

فاش نیوز - از شاهنامه تا مداحیهای جبهه، شعلهای که جانها را به آتش شجاعت میکشاند. ایران؛ سرزمین حماسه و خون و ایمان، از دیرباز با کلامی سحرآمیز ساخته شده است. کلامی که نه فقط واژه است، که شمشیر است، که پرچم است، که قلب تپنده ملتی چندقومیتی. در این دیار که از ترک و کرد و لر و بلوچ و فارس و عرب و گیلک و مازندرانی تشکیل یافته، هر قومی گنجینهای از سرودههای حماسی دارد؛ از «کوراوغلو»ی آذری که فریاد مقاومت است تا حماسههای کردی و داستانهای پهلوانی لری و بلوچی و عربی. اما وقتی این سرودهها با نوای ملی و مذهبی درهم میآمیزند، معجزهای رخ میدهد: آتش وحدت شعلهور میشود، شجاعت از رگها فوران میکند و اعتمادبهنفس چون کوهی استوار در دلها ریشه میدواند.

تاریخ گواه است که شعرهای حماسی، سرودها و مداحیها، همیشه سلاحی مؤثرتر از تفنگ بودهاند. از دوران باستان تا امروز، در جبهههای نبرد و میدان افکار عمومی، کلامِ پرشور، مردان را به شیران مبدل کرده و زنان را به صبورترین پشتیبانان آنها.
فردوسی حکیم، در قرن چهارم هجری، با «شاهنامه» اش نه فقط تاریخ ایران را از فراموشی نجات داد، که روح حماسی ملت را زنده کرد. شاهنامه، کتاب جنگوصلح، پر از رجزخوانیهاست؛ جایی که پهلوانان پیش از حمله، با ابیاتی آتشین، لشکر را به هیجان میآورند: «ز کین و ز خون دل پرآتش کنم / جهان را به شمشیر آتش کنم». این ابیات، در طول تاریخ، بارها رزمندگان ایرانی را در برابر دشمنان متجاوز تهییج کرده و خوانندگان شاهنامه با نوای حماسی، روحیه ملی را زنده نگه میداشتند. اما اوج این تلفیق، در جنگهای معاصر، بهویژه در هشت سال دفاع مقدس (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷ شمسی) رخ نمود. آنجا که رزمندگان اسلام، با الهام از حماسه کربلا و عاشورا، و با یاد پهلوانان شاهنامه، به جبهههای حق علیه باطل شتافتند. مداحیها و سرودهای مذهبی - حماسی، چون پلی میان گذشته اساطیری و حالِ جهادی، عمل میکردند. شبهای عملیات، در سنگرها و حسینیهها، نوحهخوانان با صدای رسا، اشعار ملی را با روضههای حسینی درهم میآمیختند. این تلفیق، معجزه میکرد؛ دلهایی که خستگی جنگ آنها را از پا درآورده بود ناگهان با فریاد «یا حسین» دوباره جان گرفته و راستقامت و پر شور برمی خواستند.
شعر دفاع مقدس، سرشار از احساس حماسی بود؛ گرایش به کربلا و عاشورا، که با رجزهای انقلابی درهمتنیده میشد و هزاران جوان را به جبهه میکشاند. نمونههای زنده این تأثیر، هنوز هم در گوش تاریخ طنینانداز است. وقتی «کربلاییحسین ستوده»، با آن صدای گرم و پرشور، مداحی «حیدر، حیدر» یا «حیدر مولا» را میخواند، گویی برق در رگهای شنوندگان میدود. «حیدر، حیدر، و...» این کلمات، نه فقط نوحه است، که رجز است؛ نه فقط عزا، که حماسه است. هر مستمعی، چه در هیئت، چه در جبهه، موی بر تنش سیخ میشود، اشک در چشمانش حلقه میزند و قلبی پر از غیرت حسینی و غرور ایرانی در سینهاش میتپد. یا وقتی حاج مهدی رسولی، با آن رجز پرهیجان «بزن که خوب میزنی»، فریاد میزند، انگار تمام پهلوانان شاهنامه و یاران امام حسین (ع) در یکلحظه زنده میشوند. این سرود، با ضربآهنگ تند و کلام آتشین، هر رزمندههای را به وجد میآورد؛ شجاعت را در رگها جاری میکند و اعتمادبهنفس را به اوج میرساند. رزمندگانی که در دل شب، زیر باران گلوله، این مداحیها را زمزمه میکردند، میدانستند که تنها نیستند؛ پشتشان شاهنامه است، پیششان کربلا، و در رگشان خون حسینی و حماسه ایرانی - اسلامی است. این تأثیر، فراتر از یک قوم است.
ایران با قومیتهای بزرگش، هرگز وحدت را فدای تنوع نکرده است. مداحیهایی که اشعار آذری «کوراوغلو» را با نوای «یا علی» درهم میآمیزد، و رجزهای کردی که با روضه حسینی تلفیق میشوند و لرهایی که روح حماسی خود را با ترانه حماسی «دایه دایه وقت جنگه» – نماد بیداری ایل در لحظه جنگ و فریاد «زمان جنگ است» به اوج رساندهاند. عربهای ایرانی خوزستان نیز، با فرهنگ غنی و شعری خود، بخشی جداییناپذیر و درخشان از این حماسه ملیاند. آنها با «هوسه» و «یزله» – اشعار حماسی و آیینی عربی که ترکیبی از رجز، نمایش و فریاد غیرت است – دلها را به آتش میکشند. اینها همگی پلی ساختند میان دلهای ترک و فارس و لر و عرب و کرد و بلوچ که همگی زیر پرچم «اللهاکبر» و «ایران جاودان» در میدان جنگ شجاعانه و استوار ایستادهاند. این همافزایی کلامی، اعتمادبهنفس ملی را چنان تقویت کرده که دشمنان، با تمام تجهیزات پیشرفته، در برابر اراده آهنین ملت، زانو زدهاند. تاریخ نشان داده که هیچ سلاحی، بهاندازه این شعله کلامی، مؤثر نبوده است. امروز هم در دنیای پرتلاطم، این حماسههای کلامی زندهاند. هرگاه مداحیای با شور خوانده شود، هرگاه ابیاتی از شاهنامه با نوای مذهبی درهمتنیده گردد، همان معجزه تکرار میشود: دلها به وجد میآیند، موی تن سیخ میشود، و ملتی چندقومیتی، با چشمانی پر از اشک غیرت و لبخندی از غرور، آماده دفاع از خاک و ایمان میشود. این است قدرت کلام؛ این است میراث فردوسی و حسینیان.
|| داود گودرزی