تاریخ : 1404,دوشنبه 20 بهمن13:35
کد خبر : 123738 - سرویس خبری : سینما

چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر؛ خلاصه‌ای از همه سال‌های دفاع مقدس


چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر؛ خلاصه‌ای از همه سال‌های دفاع مقدس

فاش نیوز - راست می‌گویند که دفاع مقدس 12روزه ما انگار فشرده دفاع مقدس 8 ساله بود. تقریبا بسیاری از آنچه در آن سال‌های دفاع مقدس 8 ساله اتفاق افتاد، در این 12 روز هم تکرار شد و نسلی که در آن دوران زیست نکرده و آن روزگار را تنها از طریق گفته‌ها و نوشته‌ها، تجربه نموده بود، فرصت این را پیدا کرد که مستقیماً با آنچه تاکنون به صورت تئوری خوانده بود، برخورد نماید؛ از تهاجم غافلگیرانه تا بمباران و موشک‌باران ناجوانمردانه و به شهادت رساندن کودکان و زنان و مردان بی‌گناه در خانه و کاشانه‌شان (و نه در میدان جنگ) از دانشمند و معلم و دانش‌آموز و فرمانده و سردار تا کارگر و کارمند و کشاورز و... 
از جاسوسی و نفوذ خبیثانه ستون پنجم دشمن برای شناسایی و آدرس دادن نقاط حساس کشور که در سال‌های دهه 1360 توسط منافقین انجام می‌شد و حالا به وسیله پادوهای اسرائیل تا حمایت‌های بی‌چون و چرای آمریکا از تهاجم. 
از تهدیدات و ارعاب و وحشت آفرینی برای ترساندن و تسلیم مردم تا هجوم گسترده رسانه‌ای، از فشار و تحریم اقتصادی تا تلاش برای سرنگونی نظام و شکست انقلاب، آنچه در دهه 60 به وسیله گروهک تروریستی منافقین و سلطنت‌طلبانی مانند آریانا و پالیزبان و بختیار که پشت مرزهای ایران در عراق، سنگر گرفته بودند، انجام گرفت. 
و از مقاومت بی‌نظیر مردم تا شهادت‌ها و جانبازی‌ها و رشادت‌ها و....

نیم‌شب؛ فشرده‌سازی سال‌های دفاع مقدس
حالا انگار فیلم «نیم شب» که در واقع مستندی بازسازی شده شبی از آن شب‌های تهاجم و شهادت و مقاومت 12روزه است، همان روایت فشرده از 8 سال دفاع مقدس را به تصویر کشیده است؛ 
یکی از خصوصیات دفاع مقدس 8 ساله این بود که زندگی در طی آن هشت سال ولو در زیر موشک‌ها و بمباران‌ها و عملیات‌ها و... ادامه داشت و روال معمول خود را سپری می‌کرد، مردم همه کارهایی که در شرایط غیر جنگی انجام می‌دادند، طی آن هشت سال جنگ نیز انجام دادند، به اضافه آنکه به نوعی در دفاع مقدس نیز مشارکت داشتند. 
بسیاری در همین هشت سال، درس خواندند و فارغ‌التحصیل شدند، ازدواج کردند و عروسی گرفتند و بچه دار شدند، فیلم وصل نیکان (ابراهیم حاتمی‌کیا) را فراموش نکرده‌ایم که شخصیت اصلی فیلم از اعضای گروه خنثی‌کننده موشک‌ها، در همان شرایط، در حال تدارک عروسی‌اش بود و یکی از موشک‌ها درست بالای سفره عقد زوجی در حال ازدواج فرود آمد.
در فیلم «نیم شب» هم (که در اواسط دفاع مقدس 12 روزه اتفاق می‌افتد) همین زندگی روزمره را شاهدیم، در پارک شفق افراد به بازی و گشت و گذار مشغولند، جوانان پارکوکار در حال پرش و بالا و پایین رفتن از موانع هستند و کودکان در حال بازی، مادر شهید ارمنی در کلیسا به عبادت و یاد فرزند شهیدش است و پاکبان شهرداری هم کار هر شب خود را انجام می‌دهد. 
در بیمارستان، اورژانس، افراد بدحال را می‌پذیرد و بخش جراحی هم در حال انجام وظایف خویش است،‌پرستاران و بهیاران و پرسنل کادر درمان هم امور روزانه خود را پیگیر هستند، در میان این افراد زنی نیز در حال زایمان و.... 
حالا موشکی در میان این زندگی جاری فرود آمده و عمل نمی‌کند‌، اما ذهن همه را از ماموران امنیتی تا پرسنل بیمارستان و بیماران و پارک خواب‌ها و پاکبان و حتی مردی که در پراید قراضه خود می‌خوابد را جلب می‌نماید. مانند آنتراکتی در آن زندگی معمولی که در میانه جنگ تحمیلی دیگری جریان دارد. 
اما موشک عمل نکرده موجب می‌شود همه آن افرادی که کار خود را انجام می‌دادند، حالا به امور و مشکلات دیگران هم توجه کرده و در کنارشان قرار گیرند؛ جوان پارکوکار که «میمون کچل» صدایش می‌زنند، به کمک مادر شهید ارمنی می‌رود و همه کمک می‌کنند تا بیمارستان تخلیه شده و بیماران به پارک شفق بیایند، کارکنان پارک، شبانه به محل کار خود بازگشته و در حد وسعشان، به مهمانان بیمارستانی‌شان کمک می‌کنند (مانند شهرهای امن‌تری که طی جنگ تحمیلی میزبان مهاجرین جنگ از جنوب و غرب کشور شدند)، از میان ‌پرستاران اتاق عمل برای سزارین زن در آستانه زایمان، همه داوطلب ماندن برای انجام عمل لازم سزارین ولو در شرایط خطر جدی انفجار موشک هستند (مثل داوطلب شدن رزمندگان برای عبور از میدان مین) و شوهر آن زن نیز برای کمک به آی سی یو می‌رود، در شرایطی که باید بیمارستان تخلیه شود (مانند کمک‌های مردمی بی‌شائبه در طی دفاع مقدس 8 ساله) و بعد، انتقال دخترک خردسال بدون سرپرست افغانستانی به جای امن را بر خبر گرفتن از حال همسر در حال عمل جراحی‌اش،ترجیح می‌دهد. 
و این‌گونه جنگ و دفاع نه تنها زندگی جاری مردم را متوقف نمی‌سازد بلکه آن‌ها را به یکدیگر بیش از پیش پیوند می‌زند. 
اما تصاویر این لحظات که اغلب آنها برگرفته از وقایع کاملا مستند بوده‌اند، بعضا تحت تاثیر برخی صحنه‌های شعاری و تبلیغاتی قرار گرفته‌اند و متاسفانه سرمایه‌گذاری قابل توجه شهرداری تهران روی این فیلم، برخی این‌گونه صحنه‌های به اصطلاح گل درشت و نچسب را به آن چسبانده که در بعضی لحظات، فیلم را کاملا از نفس انداخته است.

کافه سلطان روی دیگر سکه
در این فیلم شاهد تاثیر جنگ 12روزه بر روی گذران زندگی یک خانواده و کافه بین راهی که اداره می‌کنند، هستیم. کافه‌ای که چندان مشتری نداشته و پسر خانواده و همسر جوانش، برای فروش آن و در مقابل، خرید آپارتمانی در تهران اصرار دارند. در مقابل، مادر خانواده که سالها پیش به دلیلی توسط همسرش به این مکان دورافتاده کشانده شده، چندان رغبتی به فروش و بازگشت به تهران ندارد. 
نشانه‌های جنگ 12روزه در فیلم «کافه سلطان»، ابتدا به صورت نقل قول‌های مشتریان کافه و سپس اخبار رادیو و بعد هم تماس‌های تلفنی با دوستان و آشنایان نمایان می‌شود و بالاخره موشک‌های ایران که به سوی اسرائیل شلیک شده‌اند، تصویر قاطع‌تری از دفاع مقدس است که متاسفانه چندان از آن بهره گرفته نمی‌شود.
اما جنگ 12روزه موجب رونق کافه و حضور افرادی می‌شود که به دلیل این جنگ یا به دنبال جای امن‌ترند و یا مانند یک مرد و زن مسن جنوبی در پی پسرشان که به تهران مامور شده،در حالی که یک دامدار هم سالهاست برای خرید کافه دندان تیز کرده است.
شاید بتوان فیلم «کافه سلطان» را روی دیگر سکه تاثیرات جنگ و دفاع 12روزه بر زندگی روزمره مردم دانست که همبستگی‌ها و جدایی‌ها را با همدیگر به تصویر می‌کشد. از یک سوی مادر خانواده و در واقع صاحب و گرداننده کافه سلطان، هم به آدم‌های بی‌پناه، جا و مکان اقامت می‌دهد (اگر چه جای خودشان نیز چندان فراخ نیست) و هم حاضر نیست قیمت غذاها و خدماتش را بدون قاعده افزایش داده و به اصطلاح از اوضاع و شرایط جنگی سوءاستفاده نماید و حتی در مقابل گرانفروشی بنزین توسط پسرش می‌ایستد. 
اما در مقابل، پسر و عروسش با توجیه تامین هزینه‌های زندگی‌شان در تهران، به سوءاستفاده از موقعیت جنگ روی آورده و کانکسی را که در آن زندگی می‌کنند با قیمت گزاف اجاره می‌دهند و همچنین اجناس دیگر را که می‌فروشند و سعی دارند کافه سلطان را به هر کلکی هست، فروخته و به تهران نقل مکان کنند.
فیلمساز مدعی است که با این تمرکز رفتارها و منش خوب و بد بر روی دو نسل قدیم و جدید، شکاف بین نسل‌ها را مطرح ساخته، آنچه در واقع یکی از پدیده‌های برساخته فرهنگ وارداتی است. اما طرفه آنکه در همین فیلم، همان فرد دامدار (که به نسل قبل تعلق دارد) هم مثل پسر و همسر جوانش، قصد سوءاستفاده از شرایط را داشته و حتی به زور و برخوردهای فیزیکی هم متوسل می‌گردد. 
یعنی نقض ادعاهای فیلمساز در خود فیلمش بارز و مشخص به نظر می‌رسد و در مقابل، کاراکتر یک مادر جوان و بچه خردسالش (متعلق به نسل امروز) را شاهد هستیم که مانند مادر خانواده، در پی کمک به دیگران در همان شرایط است. 
در چنین موقعیتی، همان مادر و پدر مسن جنوبی هم به دنبال پسرشان که مامور بهداری در تهران است؛ در حالی که نگران سلامتی فرزند، مسافر تهران هستند، یک روزی کنار کافه سلطان بیتوته کرده و بعد هم همراه زن و مرد کافه‌دار، عازم تهران می‌شوند، در حالی که نمی‌دانند پسرشان شهید شده است.
اما چنین دستمایه‌ای چه به دلیل عدم وجود یک قصه منسجم و بعد پراکندگی روایت و بالاخره فاقد حس و حال بودن، تقریبا از دست رفته و دیالوگ‌های اضافی و برخی ماجراهای نامرتبط، اثر را کشدار و ملال‌آورتر ساخته است. 
شاید به دلیل اینکه کارگردان یعنی مصطفی رزاق کریمی، بیشتر یک مستند ساز است تا سازنده فیلم‌های داستانی که به هر حال خصوصیات هنری دیگری دارند. پیش از این، رزاق کریمی در فیلم مستند «خاطراتی برای تمام فصول» سرنوشت چند جانباز شیمیایی جنگ تحمیلی را روایت کرد که اقامتشان در اروپا و مواجهه غرب با آنها، تصویری تکان دهنده از دفاع مقدس هشت ساله برای مخاطب اروپایی، ساخت. فیلم مستندی که برخی از شخصیت‌های فیلم «از کرخه تا راین» ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا از دل آن بیرون آمدند. 
رزاق کریمی دو مستند «بانو قدس ایران» و «احمد» را درباره خانواده حضرت امام ساخت و فیلم «یاد و یادگار» را هم راجع به آیین‌ها و رسوم مناطق مختلف ایران ساخت.

|| دفتر پژوهش‌های مؤسسه کیهان