌های داعشی، غنچه‌های زندگیشان را نشکفته پرپر کردند. کاش با ناله هایشان هم‌صدا می‌شدید و با همدلی مادرانه‌تان، روی زخم ناسور قلبشان مرهم می‌گذاشتید.
کاش به مادرانی که بزرگترین رویایشان، تماشای دخترهای عزیزکرده‌شان در لباس سفید عروس بود؛ اما اغتشاشگران آن رویا را به کابوس وداع با کفن سفید تبدیل کردند، با اشک‌های گرمتان سرسلامتی می دادید.
الهی برات بمیره خواهر...
خانم معاون! کاش پرس و جو می‌کردید و مادر، خواهر یا همسر آن شهید مظلوم و بی‌نام و نشانی را پیدا می‌کردید که بعد از آتشی که اغتشاشگران به جان مسجد انداختند، فقط رد پیکر مطهرش روی فرش سوخته باقی ماند. کاش خواهر شهید را سفت در بغل می‌فشردید و می‌گفتید: برادرت، مقیم خانه خدا شده. بعد از این، جگرگوشه تو، شریک ذکرهای بعد از نماز ماست.
رحمت به شیر مادرت...
خانم دکتر! تاکید کرده بودید در روند بررسی پرونده‌ها تسریع شود تا افراد واجد شرایط بتوانند هرچه سریع‌تر به خانواده‌های خود بازگردند. اما کاش خبر می‌گرفتید از مادرانی که فرزندان عزیزکرده‌شان دیگر هیچ وقت به خانه باز نخواهند گشت. کاش سراغی می‌گرفتید از مادر شهید «ابوالفضل مقدسی» که تک پسرش، عباس‌وار آسمانی شد. همان جوان رشید 24 ساله مرودشتی که تروریست‌های اجاره‌ای، اول دست‌هایش را با قمه قطع کردند و بعد پیکر بی‌دستش را در حالی که خون‌ریزی شدید داشت، آتش زدند.
خانم معاون! ابوالفضل چنان سوخته بود که وقتی رفقایش به محل جنایت اغتشاشگران رسیدند، به سختی توانستند بقایای پیکرش را از روی آسفالت خیابان جمع کنند... کاش در مقابل مادر باصلابتش، زانوی ادب می‌زدید و می‌گفتید برای مادران ایران زمین از راز پرورش چنین شاخ شمشادی بگوید؛ مادری که گفت: «خدا را شکر می‌کنم که امانتش را خوب پرورش دادم و به او برگرداندم.»
زنی که اغتشاشگران، خبر تکه‌تکه شدن شوهرش را دادند
خانم دکتر! کاش با دسته گل نرگسی به خانه «شهید سیدعلی خشوعی» می‌رفتید و گوش دلتان را تیز می‌کردید برای شنیدن قصه سوزناک زن جوانی که پا گذاشته جای پای زنان قهرمان کربلا. زنی که هر بار مردش برای مراقبت از زنان و فرزندان مردم به میدان می‌رفت، دلهره‌هایش را با خدا معامله می‌کرد. حرزی که با دست خودش نوشته بود، به بازوی همسر جوانش می‌بست. از زیر قرآن ردش می‌کرد و با کاسه آبی که پشت سر او می ریخت، ترس و اضطراب را از دل بی‌قرار خودش هم می‌شست.
خانم دکتر! کاش پای روایت تکان‌دهنده‌اش از آن شب سیاه می‌نشستید تا برایتان از قساوت تروریست‌هایی بگوید که خودشان خبر شهادت همسر جوانش را به او دادند. همان قاتلان بی‌رحمی که وقتی با تلفن همراه همسرش تماس گرفت، گوشی او را جواب دادند و در میان هیاهو و شادی مستانه‌شان، گفتند: «مأمور‌ها را تکه تکه کردیم و سوزاندیم!» کاش خواهرانه، اشک‌هایش را پاک می‌کردید و دلش را قرص می‌کردید که هرگز خون همسر قهرمانش پایمال نمی‌شود.
برسد به دست مخاطب خاص...
خانم دکتر! گفته بودید: «از تمامی زنان بازداشت‌شده خواسته شد توضیحات، درخواست‌ها و نکات خود را به‌صورت مکتوب ارائه کنند تا موارد دقیق مورد بررسی قرار گیرد.» با خودم فکر کردم کاش از مادران، همسران و دختران شهدای اغتشاشات هم می‌خواستید درد دل‌ها و درخواست‌هایشان را برایتان بنویسند و به دل‌های سوخته‌شان اطمینان می‌دادید نمی‌گذارید حرفشان روی زمین بماند.

خانم دکتر! چه خوب که دل‌نگران مادران هستید؛ حتی آن مادرانی که فرزندانشان را در خانه گذاشتند و در روزهای پرآشوب به خیابان رفتند و خواسته یا ناخواسته، بنزین روی آتشی ریختند که به دامان مادر ایرانمان افتاده بود. خانم معاون! همین‌قدر، دل‌نگران و دغدغه‌مند مادران، همسران و دخترانی باشید که پسر، همسر و پدرشان، چشم بر روی تمام دلبستگی‌هایشان بستند و از تمام عزیزانشان دل کندند و دست خالی به میدان رفتند تا به قیمت خون پاکشان، بچه‌های ایران در مقابل اغتشاشگران و تروریست‌های مسلح، بی‌دفاع نمانند...

|| مریم شریفی


منبع : خبرگزاری فارس