تاریخ : 1405,شنبه 08 فروردين19:15
کد خبر : 124225 - سرویس خبری : سلامت

امن‌ترین اتاق جلسه دنیا!


امن‌ترین اتاق جلسه دنیا!

گاهی قوی‌ترین کاری که یک خانواده می‌تواند انجام دهد همین است که کنار هم بمانند، کمی شوخی کنند، یک چای تازه‌ دم کنند و به دنیا نشان بدهند که دل آدم‌ها از صدای هر انفجاری قوی‌تر است....

ر. جعفری

فاش نیوز - راستش در روزهای بمباران، خانه‌ها گاهی شبیه یک اردوگاه عجیب می‌شوند. یکی زیر پتو قایم شده، یکی دارد اخبار را با قیافه خیلی جدی نگاه می‌کند، یکی مدام از پنجره سرک می‌کشد که ببیند چه خبر است، و یکی هم هی می‌پرسد این صدا چه بود؟


و اگر پنج نفر هم‌زمان جواب بدهند، آن بچه‌ای که زیر پتو رفته فوراً اعلام می‌کند، "میشه ساکت باشید؟!..." که البته حق هم دارد؛ زیر پتو احتمالاً امن‌ترین اتاق جلسه دنیاست! جایی که آدم می‌تواند هم‌زمان هم قایم شود، هم فکر کند دنیا فعلاً با او کاری ندارد.
در این‌جور لحظه‌ها اگر از بیرون نگاه کنی، می‌بینی ما آدم‌ها موجودات بامزه‌ای هستیم. قلبمان تند می‌زند، اما باز هم کنار هم می‌مانیم. یکی آهسته می‌گوید نترسید چیزی نیست، یکی قرآن یا دعا زیر لب می‌خواند، یکی هم در دلش فکر می‌کند اگر این‌همه دویدن ادامه پیدا کند، احتمالاً چند روز دیگر همه‌مان بدون ثبت‌نام، قهرمان دوی سرعت می‌شویم!
اما جادوی اصلی خانه، درست بعد از تمام‌شدن صداها شروع می‌شود. همان وقتی که چند دقیقه سکوت می‌آید و همه با هم به سقف نگاه می‌کنند تا مطمئن شوند هنوز همان‌جاست و خیال رفتن ندارد. آن وقت یکی می‌گوید، خب الحمدلله سقف هنوز سر جایش هست. یکی دیگر سریع می‌گوید پس چای دم کنیم که این سقف هم دلگرم شود! و کم‌کم خانه از حالت پناهگاه جدی تبدیل می‌شود به یک جمع خانوادگی که انگار تازه از یک ماجرای عجیب برگشته‌اند. مادربزرگ می‌گوید، زمان ما هم صدا زیاد بود، ولی ما آخرش چایمان را می‌خوردیم. بچه‌ها کم‌کم سرشان را از زیر پتو بیرون می‌آورند، و پدر خانواده هم با قیافه‌ای که می‌خواهد خیلی قهرمانانه باشد می‌گوید، نگران نباشید، من بیدارم؛ درحالی‌که پنج دقیقه قبل خودش هم کنار همه نشسته بوده!
در چنین لحظه‌هایی اگر کسی یک شوخی کوچک کند، انگار یک پنجره باز می‌شود. مثلاً بگوییم: ببینید، اگه قرار باشه هر بار با این سرعت زیر پتو بریم، باید برای پتوها کمربند ایمنی هم بذاریم! یا به بچه‌ها بگیم: این زیر پتویی که ساختی خیلی حرفه‌اییه، فقط یک تابلو کم داره که بنویسی«پناهگاه مخصوص قهرمانان کوچک».
بچه‌ها با همین شوخی‌های ساده زودتر آرام می‌شوند؛ چون می‌فهمند دنیا هنوز همان دنیایی است که می‌شود در آن خندید. بعد یکی پیشنهاد می‌دهد، یک بازی ساده کنیم؛ مثلاً هر کس باید یک خاطره خنده‌دار تعریف کند. یکی می‌گوید، وقتی کوچک بوده، از صدای ترقه تا پشت درخت فرار کرده؛ یکی می‌گوید، یک‌بار از صدای قابلمه‌ای که افتاده بوده فکر کرده زلزله آمده. و ناگهان می‌بینی که همان خانه‌ای که چند دقیقه پیش پر از سکوت و نگرانی بود، حالا پر از خنده‌های ریز و درشت شده است.
بچه‌ها با خنده زودتر آرام می‌شوند. سالمندان با یک استکان چای و چند جمله مهربانانۀ، مادرها با دیدن خنده بچه‌ها، و مردها هم با این کشف مهم که دنیا با همه نگرانی‌هایش هنوز جا برای شوخی دارد؛ حتی می‌شود یک رسم کوچک خانوادگی ساخت؛ هر وقت صداها تمام شد، همه دور هم جمع شوند و یکی بگوید، خب گزارش عملیات پتو! و هر کس تعریف کند که کجا قایم شده بوده. یکی می‌گوید پشت مبل، یکی می‌گوید کنار دیوار، یکی هم می‌گوید، من زیر پتو بودم و داشتم به آینده روشن‌فکر می‌کردم. که البته آینده روشن در آن لحظه معمولاً همان چای و بیسکویت است!
و کم‌کم خانه دوباره نفس می‌کشد. صدای قاشق در استکان می‌آید. بچه‌ها بازی می‌کنند. مادربزرگ لبخند می‌زند و کسی آرام می‌گوید: دیدید؟ ترس آمد، یک سر زد و رفت؛ اما ما هنوز اینجاییم. شاید نتوانیم جلوی صداهای بزرگ بیرون را بگیریم، اما می‌توانیم در خانه‌هایمان کاری کنیم که بعد از هر ترس، دوباره خنده برگردد. چون گاهی قوی‌ترین کاری که یک خانواده می‌تواند انجام دهد همین است که کنار هم بمانند، کمی شوخی کنند، یک چای تازه‌ دم کنند و به دنیا نشان بدهند که دل آدم‌ها از صدای هر انفجاری قوی‌تر است.

|| جعفری(کارشناس ارشد مشاورۀ خانواده از اهواز)