
فاش نیوز - «... من کلاه گوشی داشتم. میتوانستم صحبت کنم. به خلبان گفتم: اینها را میبینید؟ اینها دشمنند، بروید شروع کنید به زدن تا بقیه هم برسند. خلبانهای دو تا (بالگرد) کبری رفتند به طرف ستون، دیدم هر دویشان برگشتند. من یک دفعه داد و بیدادم بلند شد، گفتم: چرا برگشتید؟ گفتند: بابا! ما رفتیم جلو، دیدیم اینها هم خودیاند. چیچی بزنیم اینهارو؟!

خوب اینها ایرانی بودند، دیگه مشخص بود که ظاهراً مثل خودیها بودند و من هر چه سعی داشتم به آنها بفهمانم که بابا! اینها منافقند، گفتند: نه بابا! خودی را بزنیم؟! برای ما مسئله دارد. فردا دادگاه انقلاب،... آخر عصبانی شدم... من هم به خاطر اینکه درجهام مشخص نشود، از این بادگیرها پوشیده بودم، کلاهم را هم انداخته بودم توی بالگرد، عصبانی بودم، ناراحت که چه جوری به اینها بفهمانم که این دشمن است....»
این جملات بخشی از خاطرات سپهبد شهید صیاد شیرازی از آغاز عملیات مرصاد است، زمانی که منافقین با پشتیبانی ارتش صدام از مشغول بودن نیروهای ارتش و سپاه در جبهههای دیگر سوءاستفاده کرده و تا عمق خاک ایران و نزدیکی کرمانشاه آمدند و حتی پادگانهای بین راه که تقریباً خالی از سرباز و نظامی شده بود، به راحتی به تصرف منافقین درآمد. زمانی که کسی نمیدانست یعنی باور نمیکرد، اینهایی که با سلاحهای صدام تا کیلومترها از خاک کشورشان را بهاشغال دشمن خونی مردم ایران درآورده بودند و به فارسی تکلم میکردند، منافقین هستند که زمانی ایرانی بودند!
از منافقین صدامی تا منافقین اسرائیلی
از آن زمان حدود 40 سال گذشته و منافقین به درک اسفلسافلین رفته و دیگر آبرویی حتی نزد اربابانشان ندارند اما منافقین جدیدتر و بیآبروتر جا پای آنها گذارده و برده رژیمی بیشرف تر و خبیثتر و ضد بشری تر از صدام، به وطنفروشی و مزدوری دست زدهاند.
منافقین از همان اوایل تجاوز صدام و ارتش بعث به خاک ایران، برای آنها جاسوسی کردند و گرای مناطق مهم و نقاط استراتژیک کشور را برای بمباران به بعثیها و عواملشان ارائه کردند، در جبههها نفوذ نموده و از پشت خطوط دفاعی، رزمندگان را لو دادند و حتی سرداران و فرماندهان را در این سوی خاکریزها ترور کرده و به شهادت رساندند، اما تا مدتها و بهطور مشخص تا پیش از دیدار سرکردهشان با طارق عزیز و بهخصوص پیش از پناهنده شدن به صدام و دیدار با قاتل دهها هزار جوان ایرانی، وابستگی و مزدوری خود برای صدام را کتمان نموده و حتی در اولین سیگنالهای رادیو بغداد در دفاع از منافقین، انگار که اسرار مهمی افشاء گردیده، به سختی علیه حزب بعث موضعگیری نموده و در اوایل جنگ تحمیلی مانند حزب توده، ادعای حضور در جبههها و شرکت در دفاع به قول خودشان میهنی داشتند!
اما منافقین و جاسوسان امروزی، فراتر از اسلاف خود، هیچ گاه نخواستند مزدوری خود نسبت به رژیم صهیونیستی و آمریکای ترامپ را پنهان کنند و از همان ابتدا، هم در جنگ 12روزه و هم در جنگ تحمیلی سوم و هم در میانه این دو جنگ و در اغتشاشات و کودتای دیماه 1404، مانند تروریستهای اسرائیل و نتانیاهو و ترامپ عمل نموده و به نحو ناجوانمردانه و شرارتآمیزی بارها و بارها علاوه بر اماکن و محلهای مهم، گرای مناطق مسکونی و مدارس و بیمارستانها و دانشگاهها و مراکز فرهنگی و... را برای اهداف موشکی و بمبها و پهپادهای متجاوزان صلیبی/صهیونی به دشمنان این سرزمین و مردمش تسلیم کردند و هر بار هم که آتشهای دشمن بهطور دقیق بر سر هموطنان و کودکان و زنان و مردان بیگناه فرو نمیریخت، برای دومین و سومین و چهارمینبار، گرای یادشده را تکرار کرده و جنایت و خیانت خویش را مضاعف مینمودند.
این جاسوسان موساد و سازمان سیا هم مانند منافقین 40 سال پیش، به فارسی تکلم کرده و مثل آنها پلید و وحشی به کشتار و قتلعام همشهریها و هممحلهایها و همسایهها و آشنایان خود پرداخته و لبخند بر لب آوردند!
پستتر و حقیرتر از 40 سال پیش
اگر آن منافقین 40 سال پیش، در تحلیلهای عبث و پوچشان، خویش را آنچنان بزرگ و قوی و عظیم تصور میکردند که شاید در مراحل ابتدائی، چندان نیازی به صدام و کمک حزب بعث حس نکرده و خود را به اندازه کافی ددمنش و سبُع و درندهخو، بهشمار میآوردند ولو اینکه به فرمایش امام راحل با اولین خروش ملت ایران، جارو شدند و به زبالهدان تاریخ رفتند اما این منافقین و جاسوسان امروزی آنقدر پست و حقیر و دونمایه هستند که اساساً برای وجود بیوجود خویش، ارزش و استقلالی قائل نبوده و اساساً خویش را در سایه تحرکات و فعالیتها و عملیات رژیم صهیونیستی و آمریکا تعریف نموده و به قولی حتی لیاقت زبالهدان تاریخ را هم ندارند!
این موجودات پلید، همچنان که در کودتای دیماه 1404، زن و کودک و جوان و پیر را به گلوله بسته و حدود 3000 نفر از آحاد این ملت را به شهادت رساندند، در طی جنگ رمضان نیز با به زیر آوار بردن زن و کودک و نوزاد و ویران کردن هزاران خانه و مدرسه و بیمارستان و... خم به ابرو نیاوردند و حتی تقاضای بمباران اتمی ایران را نمودند!
اگر در آن روزهای اوایل مرداد 1367، شهید صیاد شیرازی بایستی تلاش میکرد تا خلبانانش را قانع کند آنهایی که در مقابلشان صفآرایی کرده و توپ و خمپاره و موشک میزنند، ولو اینکه به فارسی سخن میگویند ولی در واقع ایرانی نبوده و عضو گروهک منافقین و مزدور صدام هستند، اما امروز دیگر اثبات مزدوری فارسیزبانان جاسوس و عوامل موساد و سازمان سیا، چندان دشوار نیست، چراکه خودشان علناً و رسماً براین ادعا صحه گذارده و حتی به آن افتخار هم می کنند!
دمار از روزگار منافقین درآورد
شهید صیاد شیرازی در ادامه خاطراتش، چگونگی قانعشدن خلبانان بالگردها را اینگونه شرح داده است:
«... گفتم: بابا! من با این درجهام مسئولم. آمدم که تو راحت بزنی. مسئولیت با منه... حالا کار خدا را ببینید! منافقین سرلوله توپ را به طرف ما نشانه گرفتند. حالا من خودم توپچی بودم. اگر من میخواستم بزنم با اولین گلوله، مغز بالگرد را میزدم. چون با توپ خیلی راحت میشود زد. فاصله یا برد 20 کیلومتری میزنیم، حالا که فاصله 500 متری، خیلی راحت میشد زد. اینها مثل اینکه وارد هم نبودند، زدند. گلوله 50 متری ما که به زمین خورد، من خوشحال شدم، چون دلیلی آمد که اینها خودی نیستند. گفتم: دیدی خودیها را؟ اینها (خلبانها) بچه کرمانشاه بودند، با لهجه کرمانشاهی گفتند: به علی قسم، الان حسابش را میرسیم. سوار بالگرد شدند و رفتند. جایتون خالی. اولین راکتی که زد، کار خدا بود، اولین راکت خورد به ماشین مهماتشان. خود ماشین منفجر شد. بعد هم این گلولهها که داخل بود، مثل آتشفشان میرفت...»
در آن زمان شهید صیاد شیرازی در حالی که هیچ مسئولیت فرماندهی در ارتش نداشت و تنها نماینده حضرت امام خمینی(رحمهاللهعلیه) در شورای عالی دفاع بود، با حکم اضطراری معاون ستاد کل نیروهای مسلح، یکه و تنها به همراه چند بالگرد کبری به تنگه چهارزبر استان کرمانشاه رفت تا جلوی پیشروی ستونهای نظامی منافقین را بگیرد. که اگر آنها کرمانشاه را اشغال میکردند، کار خیلی دشوار میشد.
سالها طول کشید تا منافقین دریافتند کسی که در 6 مرداد 1367، دمار از روزگارشان درآورد، یک فرمانده کهنهکار ارتش جمهوری اسلامی به نام علی صیاد شیرازی بود. همان صیادی که از اولین روزهای پیروزی انقلاب در سمت فرماندهی بخشی از نیروهای ارتش به همراه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای دکتر مصطفی چمران، شهرهای اشغالشده کردستان را از چنگال ضدانقلاب آزاد ساخته بود.
همان صیادی که با فرمان امام امت و در سمت فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی، در بسیاری از عملیات افتخارآفرین سپاهیان اسلام علیه دشمن بعثی همچون ثامنالائمه (شکستن حصر آبادان)، طریقالقدس (آزاد سازی بستان)، فتحالمبین و بیتالمقدس (آزادسازی خرمشهر) و... یکی از دو بال رزمنده نیروهای مسلح ایرانی بود.
دفاعی که همواره ادامه مییابد
همان صیادی که در سختترین روزهای این ملت و در حالی که هزاران کیلومتر از خاک کشور در اشغال بیگانگان بود ضمن بهکارگیری رشادت مثالزدنی در نبردهای سهمگین با نیروهای دشمن که از سوی بسیاری از کشورهای دنیا حمایت میگردید، در وحدت و همکاری دو بال نیروهای مسلح یعنی ارتش و سپاه، بسیار کوشید و در ایامی که وسوسه خناسان خارجی و داخلی سعی در اختلافافکنی میان این دو نیرو داشت، با سعهصدر و اخلاص و فداکاری و ایثار، تلاش آن خناسان را بیثمر گردانید.
نشریه «مالین» چاپ فرانسه در خردادماه سال ۱۳۶۲ ضمن انتشار گفتوگویی با شهید صیاد شیرازی، وی را اینگونه توصیف کرد:
«... برای صیاد شیرازی فرمانده نیروی زمینی ارتش ایران، کلید پیروزی به تانک و موشک بستگی ندارد؛ بلکه تنها به اعتقاد به خدا بستگی دارد. قدّی کوتاه، نگاهی روشن و دستهایی که با انگشتر عقیق صاف روی میز ستاد مشترک روی هم قرار گرفتهاند. این متخصص توپخانه که دوره تخصصی خود را در آمریکا گذرانده و امروزه فرماندهی نیروی زمینی ارتش ایران را هدایت میکند، از فرمولها نمیترسد. او با سادگی میگوید: من یک سرباز اسلام هستم و درباره اختلاف و جداییاش از بنیصدر میگوید: «ما میخواستیم برای خدا بجنگیم ولی او میخواست که ما برای او بجنگیم. او مرد تکنیک و سیاست بود. من مرد جهاد و جنگ مقدس هستم». صیاد شیرازی بهگونهای دلرحمانه لبخند میزند و پیروزیهای متوالی ایران را یادآوری میکند: «هدف ما اشغال یک سرزمین یا یک شهر خاص نیست... دفاع ما تا موقعی که هیچ خطری ما را تهدید نکند ادامه خواهد یافت...»
|| دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان