فاش نیوز - سید محسن وقتی ماکت موشکها را در راهپیمایی میدید، میخندید و میگفت: این ماکتها در مقابل موشکهای واقعی مثل اسباببازی پلاستیکیاند.

۲۲ بهمن امسال جای خیلیها خالی بود؛ از جمله شهدای اقتدار جنگ ۱۲ روزه و شهدای امنیت. شهید سرهنگ تمام، سید محسن صابری از فرماندهان هوافضای کشورمان هم یکی از آنهاست.
سید محسن صابری شب عید غدیر در حمله وحشیانه رژیم صهیونیستی، هنگام دفاع از کشور عزیزمان به شهادت رسید. سراغ مهدیه عسگری همسر شهید میرویم تا از خاطرات سالهای گذشته برایمان بگوید.
اسم فرمانده هوافضا که میآید، یاد ماکتهای موشکی میافتیم که در راهپیمایی سال گذشته مردم با آنها عکس میگرفتند. از مهدیه سؤال میکنم: آقا محسن وقتی ماکتها را میدید چه عکسالعملی داشت؟ مهدیه با لبخندی گوشه لب میگوید: فقط می خندید و میگفت: این ماکتها در مقابل موشکهای واقعی مثل اسباببازی پلاستیکیاند.
۲۲ بهمن به سبک سیدمحسن
انتظار هر جوابی داشتم به جز این جواب ولی حسنی که دارد این است که از همین اول صحبتهایمان با شوخیهای سیدمحسن شروع میشود. از مهدیه میخواهم از خاطرات راهپیمایی ۲۲ بهمن سالهای گذشته همسرش بگوید، از همان اول نمیتواند خندهاش را کنترل کند. چاشنی تمام جملاتش خنده ملیحی میشود و میگوید: خیلی راه نمیرفت. معمولا کوتاهترین مسیر را انتخاب میکرد. ماشین را در نزدیکترین جای ممکن پارک میکرد. برای عماد همیشه بادکنک میخرید. برنامه بعد راه پیمایی هم خیلی شاد و مفرح بود. همیشه سید محسن میگفت: برویم معجون بخوریم. حالا آب هویج بخوریم. عکس هم زیاد میانداخت. عمار خیلی دوست داشت با میدان آزادی عکس بیندازد. سعی میکرد جوری برنامه ریزی کند که به عمار خوش بگذرد.
راهپیمایی به جشن خانوادگی ختم میشد
مهدیه یاد ۲۲ بهمن دو سال گذشته میافتد و میگوید: آن سال ما ماشین را ایستگاه بیمه گذاشته بودیم. خیلی دور بود. از ایستگاه بیمه تا آزادی پیاده آمدیم و تمام مسیر را عمار روی شانههای محسن بود. مردم مرتب به عمار خوراکی و کیک میدادند، میخورد و خردههایش روی سر محسن میریخت. کلی به همین خندیدیم. به میدان آزادی که رسیدیم خیلی عکس گرفتیم. بعد راهپیمایی هم میرفتیم دور دور و حسابی به ما خوش میگذشت. اینطوری بود که همیشه برای ما ۲۲ بهمن یک جشن خانوادگی جذاب بود.
روزی که غیرمذهبیها هم در لشکر خدا هستند
از مهدیه میپرسم وقتی به راهپیمایی ۲۲ بهمن میرفتید، سید محسن بیشتر به کدام قشری که در راهپیمایی آمده بودند توجهش جلب میشد؟ مهدیه سریع جواب میدهد: غیرمذهبی ها. همیشه میگفت: من وقتی میام راهپیمایی میبینیم ظاهر آدمها قلبشان را نشان نمیدهد. اینکه کسی این روز را حتی برای گردش انتخاب کند یعنی خدا او را میآورد. خدا میخواهد این آدم را بین لشکر خودش ببیند. هر شکلی هم که هست خدا این را پذیرفته و الان بهعنوان انصار حزبالله حساب میشود. نه فقط به لفظ بلکه اینها امروز برای دفاع از دین خدا بیرون آمدند.
وقتی همه کارشناس موشکی بودند، او سکوت میکرد
تا به حال شده مثلا وقتی در جمعی باشید که همه در مورد قدرت موشکی ایران صحبت کنند ولی ندانند همسرت در هوافضا کار میکند؟ مهدیه جواب میدهد: بارها شده بود در جمع فامیلی و اقوام بعضی خیلی در مورد موشکها نظر میدادند ولی سید محسن هیچ نظری نمیداد و فقط سکوت میکرد. فقط گاهی پیش میآمد که اگر کسی نظری میداد که خیلی اشتباه بود، میگفت: ببین سایت فلان این را نوشته است، تحلیل فلان شبکه خارجی این است، حالا با تمام این اطلاعات ببینید که حرف شما درست است یا نه. اجازه میداد خودشان فکر کنند که حرفشان درست است یا نه.
۲۲ بهمن رژه یاران خداست
هر چه بیشتر مهدیه از سیدمحسن میگوید بیشتر جای خالیش را در راهپیمایی امسال حس میکنیم. سوال میکنم: امسال ۲۲ بهمن خیلی از آدمهایی که پارسال در راهپیمایی بودند به شهادت رسیدهاند و حضور فیزیکی ندارند. به عنوان یکی از مردم، وقتی خودت را مدیون شهدا میدانید، به نظر شما بزرگترین وظیفه شما برای پایمال نشدن خون این شهدا چیست؟ مهدیه مقتدرتر از همیشه میگوید: اولین چیزی که الان به ذهنم میرسد این است که خودمان را سمت لشکر خدا ببینیم. یعنی هرجا خدا میگوید باشید، باشیم. ۲۲ بهمن رژه یاران خدا است. به نظرم کسانی که طرفدار حق هستند، طرفدار اسلامند. من فراتر از بُعد ایران میگویم. روز ۲۲ بهمن یک فرصت بوده و برای همیشه است که خودمان را به چشم ظالمان عالم بیاریم که حواسمان است، ظلم را نمیپذیریم و به مظلوم تا پای جان اهمیت میدهیم. هر کاری از دستمان برمی آید انجام میدهیم. همانطور که عزیزترین کسانمان را در این راه تقدیم کرده ایم. الان میفهمیم بالاترین ارزش چیست و پای چه چیزی باید بایستیم. هیچ وقت تنها بودن اثری ندارد ولی با هم بودنمان خیلی کمک کننده است.

بعد از شهادت فهمیدیم این موشکها کار پدر عمار است
صحبت از فرمانده هوا و فضا و راهپیمایی که میشود، به یاد راهپیمایی سال گذشته میافتیم که ماکت موشکها در مسیر راهپیمایی مستقر شده بود و مردم با غرور با موشکها عکس میگرفتند. از مهدیه میپرسم: وقتی سید محسن هیجان مردم را از دیدن موشکها میدید، چیزی نمیگفت؟ مهدیه میگوید: محسن هیچوقت میان جمع واکنش خاصی نشان نمیداد ولی موزه هوافضا را خیلی دوست داشت. خیلی اصرار کرد که برویم با هم ببینیم. حتماً خوشتان میآید. اما ما نمیرفتیم. همیشه میگفت: موشکهایی که در موزه هستند به شکل فانتزی نیستند، شکل واقعی دارند. بعد از شهادتش در موزه مراسمی برای تجلیل از خانواده شهدای هوافضا برگزار شد که ما هم شرکت کردیم. بعد از مراسم دوستهای محسن آمدند و به عمار گفتند: دوست داری کارهای بابات را ببینی. بعد دانه دانه نشانش داده بودند که تخصص بابات این بود. این کارها را پدرت انجام داد. عمار خیلی کیف کرد که کارهای پدرش را میدید. برای من هم خیلی جذاب بود.
«این کار بابای من است»؛ غرور عمار در موزه هوافضا
از تصور حس مهدیه من هم احساس غرور میکنم و میپرسم: وقتی در موزه دیدید که همسرت در ساخت این موشکها نقش داشته است چه حسی داشتید؟ مهدیه میگوید: خیلی حس غرور داشتم. حسی که چنین کار ممتازی در عالم است که عزیز تو در این کار نقش داشته است. این حس مجموعه حزن آدم را تبدیل به شکوه میکند. از آن روز عمار هم حالش خیلی خوب شد. انگار دقیق با کار پدرش از نزدیک آشنا شد. هنوز هم عکسها را مرتب نگاه میکند. با افتخار به بقیه نشان میدهد و میگوید: این کار بابای من است و دقیق برایشان توضیح میدهد. بقیه بچههای شهدا هم همینطور هستند. وقتی در موزه بودیم، با افتخار قدم میزدند و میگفتند: این کار را پدر من انجام داده است.
عمار با افتخار از کارهای پدر میگوید، باهویت او قد میکشد و ادامهدهنده مسیری میشود که با خون پدر ترسیم شده است. عمار دیروز با عکس پدر در راهپیمایی ۲۲ بهمن شرکت کرد و اجازه نداد جای پدر خالی بماند.