
فاش نیوز - آرایش نظامی کنونی آمریکا نشاندهنده این واقعیت راهبردی است که قدرت در میدان نبرد فقط در پیچیدگی تکنولوژیک تعریف نمیشود و فراتر از آن در شناخت دقیق جغرافیا و بهرهگیری از خلاقیت در میدان جنگ نهفته است. در حالی که امروز جهان شاهد دست برتر ایران در معادلات میدانی است ریشه ترس دشمن از نزدیک شدن ناوهایش به سواحل ایران را باید در سالها پیش جستوجو کرد؛ زمانی که آمریکا تلاش کرد تا با شبیهسازی استراتژی نظامی ایران در یک محیط کنترلشده، قدرت نظامی ایران را در یک رزمایش به چالش بکشد. اما نتیجه این شبیهسازی بهگونهای رقم خورد که آمریکا را با واقعیتی تلخ روبهرو کرد و تمام محاسبات پنتاگون را برای همیشه دگرگون ساخت.
در تابستان سال ۲۰۰۲ آمریکا رزمایشی را با عنوان چالش هزاره (Millennium Challenge 2002) با بودجهای بالغ بر 250 میلیون دلار انجام داد. این رزمایش با هدف ارزیابی توانمندیهای ارتش آمریکا در یک نبرد احتمالی با قدرتی منطقهای در غرب آسیا طراحی شده بود. اگرچه از نام ایران در اسناد رسمی به طور مستقیم یاد نمیشود، اما تمام شواهد از جغرافیای شبیهسازی شده گرفته تا نوع تسلیحات و تاکتیکهای جبهه مقابل، نشان میداد که هدف اصلی چیزی جز یافتن راهی برای غلبه بر قدرت نامتقارن جمهوری اسلامی ایران در خلیجفارس و تنگه هرمز نیست.
در آن مقطع زمانی، آمریکا در اوج غرور ناشی از پیروزیهای اولیه در افغانستان و در آستانه تهاجم به عراق بود و میخواست این فرضیه را اثبات کند که فناوریهای پیشرفته دیجیتالی، ماهوارهای و تسلیحات هوشمند میتوانند هرگونه مقاومت کلاسیک یا غیرکلاسیک را در کمترین زمان ممکن و با کمترین تلفات درهم بشکنند. ارتش آمریکا در این رزمایش از پیشرفتهترین مدلهای شبیهسازی رایانهای و نیروهای واقعی در میدان استفاده کرد تا دکترین «انقلاب در امور نظامی» رامسفلد را به آزمون بگذارد، اما آنچه در عمل رخ داد شاید بتوان گفت به بزرگترین رسوایی راهبردی در تاریخ معاصر پنتاگون تبدیل شد.
دلیل اصلی اصرار بر انجام این رزمایش، نگرانی تئوریسینهای نظامی آمریکا از قدرت نامتقارن جمهوری اسلامی ایران در خلیجفارس بود؛ جغرافیایی که به نفع نیروی مدافع و به ضرر ناوهای بزرگ و آسیبپذیر عمل میکند. مسئولیت هدایت نیروهای فرضی ایرانی برعهده «ژنرال پل ون ریپر» از نوابغ جنگهای نامتقارن تفنگداران دریایی گذاشته شد که تا با رویکردی واقعگرایانه نقاط ضعف ارتش آمریکا را هدف قرار دهد. ون ریپر به خوبی میدانست که در برابر کشوری که خارج از قواعد مرسوم میجنگد، نقطه قوت آمریکا یعنی وابستگی شدید به ارتباطات دیجیتال و راداری، بزرگترین نقطه ضعفش نیز میباشد. با آغاز رزمایش، نیروهای ارتش آمریکا با ارسال پیامی از دشمن فرضی خواستند تسلیم شود، اما ون ریپر تمامی سیستمهای ارتباطی مدرن خود را خاموش کرد و برای انتقال فرامین در خشکی، او دستورات حساس را توسط موتورسواران بین مراکز فرماندهی ساحلی و پایگاههای موشکی منتقل میکرد تا هیچ سیگنالی در فضا منتشر نشود و هواپیماهای جاسوسی آمریکا نتوانند آن را ردیابی کنند. در دریا نیز برای انتقال پیام به قایقهای تندرو و شناورها در نزدیکی ساحل، او به جای رادیو از سیستمهای نوری (چراغ زدن) و یا قایقهای بسیار کوچک و سریع استفاده میکرد که فقط وظیفهشان رساندن پیام کتبی بود. این اقدامات باعث شد تا شبکه پیشرفته جاسوسی و شنود آمریکا عملا فلج و بیمصرف شود.
او با بهرهگیری از منطق جنگ نامتقارن، منتظر حمله آمریکا نماند و پیشدستی کرد. ون ریپر با فرستادن صدها قایق تندرو کوچک، لنجهای غیرنظامی مجهز به موشکهای کروز و حتی هواپیماهای غیرنظامی قدیمی، یک حمله انبوه را ترتیب داد. در نتیجه این استراتژی، فاجعهبارترین نتیجه برای نیروی دریایی آمریکا رقم خورد. سیستمهای دفاعی ناوهای آمریکایی که برای رهگیری اهداف مشخص و بزرگ طراحی شده بودند، در برابر هجوم همزمان صدها هدف کوچک و متکثر دچار اشباع شده و از کار افتادند. طبق برآوردهای دقیق و رسمی که پس از روز اول رزمایش اعلام شد، ۱۶ کشتی جنگی آمریکا شامل یک ناو هواپیمابر بزرگ، ده رزمناو و پنج کشتی بزرگ دوزیست، در کمتر از ده دقیقه توسط نیروی دریایی شبیهسازی شده جمهوری اسلامی ایران غرق میشدند. برآوردهای ارتش آمریکا نشان داد که اگر این نبرد واقعی بود، بیش از بیست هزار نیروی نظامی آمریکا در همان دقایق نخست به قعر آبهای خلیجفارس میرفتند.
این نتیجه به قدری تکاندهنده و غیرقابل باور بود که فرماندهان ارشد پنتاگون به جای پذیرش واقعیت و بازنگری در دکترین خود، ناچار شدند شرایط رزمایش را تغییر دهند. آنها دستور دادند که رزمایش تکرار شود و قوانین را به گونهای تغییر دادند که ون ریپر حق استفاده از تاکتیکهای مشابه را نداشته باشد و پدافند هوائی خود را خاموش کند و اجازه دهد هواپیماهای آمریکایی بدون مزاحمت پدافند او به اهدافشان حمله کنند. این موضوع باعث کنارهگیری معترضانه ون ریپر شد. او اعلام کرد این تمرین دیگر یک رزمایش علمی نیست و یک نمایش سیاسی برای تایید اشتباهات راهبردی است.
با این حال اما درسهای واقعی این شکست مفتضحانه در حافظه ارتش آمریکا باقی ماند و مستقیما بر آرایش نظامی فعلی آنها در منطقه اثر گذاشته است. امروز اگر مشاهده میکنیم که ناوهای هواپیمابر آمریکایی برخلاف سالهای گذشته با احتیاط بسیار زیاد عمل کرده و در فواصل دورتر از سواحل ایران یعنی در اقیانوس هند مستقر میشوند و از ورود به خلیجفارس پرهیز میکنند، دقیقا ریشه در نتایج رزمایش چالش هزاره دارد. ارتش آمریکا به این جمعبندی قطعی رسید که خلیجفارس برای ناوهای بزرگ یک تله مرگ است و نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران با بهرهگیری از جغرافیا و تاکتیکهای نبرد هجوم انبوه و حملات اشباعکننده، قادر است هرگونه برتری تکنولوژیک را خنثی کند.
برآورد آمریکا از توانمندی ایران این است که ایران با شبکهای از موشکهای ساحل به دریا، قایقهای تندرو انتحاری و پهپادهای تهاجمی، محیط خلیجفارس را برای ناوهای هواپیمابر ناامن میکند. در واقع موفقیت دکترین نظامی ایران در رزمایش چالش هزاره سال ۲۰۰۲ به اثبات رسید و به آمریکا فهماند که هزینه یک درگیری واقعی با ایران منجر به از دست دادن بخش بزرگی از نیروی دریایی خود و فروپاشی ابهت نظامیاش در سطح جهان خواهد شد. به همین دلیل است که آمریکا اکنون ناوهای خود را در اقیانوس هند مستقر کرده است، زیرا میداند ورود به محدوده عملیاتی نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران به معنای ورود به منطقهای است که در آن، سرعت عمل و تعداد انبوه تجهیزات ایرانی بر تکنولوژی آمریکایی و ناوهای آن غلبه میکند. از این رو آمریکا با درک این موضوع که در صورت نزدیک شدن به سواحل ایران، نتیجه فاجعهبار شبیهسازی چالش هزاره به واقعیت تبدیل خواهد شد راهی جز عقبنشینی به اقیانوس هند نیافته است. از این جهت عقبنشینی ناوهای آمریکا از سواحل ایران نشانهای است از قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران و شکستی که آمریکا تلاش میکند آن را پنهان کند.
|| دکتر علیرضا معشوری