تاریخ : 1405,سه شنبه 12 خرداد19:00
کد خبر : 124444 - سرویس خبری : سلامت

سه‌گانه‌ی رابطه، ظلم و سکوت


سه‌گانه‌ی رابطه، ظلم و سکوت

قنبر مبارز

فاش نیوز - گاهی انسان در روابطش با موقعیت‌هایی روبه‌رو می‌شود که تناقض‌های عاطفی شدیدی ایجاد می‌کند. به‌ویژه زمانی که تو و فرد دیگر، یک دوست مشترک دارید و آن دوست مشترک از یک جایی رفتار ناروا یا آسیب‌زننده‌ای نشان می‌دهد. 
اینجا تعارض میان وفاداری و حقیقت شکل می‌گیرد و این تعارض در بیشتر نظریه‌های روان‌شناسی به‌عنوان یک کشمکش درون‌روانی شناخته می‌شود.
از نگاه روان‌شناسی سیستم‌های خانواده (Bowen)، هر رابطه بخشی از یک شبکه بزرگ‌تر است. وقتی یکی از اعضای این شبکه رفتاری ناعادلانه انجام می‌دهد، طبیعی است که فرد احساس کند باید برای عدالت یا دفاع از خود صدایی داشته باشد. سکوت کردن فقط برای حفظ یک رابطه دیگر در این نظریه فشار مثلث‌سازی نام دارد و معمولاً منجر به رنج پنهان و احساس نادیده‌گرفته‌شدن می‌شود.
در رویکرد شناختی - رفتاری (CBT)، تأکید می‌شود که انسان حق دارد احساساتش را با صدای بلند به دیگران بشناسد و بیان کند. اگر من رنج دیده‌ام، انکار یا سرکوب درد باعث سلامت روان نمی‌شود. گاهی صحبت‌کردن و نام‌گذاری ظلم یابی‌عدالتی، نه از سر کینه بلکه برای تصحیح مرزهای روانی است.
در رویکرد دلبستگی (Attachment Theory) نیز گفته می‌شود که انسان تنها زمانی می‌تواند در رابطه احساس امنیت کند که حس کند تجربه‌اش معتبر دانسته شده است.
 یعنی طرف مقابل حتی اگر مستقیم درگیر مشکل نبوده، بتواند همدلی نشان دهد؛ نه این‌که برای حفظ رابطه‌ اش با دیگری رنج شخص را کوچک یا نادیده بگیرد. نهایتا نصیحت‌های درپیتی و پادرمیانی های آبکی کند. 
در روان‌شناسی اجتماعی این وضعیت تعارض نقش،  نام دارد. نقشِ دوست بودن با من و نقشِ بی‌طرف ماندن نسبت به فرد خاطی. اگر این تعارض حل نشود رابطه‌ها فرسوده می‌شود.
از منظر اخلاق اسلامی و علوم دینی، نیز اصل نصیحَت، امر به معروف، دفاع از مظلوم، و نهی از منکر وجود دارد. در این نگاه، رابطه سالم رابطه‌ای است که در آن انسان:حق‌گو باشد،ظلم را توجیه نکند، اجازه ندهد صداقت قربانی راحتیِ ظاهری روابط شود، و مهم‌تر از همه نسبت به رنج برادر یا خواهر ایمانی بی‌تفاوت نباشد.
در علوم روابط بین‌الملل نیز مشابه همین الگوی روان‌شناختی دیده می‌شود. وقتی سه کشور در یک شبکه تعامل قرار دارند، اما یکی از آن‌ها به کشور دیگر حمله می‌کند، رفتار کشور سوم معمولاً با چارچوب‌هایی مانند رئالیسم (Realism) تحلیل می‌شود. جایی که منافع ملی بر اصول اخلاقی و هنجارهای بین‌المللی تقدم پیدا می‌کند. بر اساس رئالیسم، کشور سوم ممکن است برای حفظ ائتلاف‌ها، منافع اقتصادی، یا موازنه قدرت، از محکومیت کشور متجاوز خودداری کند. 
نظریه لیبرالیسم نهادی (Institutional Liberalism) این رفتار را نشانه ضعف سازوکارهای جمعی می‌داند که نتوانسته کشورها را به واکنش مسئولانه وادار کنند. در نگاه سازه‌انگاری (Constructivism) نیز این سکوت ناشی از هویت‌ها،برداشت  تاریخی یا الگوهای ذهنی تثبیت‌شده میان کشورهاست. در همه این رویکردها یک مفهوم مشترک وجود دارد:
" زمانی که منفعت بر ارزش غلبه می‌کند، بی‌تفاوتی نسبت به آسیب به بخشی از واقعیت روابط تبدیل می‌شود؛ واقعیتی که حتی در سطح روابط انسانی نیز بازتاب دارد".
بنابراین وقتی تو می‌گویی: قرار نیست برای حفظ یک رابطه، زیر پای دیگری له شوم. این از نظر روان‌شناسی و اخلاقی،یک مرزبندی سالم است.
وقتی می‌پرسی:اگر بفهمم ذره‌ای با درد من همدردی نداری، چرا باید تو را نگه دارم؟
این دقیقاً سؤال بنیادین در  نظریه‌های دلبستگی است:
" آیا این رابطه برای من پایگاه امن هست یا نه؟". 
گاهی لازم است آدم صریح بگوید: "من به رابطه‌ای که درد من در آن شنیده نشود، نیاز ندارم". 
این نه بی‌وفایی است و نه تندی، بلکه بخشی از رشد روانی و اخلاقی ماست.
چراکه انسان بر اساس همدلی، عدالت، و دیدن حقیقت معنا پیدا می‌کند، نه با سکوتی که از ترسِ از دست دادن روابط شکل گرفته است.

|| قنبر مبارز