
فاش نیوز - بهنام خدا؛ یک هفته پس از آغاز «دوره سکوتِ صحنه نبرد نظامی» و فروکشکردن شعلههای جنگ غیرقانونیِ آمریکا، اسرائیل علیه ایران، در فروردینماه ۱۴۰۵، فرصتی دست داد تا در میانهٔ شهر شیراز گشتی بزنم. مشاهدهٔ خیابانهای پرتردد و شلوغ، آن هم پس از روزهایی که بسیاری از مردم به سبب بمبارانها شهر را ترک کرده بودند، شورانگیز و نویدبخش بود.

خانوادهها، دست در دستِ کودکان خویش، دوباره به خیابانها بازگشته و مشغول خرید و تفرّج بودند. شدآمد به اوج خود رسیده و در پیادهراه سلامتِ بلوار چمران و بلوار شاهد، موجی از جمعیتِ مشتاق به چشم میخورد که غرق در شادی و سرگرمی بودند. خودروهای بیشمار در حاشیهٔ بلوارها پارک شده و مردم با پوششها، سلیقهها و حتی حیوانات خانگیشان، زندهبودن و پویاییِ ملت ایران را به رخ میکشیدند.
پس از آن خلوتیِ وهمآلود، حالا کوچه محله ما دوباره شلوغ و شبها شبیه پارکینگ عمومی شده است. هرگز گمان نمیکردم دیدنِ کیسههای زبالهای که ناشیانه کنار دیوار همسایههای مجاور و یا سرِ کوچه رها شدهاند، اینچنین شادم کند؛ چرا که اینها دیگر نه آلودگی، بلکه زیباترین نشانه از بازگشت زندگی، امنیت و حضور دوبارهٔ همسایگان به خانههایشان است.
دیدن این صحنههای سرشار از نشاط، هر بینندهای را به وجد میآورد؛ تماشای مردمی که در سایهٔ امنیت نفس میکشند، نعمتی است که پس از تجربهٔ هراسِ بمباران و صدای مهیب انفجار، قدر و قیمتی دوچندان یافته است. بهراستی که طنین خندهٔ کودکان در گذرهای شهر، زیباترین نغمهای است که میتوان شنید.
در کنار این شورِ زندگی، جلوهای دیگر از غیرت ملی نیز خودنمایی میکرد؛ شبهنگام، جمعی از مردمِ وفادار، پرچم به دست در کنار خیابانها ایستاده و بر آرمانهای این مرزوبوم پای میفشردند. کودکان خردسالی را دیدم که از پنجرهٔ خودروها، پرچم سهرنگ و زیبای ایران را در دست داشتند و با صدایی معصومانه، فریاد استقلال و آزادی سر میدادند و بیگانگانِ بدخواه این خاک را نکوهش میکردند.
در این میان، پرسشی بنیادین در ذهن نقش میبندد: چرا گاهی اجازه میدهیم این امنیت و آزادی، تحت تأثیر القائات بیگانگان و فارسیزبانانِ مغرض، خدشهدار شود؟ چه باید کرد تا این آرامش و شکوه، برای همیشه مانا و ماندگار بماند؟
از درگاه ایزد منان تمنا دارم که سایهٔ رحمت، برکت و ایمان خویش را بر این ملت مستدام بدارد و این شادی و آرامش را برای تکتک مردم ایران جاودانه سازد.
|| محمدرضا الهی