
فاش نیوز - در جهان پساقطبی، مفهوم امنیت دیگر به مرزهای جغرافیایی و موازنه نظامی محدود نمیشود. امروزه قدرتهای جهانی و منطقهای با بهرهگیری از ابزارهای گفتمانی، تلاش میکنند تا «مسائل عادی» رقبای خود را به «بحرانهای وجودی» تبدیل کنند. در این میان، پرونده هستهای جمهوری اسلامی ایران، کلاس درسی از راهبرد امنیتیسازی است که رژیم اسرائیل بیش از سه دهه به عنوان معمار اصلی آن نقشآفرینی کرده است.
۱. تغییر پارادایم از واقعیت به روایت
اگر در دوران جنگ سرد، تهدیدات بر مبنای توانمندیهای عینی سنجیده میشد، در نظم کنونی، «ادراک تهدید» اهمیتی به مراتب بیشتر یافته است. اسرائیل با درک این دگرگونی، از ابتدای دهه ۹۰ میلادی پروژه عبور از موازنه سخت به سمت «جنگ روایتها» را آغاز کرد. در این چهارچوب، برنامه هستهای ایران نه به عنوان یک فعالیت تکنولوژیک یا حقوقی زیر نظر آژانس، بلکه به عنوان «خطری برای بقای تمدن جهانی» بازتعریف شد.
۲. امنیتیسازی؛ فراتر از یک اختلاف سیاسی
بر اساس رهیافتهای نوین امنیتی، بهویژه «مکتب کپنهاگ»، امنیتیسازی فرآیندی است که طی آن یک موضوع از روال عادی خارج شده و به وضعیت اضطراری رانده میشود. اسرائیل با استفاده از این تکنیک، توانسته است دو هدف عمده را پیش ببرد:
مشروعیتبخشی به اقدامات فوقالعاده: تبدیل یک پرونده فنی به مسئلهای امنیتی، راه را برای اقداماتی خارج از عرف بینالملل، از جمله ترور دانشمندان، خرابکاری سایبری و اعمال تحریمهای فراسرزمینی هموار کرد.
اجماعسازی بینالمللی: با قرار دادن ایران در وضعیت «تهدید وجودی»، حتی کشورهای دوردست نیز نسبت به برنامه هستهای ایران حساس شده و هزینهی همکاری با تهران به شدت افزایش یافت.
۳. تبارشناسی یک پروژه راهبردی (۱۹۹۰ - ۲۰۲۶)
تحلیل روندها نشان میدهد که این استراتژی یک واکنش لحظهای نیست. از میانه دهه ۹۰ تا امروز که در آستانه تحولات جدید سال ۲۰۲۶ قرار داریم، اسرائیل همواره بر طبل زمان گریز هستهای کوبیده است. هدف از این تکرار مدام، حفظ ایران در منطقه خاکستری و ممانعت از بازگشت پرونده به روال عادی و حقوقی است. حتی در دورههایی که دیپلماسی فعال بوده، تلآویو با ارائه «روایتهای مکمل» سعی کرده است تا سایه تهدید را بر سر هرگونه توافقی نگه دارد. ۳. تبارشناسی یک پروژه راهبردی (۱۹۹۰ - ۲۰۲۶)
تحلیل روندها نشان میدهد که این استراتژی یک واکنش لحظهای نیست. از میانه دهه ۹۰ تا امروز که در آستانه تحولات جدید سال ۲۰۲۶ قرار داریم، اسرائیل همواره بر طبل زمان گریز هستهای کوبیده است. هدف از این تکرار مدام، حفظ ایران در منطقه خاکستری و ممانعت از بازگشت پرونده به روال عادی و حقوقی است. حتی در دورههایی که دیپلماسی فعال بوده، تلآویو با ارائه «روایتهای مکمل» سعی کرده است تا سایه تهدید را بر سر هرگونه توافقی نگه دارد.
در جمعبندی میتوان یادآور شد که پروژه امنیتیسازی ایران توسط اسرائیل، تنها به دنبال مهار توان فنی نیست، بلکه هدف اصلی آن انزوای راهبردی ایران در نظام بینالملل است. در حالی که جهان در سال ۲۰۲۶ با چالشهای نوین ژئوپلیتیک روبروست، تداوم این سیاست نشاندهنده آن است که تقابل بر سر برنامه هستهای، بیش از آنکه ریشه در واقعیتهای فنی داشته باشد، محصول یک پروژه سیاسی-امنیتی برای مدیریت توازن قدرت در خاورمیانه است.
عبور از این وضعیت، بیش از هر چیز نیازمند یک «ضد روایت» قدرتمند و دیپلماسی عمومی هوشمندانه است تا موضوع هستهای ایران از دایره امنیتی به حوزه توسعه و ثبات منطقهای بازگردد.
|| مصطفی قلیزاده