
فاش نیوز - سلام سردار من، سلامی روشن از اتاقهای پرتو به مهندسان آسمان. سلام از طرف پرتوکار رادیولوژی به شما لانچریها که زبان انرژی و نور را خوب میشناسید. از دنیای تصویرهای رادیولوژی برای شما که نگهبان آسمانید، یک سلام گرم و پرانرژی میفرستم.
دستمریزاد سردار. شما بهسرعت نورِ نامرئیِ ایکس در قلب ما جا گرفتهاید. سردار جان، شما و همکارانت که آنجا کنار لانچر ایستادهاید، با دانشی از جنس مهندسیِ برق و الکترونیک و سامانههای پدافندی. سالها یاد گرفتهای چگونه نورِ آتش را مهار کنید. چگونه مسیر یک شعلهٔ خروشان را دقیق تنظیم کنید تا آسمان امن بماند. شما با ایستادگی و دانشی که در کنار لانچر به کار گرفتهاید، دشمن متجاوز را عقب راندهاید.
و من اینجا، پرتوکار پرتوشناسیام، با دانشی از جنس فیزیک پرتو و تصویر بدن انسان. یاد گرفتهام چگونه نوری بسیار آرامتر را هدایت کنم. نوری که بیصدا از بدن میگذرد. تا حقیقت سلامت را نشان دهد.
کار ما هر دو با نور گره خورده است. نورِ من از دل دستگاه رادیولوژی بیرون میآید که نه شعله دارد، نه صدا. آرام میتابد تا استخوانی شکسته را مصور کند، یا سایهٔ تومور را از دل کورترین نقطه بدن نمایان کند. نوری برای درمان، برای امید، برای لبخند دوبارهٔ یک بیمار.
نورِ تو اما داستان دیگری دارد؛ وقتی لانچر بیدار میشود و آن خط درخشان رو به آسمان میرود، آسمان برای لحظهای روشن میشود. نوری پرغرش.
نوری که میگوید: اینجا خانهٔ مردمی است که باید در امان بمانند.
سردار جان …من پشت شیشههای سربی میایستم تا نورم دقیق و حسابشده بتابد به سمت پایین. تو زیر آسمان باز میایستی تا نورت دقیق و حسابشده پرواز کند. من به بدن انسان نگاه میکنم تا سلامت بماند. تو به آسمان نگاه میکنی تا امنیت بماند.
دو نور متفاوت، دو علم متفاوت، اما یک هدف مشترک داریم: زندگی مردم باید ادامه داشته باشد.
پس هر بار که دستگاه رادیولوژی را روشن میکنم و آن پرتو کوچک راهش را پیدا میکند، به یاد شما و همکارانت میافتم که این روزها شبانهروز کنار لانچر ایستادهاید و یک جهان را به حیرت آوردهاید.
یکی با نورِ درمان، یکی با نورِ دفاع. چه افتخاری بالاتر از این که سرنوشت ما دو نفر با نور نوشته شده است!
سردار، عزیز ملت ایران و من، مدتهاست دلم میخواهد تو را از نزدیک ببینم. همان کسی که با ذهن دقیق مهندسیاش آتشِ آسمان را مهار میکند تا آسمانِ شهرهایش آرام بماند. دستمریزاد به شما و همکارانت.
دلم میخواهد روزی کنار شما بایستم. من با روپوش سربیام در دنیای پرتوها، تو با لباس عملیاتیات در کنار لانچر و با هم یک عکس یادگاری بگیریم؛ عکسی که هر کسی آن را دید، بفهمد گاهی دو انسان در دو جای کاملاً متفاوت در حقیقت یک کار میکنند. یکی با نورِ آرامِ رادیولوژی درونِ بدن انسان را میبیند تا درد زودتر شناخته شود و زندگی فرصت ادامه پیدا کند و دیگری با دانشی از فیزیک، الکترونیک و مهندسی نورِ آتش را هدایت میکند تا آسمانِ سرزمینش امن بماند و مردمش با خیال راحت زندگی کنند .
سردار، میدانی که ما تنها نیستیم. نوریهای دیگری هم در گوشهوکنار ایران اسلامی درحالخدمت هستند. یکی با پرتوهای رادیوتراپی با بیماری میجنگد، در جایی دیگر جراحی، با لیزر دوباره نور بینایی را به چشمی بازمیگرداند. در جایی نورِ فیبرهای نوری دلهای دور از هم را به هم وصل میکند، در جایی نور خورشید خانهها را روشن میکند. حتی در جایی دیگر دانشمندان از دل پرتوهای هستهای انرژی میسازند تا چراغ زندگی مردم خاموش نشود.
همه ما با نورهای گوناگون یک کار مشترک میکنیم؛ خدمت به زندگی. نور، برای همین آمده است. این ودیعه الهی به جهان خلقت است که از دل مواد بیرون کشیدیم؛ برای اینکه زندگیِ مردم در سلامت، امنیت و آسایش جریان پیدا کند و شاید زیباترین حقیقت همین باشد. انسانهایی که نور را میشناسند، بهتر میدانند که نور برای روشن کردن راه زندگی سالم است؛ نه برای تاریک کردن دلِ انسانها یا کشتن آنها...
|| ر . جعفری(پرتوکار رادیولوژی از اهواز)