
فاش نیوز - اعلام رسمی زمان و مکان مذاکره میان ایران و ایالات متحده ـ «جمعه، ساعت ۱۰ صبح در مسقط» ـ در ظاهر یک خبر دیپلماتیک معمولی است. اما در بطن خود، حامل پرسشهایی عمیقتر و جدیتر است که افکار عمومی نمیتواند و نباید از کنار آنها بیتفاوت عبور کند.
- مذاکره فینفسه نه ضعف است و نه نشانه عقبنشینی.
در منطق سیاست بینالملل، گفت وگو یکی از ابزارهای قدرت است. اما آنچه امروز حساسیتبرانگیز شده، زمینه و شرایطی است که این مذاکره در آن شکل گرفته؛ شرایطی که طی ماههای گذشته با انبوهی از تهدید، تحقیر، فشار و ادبیات تهاجمی از سوی طرف آمریکایی همراه بوده است.
در چنین فضایی، این پرسش طبیعی برای هر شهروند شکل میگیرد:
آیا این مذاکره از موضع اقتدار است یا از سر اضطرار؟
- تناقض بزرگ؛ قدرت میدانی، ضعف در تصویر دیپلماتیک
واقعیت آن است که جهان، توان دفاعی و بازدارندگی ایران را به رسمیت میشناسد. توان موشکی، عمق راهبردی منطقهای، و قدرت تأثیرگذاری میدانی ایران، مولفههایی نیستند که قابل انکار باشند. همین مؤلفهها بودهاند که بارها معادلات منطقه را تغییر دادهاند.
اما همزمان، نوع مواجهه دیپلماتیک ما گاه تصویری متناقض از این اقتدار ارائه میدهد؛ تصویری که گویی در میدان مقتدر و پشت میز مذاکره مردد هستیم.
این شکاف میان «قدرت واقعی» و «نمایش سیاسی آن» همان نقطهای است که افکار عمومی را دچار تردید و حتی سرخوردگی میکند.
مردم میپرسند:
اگر ما در موضع قدرت هستیم، چرا ادبیات مذاکرهمان بوی عجله میدهد؟
چرا طرف مقابل احساس میکند میتواند هم تهدید کند و هم میز مذاکره را حفظ کند؟
- مذاکره وقتی معنا دارد که تحقیر را متوقف کند
مذاکره زمانی ارزشمند است که نتیجهاش کاهش فشار، توقف تحقیر و کسب امتیاز ملموس برای کشور باشد. در غیر این صورت، گفت وگو به خودی خود یک دستاورد نیست؛ بلکه ممکن است به ابزاری برای مشروعیتبخشی به فشارهای طرف مقابل تبدیل شود.
اگر قرار باشد طرف آمریکایی همچنان با همان ادبیات تهدید سخن بگوید و همزمان انتظار گفت وگو داشته باشد، این پرسش جدی مطرح میشود که:
آیا ما شرط توقف تحقیر را پیششرط مذاکره قرار دادهایم؟
دیپلماسی موفق، پیش از آنکه توافق تولید کند، باید احترام متقابل تولید کند.
- افکار عمومی، نظارهگر خاموش نیست
جامعه امروز ایران، جامعهای مطلع و حساس است. مردم روندها را دنبال میکنند، حافظه تاریخی دارند و میدانند که در گذشته نیز مذاکراتی صورت گرفته که نتیجه آن، یا پایدار نبوده یا با بدعهدی طرف مقابل بیاثر شده است.
بنابراین حساسیت امروز، ناشی از مخالفت با اصل مذاکره نیست؛ بلکه ناشی از تجربههای قبلی است.
- شهروند ایرانی امروز میپرسد:
تضمین اینبار چیست؟
تفاوت این مذاکره با گذشته کجاست؟
چه چیزی تغییر کرده که نتیجه باید متفاوت باشد؟
این پرسشها، نه سیاسیاند و نه جناحی؛ بلکه حاصل دغدغه ملیاند.
- مذاکره از موضع عقلانیت یا پذیرش ناخواسته فشار؟
در ادبیات رسمی، این گفت وگوها «عقلانی» توصیف میشوند. اما عقلانیت زمانی معنا دارد که حاصل آن، افزایش عزت ملی و کاهش فشار خارجی باشد.
اگر نتیجه، صرفاً تکرار چرخهای از وعده، تعهد، بدعهدی و بازگشت به نقطه اول باشد، دیگر نمیتوان آن را عقلانیت نامید؛ بلکه باید آن را امید بستن به حافظه کوتاه دشمن دانست.
عقلانیت، یعنی مذاکره وقتی طرف مقابل احساس نیاز بیشتری به توافق دارد، نه زمانی که او همچنان از ابزار تهدید بهره میبرد.
- جمعبندی؛ مسئله مذاکره نیست، مسئله «چگونه مذاکره کردن» است
هیچ کشوری با گفت وگو آسیب نمیبیند، اما بسیاری از کشورها با گفت و گوی نادرست آسیب دیدهاند.
امروز مسئله اصلی این نیست که چرا مذاکره میکنیم؛
مسئله این است که:
آیا از موضع عزت مذاکره میکنیم؟
آیا شروط ما بر میز مذاکره پررنگ است؟
آیا طرف مقابل هزینه تحقیرهای گذشته را پرداخته است؟
و مهمتر از همه، آیا نتیجه این مذاکره برای مردم ملموس خواهد بود؟
اگر پاسخ این پرسشها روشن و امیدوارکننده باشد، این مذاکره میتواند نقطه قوت دیپلماسی باشد.
اما اگر پاسخها مبهم بماند، «جمعه، ساعت ۱۰ صبح» نه یک خبر دیپلماتیک، بلکه نشانهای از سردرگمی راهبردی تلقی خواهد شد و این همان چیزی است که افکار عمومی را نگران کرده است.
|| سیدرضا موسوی فاضل