
فاش نیور - شهید «میلاد می داودی» طلبه شهیدی که آرزوی شهادت و عاقبتبهخیری را داشت در اغتشاشات اخیر به آرزوی خود رسید.

شهید میلاد می داودی در یازدهم خردادماه ۱۳۸۱ در شوشتر دیده به جهان گشود. پس از اخذ مدرک دیپلم در مدرسه تیزهوشان به دلیل علاقهای زیادی که به تحصیلات حوزوی داشت وارد حوزه علمیه شوشتر شد و در حال تحصیل بود. پدرش نام کارمند بازنشسته و مادرش خانهدار بود.
وی هجدهم دیماه سال ۱۴۰۴ در اثر اصابت شلیک مستقیم گلوله اغتشاشگران کوردل به درجه رفیع شهادت نائل آمد تا نامش را در دفتر شهیدان اسلام ثبت شود. پیکر پاکش در زادگاهش به خاک سپرده شده است تا زیارتگاه عاشقان و دلدادگان باشد
آنچه در جریان برخی ناآرامیهای اخیر شاهد بودیم، تلاشی سازمانیافته از سوی دشمنانی بود که آرامش و امنیت ملت ایران را هدف قرار دادهاند. این حوادث تلخ، یادآور این واقعیت است که جمهوری اسلامی ایران همواره در کانون توطئههایی قرار دارد که میکوشند اراده استوار ملت را برای حفظ استقلال و پیشرفت کشور متزلزل کنند.
در این میان، آنچه از اهمیت والایی برخوردار است، هوشیاری و وحدت کلمه آحاد ملت ایران در تشخیص توطئههای دشمن و صیانت از دستاوردهای انقلاب اسلامی است. تاریخ پرافتخار ایران نشان داده است که هرگاه ملت ایران بابصیرت و در سایه رهبری حکیمانه، صفوف خود را منسجم کردهاند، توطئهها خنثی شده و کشور گامی دیگر بهسوی تعالی برداشته است.
جمهوری اسلامی ایران، با تکیه بر پایههای مستحکم مردمی و رهبری دلسوز، همواره از آزمونهای سخت تاریخ با سربلندی بیرون آمده است. حوادث اخیر نیز یکی از همین آزمونها بود که در آن، دشمنان این مرزوبوم کوشیدند تا با سوءاستفاده از برخی نارضایتیهای مشروع اقتصادی و اجتماعی، آشوبهایی را سازماندهی کنند که هدف نهایی آن، نه خدمت به مردم، بلکه ایجاد هرجومرج و ضربه زدن به تمامیت ارضی و حاکمیت ملی ایران اسلامی بود.
در این میان، نقش مردم آگاه و بصیر ایران بهویژه جوانان انقلابی در خنثیسازی این توطئهها بسیار تعیینکننده بود. آنان با حضور میدانی و مجازی حقایق را شجاعانه بیان کرده و تلاش دشمن برای دامنزدن به آتش فتنه را بیاثر کردند. همچنین نیروهای انتظامی، امنیتی و بسیج مردمی با اجرای دقیق قانون و با تکیه بر پشتوانه عظیم مردمی در حفظ نظم و امنیت عمومی و جلوگیری از تخریب اموال عمومی و خصوصی ایفای نقش کردند.
در همین راستا نوید شاهد خوزستان، به گفتوگوی با «غلامرضا میداودی» پدر یکی از شهدای مدافع امنیت رفت تا برایمان از طلبه شهید ۲۳ساله اش روایت کند. روایتی از جنس ایثار جوانی که جانش را فدای امنیت این مرزوبوم کرد.
آنچه در جریان برخی ناآرامیهای اخیر شاهد بودیم، تلاشی سازمانیافته از سوی دشمنانی بود که آرامش و امنیت ملت ایران را هدف قرار دادهاند. این حوادث تلخ، یادآور این واقعیت است که جمهوری اسلامی ایران همواره در کانون توطئههایی قرار دارد که میکوشند اراده استوار ملت را برای حفظ استقلال و پیشرفت کشور متزلزل کنند.
در این میان، آنچه از اهمیت والایی برخوردار است، هوشیاری و وحدت کلمه آحاد ملت ایران در تشخیص توطئههای دشمن و صیانت از دستاوردهای انقلاب اسلامی است. تاریخ پرافتخار ایران نشان داده است که هرگاه ملت ایران بابصیرت و در سایه رهبری حکیمانه، صفوف خود را منسجم کردهاند، توطئهها خنثی شده و کشور گامی دیگر بهسوی تعالی برداشته است.
جمهوری اسلامی ایران، با تکیه بر پایههای مستحکم مردمی و رهبری دلسوز، همواره از آزمونهای سخت تاریخ با سربلندی بیرون آمده است. حوادث اخیر نیز یکی از همین آزمونها بود که در آن، دشمنان این مرزوبوم کوشیدند تا با سوءاستفاده از برخی نارضایتیهای مشروع اقتصادی و اجتماعی، آشوبهایی را سازماندهی کنند که هدف نهایی آن، نه خدمت به مردم، بلکه ایجاد هرجومرج و ضربه زدن به تمامیت ارضی و حاکمیت ملی ایران اسلامی بود.
در این میان، نقش مردم آگاه و بصیر ایران بهویژه جوانان انقلابی در خنثیسازی این توطئهها بسیار تعیینکننده بود. آنان با حضور میدانی و مجازی حقایق را شجاعانه بیان کرده و تلاش دشمن برای دامنزدن به آتش فتنه را بیاثر کردند. همچنین نیروهای انتظامی، امنیتی و بسیج مردمی با اجرای دقیق قانون و با تکیه بر پشتوانه عظیم مردمی در حفظ نظم و امنیت عمومی و جلوگیری از تخریب اموال عمومی و خصوصی ایفای نقش کردند.
در همین رابطه با «غلامرضا میداودی» پدر یکی از شهدای مدافع امنیت گفت و گویی انجام گرفته تا از طلبه شهید ۲۳سالهاش روایت کند. روایتی از جنس ایثار جوانی که جانش را فدای امنیت این مرزوبوم کرد.

از کودکی با نماز تا جوانی با انتخاب حوزه
میلاد از سن چهار و پنجسالگی همراه پدرش و برادرانش به مسجد میرفت خیلی پسر خوبی زرنگی بود درسخوان بود عاقل بود نماز را از سنی که هنوز به تکلیف نرسیده بود شروع کرد و به مسجد میرفت.
شاگرد اول بود در درسهایش موفق بود خیلی زرنگ بود کلاس دوازدهم که سال آخرش بودم کنکور مرحله اول هم داد؛ ولی مرحله دوم شرکت نکرد و میگفت: من اگر شرکت کردم هر رشتهای که قبول شدم مجبورم برم دانشگاه من دوست ندارم برم دانشگاه میخوام برم حوزه علمیه.
حضور در مساجد و شرکت در مراسم اعتکاف
میلاد دانشآموز تیزهوشی و بسیار بااستعداد بود همیشه دنبال فعالیتهای هنری و مذهبی بود و همه دوستانش بچههای اهل مسجد، اعتکاف و قرآن بودند. حتی زیاد در دنبال فوتبال و والیبال بازیها نبود و اوقات فراغت خود را در کتابخانه، مسجد، کلاسهای قرآن میگذراند

از خوشاخلاقی تا تدبیر فراتر از سن
میلاد گلچینی از ویژگیهای خوب داشت که دل ما را کباب میکند الان هر لحظه که یادمان میآید ما میسوزیم او یک جوان خوشاخلاق خوش و برخورد، باعاطفه، درسخوان، زرنگ و داری صبر و تحمل اصلاً جوری بود انگار نسبت به سنوسال خودش پنج و شش سال بزرگتر بود آنقدر که باحوصله بود و اهل تدبیر بود.
انتخاب حوزه بهجای کنکور
زمانی که باید کنکور میداد به من و مادرش گفت: «من نمیخواهم کنکور بدهم.» یکدفعه ما شوکه شدیم و به او گفتیم: «چرا؟ تو که درست خوبه، رشته تحصیلیات ریاضی است، تمام نمراتت بالان، همه تعریفت میکنند، چرا نمیخواهی بری دانشگاه» گفت: «من علاقه دارم برم حوزه.» ولی ما دوست داشتیم که میلاد بره دانشگاه به او گفتم: «پسرم رشته تو ریاضی است اگر وارد دانشگاه شوی میتوانی در رشتههای مهندسی تحصیل کنی، کارهای مختلف هست که شما میتوانید در آن پیشرفت کنید به درد مملکت بخوری، مگر فقط حوزه است که به درد مملکت میخورد.» ولی او گفت: «نه من فقط علاقه دارم برم حوزه.»

من و مادرش نزدیک دو هفته با او مقداری سرد شدیم که شاید بتوانیم از تصمیمی که گرفته است منصرفش کنیم و مرتب به او میگفتیم که باید حتماً کنکور بدی. ولی او چیزی نمیگفت و تحمل میکرد و دوباره تکرار میکرد که اجازه بدهید.
به او گفتم: «شما برو دانشگاه مطالعات مذهبی هم داشته باش؛ عقب نمیافتی. میتوانی بعداً وارد حوزه شوی» ولی در نهایت آنقدر اصرار کرد که قبول کردیم. به او گفتم اگر واقعاً میتوانی فردا به درد این جامعه بخوری عیبی ندارد؛ ولی اگر میخواهی یک روحانی ساده باشی نه به درد خودت میخورد نه به درد ما، گفت: «چشم حوزه هم کارهایی، فعالیتهایی، کلاسهای و مطالعات مختلف دارد.»
من باتوجهبه استعدادی که میلاد داشت مطمئن بودم که او این مسیر را بهخوبی ادامه میدهد؛ یعنی من استعدادش را اینجوری میدانم که میتوانست در هر زمینهای پیشرفت کند.
شب حادثه و صبح بیقرار
پنجشنبهشب همان روز ما عروسی یکی از بستگان مادرش دعوت بودیم. به میلاد گفتم که همراه ما بیاید؛ ولی میلاد گفت: «که من از ساعت چهارتا پنج امتحان دارم اول امتحانم را میدهم سپس با شما میآییم.«
بعد از ساعت پنج با او تماس گرفتیم که همراه ما بیاید؛ ولی او گفت: «من امشب نمیآیم کار دارم» اگر برنامهای بوده اطلاعی داشت نمیدانیم، ما رفتیم و از او دیگر خبری نداشتیم.
ما شب گتوند بودیم آخر شب من و پسرم مسعود به خانه برگشتیم مادرش هم نزد بستگانش در گتوند مانده ما که به خانه رسیدیم خسته بودیم و خوابیدم اصلاً اطلاع نداشتیم که در شوشتر چه گذشت.
خبر شهادت
برای نماز صبح که از خواب بیدار شدم اصلاً دیگر خوابم نبرد فشار روانی عجیب داشتم از دلشوره و فشار روانی چشمانم را بستم یکدفعه تلفنم زنگ خورد شماره یکی از دوستان را دیدم بعد از اینکه سلامعلیک کرد گفت: «منزل تشریف دارید؟» گفتم: «بله» گفت: «دو سه نفر از بچهها میخواهند بیایند خانه خدمتتان.»

یکدفعه شوک بهم وارد شده بود گفتم نکند میلاد شب اینجا بوده طوری شده؟ تا به مسعود پسرم گفتم پسرم هم فریاد زد گفت: «پدر زنگ بزن به میلاد حتماً خبری شده است.»
طولی نکشید آقایان داخل شدند و نشستند شروع به گریهزاری و ابراز محبت کردند سپس گفتند: «که حالا نمیدانیم چه بگوییم.» من که فهمیده بودم همان لحظه گفتم: «بگویید میلاد چی شده؟» به هر جهت شما بیدلیل اینجا نیامدید. گفتند: «حقیقت دیشب تیراندازی شده میلاد با یکی دیگر از دوستانشان شهید شدند.»
میخواهم سرباز صاحبالزمان شوم
به مادرش میگفت: «مامان برام دعا کن که شهید بشم و عاقبت بخیر بشم.» مادرش به او میگفت: «مامان تو هنوز بچهای آرزو داری چرا اینها رو میگی.» میگفت: «نه من دوست دارم سرباز آقا صاحبالزمان بشم، بهخاطر همین میخواهم برم حوزه که مردم رو راهنمایی کنم.»

آمریکا و اسرائیل دشمن ایراناند و شیوههای مختلف دشمنی میکنند
آنهایی که این کارها را میکنند به نظر من اصلاً از این مردم نیستند آن کسانی که میآیند یک جوان بااستعداد بیجهت بدون اطلاع میکشند میگفتند جاهای دیگر هم تعداد زیادی کشته شده یا آتشسوزیها را راه میاندازند، یا ماشینها را خراب میکنند، یا خلاصه به هر چه میرسند ویران میکنند به اینها نمیشود گفت مردماند.
مردم برای نان و روغن و برنج و حبوبات که آدم نمیکشند اینها از یک جایی سرمنشأ میگیرد اینها حتماً کسانی پشت این برنامه هستند اسرائیل و آمریکا که دشمنان ایران هستند به شیوههای مختلف دشمنی میکنند. میگویند با مردم کار نداریم. ولی تمام بدبختیهایشان برای مردم است. هر چه فشار بر مردم میآورند که دولت را به سرنگون کنند، دولت ایران است. ولی اینها همه کور خواندند.
مردم خود یک لشکر عظیماند
مردم خود یک لشکر عظیماند مردم وقتی که یک ارتشی با آن شکل دارند، وقتی که سپاهی با این قدرت دارند، وقتی بسیج مردمی با این پشتوانه دارند، وقتی که مردم کثیری پشتوانهٔ این نیروها هستند، وقتی که اینهمه آدم هست که گوش به فرمان رهبر عزیزشان هستند، کور خواندند.
اینها که توطئه آخرشان نبوده وگرنه پسر من که نه مبارز بوده، نه تفنگ، نه جنگجو بوده، نه روبهرو آنها ایستاده بود. آمدند زدند، دل ما را سوزاندن، دل هزاران نفر مثل ما را سوزاندن جوانان مردم را اینگونه با گلوله کشتند.
کاری به اعتصابات مردمی ندار ممکن است آدمهای نادانی باشند برای کمبودها برای نه اینکه کمبود نیست نه اینکه مشکلات نیست ممکنه کسانی باشند برای اینها بیایند توی خیابان ولی اینها نه قصد اعتراض و اعتصاب تو خیابانها نبودند طراحی و برنامهریزی شده بود.
دستگاه قضا با خیانتکاران با قاطعیت برخورد کند
ولی به هر جهت ما هم نگرانیم از کسانی که در این مملکت نان این مملکت میخورند و خیانت میکنند از مسئول، تجار چه غیر از این قشرها چه بانکها گرفته چه شرکتها آنهایی که نان این جمهوری اسلامی میکنند و خیانت میکنند ما آنها را نمیبخشیم.
امیدواریم که خداوند این افراد را به سزای اعمالشان برساند چرا که بعضی وقتها بعضی تجار خطاکار خطاهایی کردند که از یک لشکر بیشتر ضربه زدند بعضی بانکها یا بعضی شرکتها یا بعضی گروهها کارهایی کردند که از دشمن اسرائیلی بیشتر ضرر زدند و انتظار داریم دستگاه قضا با اینها با قاطعیت برخورد کند.
کنترل فضای مجازی به واسطه دولت
دولت نباید فضای مجازی را رها کنید که هر کس هر چه میخواهد بگوید و به هر کس هرچه بخواهند بگوید هرکس بخواهند تهدید کنند، ترور شخصیت کنند انتظار داریم اینجوری نباشد.
امروزه جمهوری اسلامی سرفراز است
امروز جمهوری اسلامی سرفراز مردم سر بلندند مردم استقلال دارند این کشور استقلال دارد جوانان امروزه درهای علم به روی جوانان ما گشوده شده است روزگاری اجازه نمیداند جوانان ما وارد علم شوند امروزه به جایی رسیدیم که آمریکا و اروپا از دانشجویان، استادان، پزشکان، سازندگان و مخترعین ما میترسند.
سخن پایانی
بچه من که بیگناه کشته شد میلاد بچۀ من تنها نبوده؛ بچه این مملکت بوده. دوست دارم برگردد؛ ولی خودش به آرزویش رسید. گفت: «دوست دارم شهید شوم» از نظری خوشحالیم که به آرزویش رسید و برای خودمان ناراحتیم که پسرم به این خوبی را از دست دادیم.
|| به نقل از نوید شاهد