تاریخ : 1405,شنبه 08 فروردين16:14
کد خبر : 124236 - سرویس خبری : مقاومت اسلامی

صحنه‌های عجیب این شب‌ها...


صحنه‌های عجیب این شب‌ها...

امان‌الله دهقان فرد

فاش نیوز - این شب‌ها صحنه‌هایی دیدم که هنوز هم وقتی به آن فکر می‌کنم، اشک شوق در چشمانم حلقه می‌زند و باور کردن آن سخت است:
- خیابان همان خیابان همیشگی بود.
- همان چراغ‌ها، همان صداها…
- آدم‌ها اما انگار آدم‌های دیگری شده بودند. یک حال عجیب در فضا بود، حسی که نمی‌شد راحت توضیحش داد، فقط می‌شد دید و لمسش کرد.

بسیاری از کسانی که این شب‌ها در خیابان‌هایند همان‌هایی هستند که تا چند وقت پیش پر از گلایه بودند، از سختی زندگی می‌گفتند، از مشکلاتی که هر روز با آن دست ‌و پنجه نرم می‌کنند.
بعضی‌ها نقدهای تند می‌کردند، بعضی‌ها دلخور بودند، بعضی‌ها خسته. حرف‌هایشان هم بی‌دلیل نبود؛ هر کدام زخمی از روزگار داشتند. اما این شب و روزها … انگار چیزی در دل‌ها تکان خورده است.

خون مطهر رهبر شهید یک درد و بغض مشترک است، یک حس عمیق که ناگهان همۀ آن فاصله‌ها را کم کرده بود. آمده بودند، با قلب‌های شکسته. در نگاه‌هایشان می‌شد فهمید که این آمدن از جای دیگری می‌آید، از جایی عمیق‌تر از بحث‌ها و اختلاف‌ها.

برای من عجیب‌تر از همه این بود که چقدر آدم‌ها متفاوت بودند. هرکدام از دنیایی، با سبک زندگی خودشان. حتی کسانی را دیدم که در ماشینشان سگ داشتند؛ همان‌هایی که شاید خیلی‌ها فکر کنند هیچ‌وقت در چنین صحنه‌ای حضور پیدا نمی‌کنند. اما امشب بسیار زیاد بودند. کنار بقیه. بدون فاصله.

و شاید عجیب‌ترین بخش ماجرا این باشد که گاهی یک اتفاق، یک خون به‌ناحق ریخته، می‌تواند کاری کند تا مردم دوباره همدیگر را پیدا کنند.

هم‌وطنانِ جان و مردم رشید ایران، چقدر شما خوبید. بی‌جهت نبوده که برگزیده شده‌اید برای «یاری» و «پابه‌رکابیِ» ذخیرۀ آخرالزمان. تا شما هستید این آب و خاک همچنان در قله‌ها باقی و دشمنانش خوار و ذلیل خواهند گردید.

|| امان‌الله دهقان فرد