تاریخ : 1405,یکشنبه 06 ارديبهشت16:37
کد خبر : 124601 - سرویس خبری : شهدا

رزمنده شهید میدان؛ حاج محمدحسین صوفی در بیان هم‌رزمش


رزمنده شهید میدان؛ حاج محمدحسین صوفی در بیان هم‌رزمش

حدود بیست‌متری درب تونل بودیم که یک موشک درست در جلوی درب تونل می‌خورد و ما پرت می‌شویم، به‌سختی بلند می‌شویم و آقای صوفی را که لحظاتی قبل در همان نقطه انفجار بوده ...

سیدجواد هاشمی فشارکی

فاش نیوز - در هنگامه جنایت داعش وحشی در عراق و سوریه در سال ۱۳۹۶ در مقر مهندسی لشکر در منطقه خانات سوریه با وی آشنا شدم. روزهایی را با وی سپری کرده و از روحیه و معنویت بالای وی بهره می‌بردیم. با ایمان راسخ و شجاعت تمام به کارهای محوله می‌پرداخت علاوه بر آن در هر کاری کمک می‌کرد و امام جماعت جمع ما و واعظ خوب و دلنشینی بود و همین یک رابطه دوستی صمیمانه شد.

 در سال بهار ۱۴۰۲ به منزلشان در ازنا رفتیم و با هماهنگی وی توفیق صحبت در نماز جمعه ازنا، هیئت شهدا، مزار شهدای گمنام و مسجد و.... را یافتم. اثر معنوی و متنفذ وی در این مکان‌ها مشهود بود. مدتی بعد نیز ایشان به منزلمان در تهران آمدند و از صفای وجودشان بهره‌مند شدیم و در سایر ایام تماس تلفنی و یا پیامکی داشتیم. جمعه هفتم فروردین ۱۴۰۵ که به دنبال جنگ دشمنان به ایران عازم کمک شدم، مطلع شدم که آقای صوفی نیز به مرخصی رفته و به این مکان برمی‌گردد. یکشنبه نهم فروردین با آقای صوفی در شرایط بمباران دشمن مقداری را با خودرو و سپس ۴-۵ کیلومتر در محدوده‌ای که بمب‌های خوشه‌ای عمل کرده و نکرده بود، با احتیاط پیاده‌روی کرده و وارد شهر زیرزمینی شدیم و طی این ۵ روز با هم در امور دفاعی فعالیت داشتیم و درعین‌حال وی امام جماعت داخل و ناصح بودند. روز پنجشنبه سیزدهم فروردین حدود ساعت ۱۳ آقای صوفی درب تونل مشغول هدایت عملیات مهندسی جهت بازگشایی راه بود و من داخل بودم که ایشان، سردار را به داخل می‌آورند و خودشان مجدداً باز می‌گردد، سردار می‌گوید سنگر ما محل حضور شهید حاجی زاده، شهید سلامی، شهید پاکپور، شهید قلی‌پور، و شهدای دیگری بوده است. سپس با هم در داخل شهر زیر زمینی یک بازدیدی صورت می‌گیرد، بنده نیز پیشنهاداتی جهت ارتقای امور در شرایط خاص فعلی عرض می‌کنم، سپس با هم به سمت ورودی تونل می‌رویم. حدود بیست‌متری درب تونل بودیم که یک موشک درست در جلوی درب تونل می‌خورد و ما پرت می‌شویم، به‌سختی بلند می‌شویم و آقای صوفی را که لحظاتی قبل در همان نقطه انفجار بوده صدا می‌زنیم. دیدم وی از روی تل خاک به پایین غلت خورد، بالای سر او رسیدیم، به‌شدت مجروح شده بود، یک کیف امداد کوچک درست کرده بودم و همیشه همراهم بود، سر وی را که اندازه یک سکه سوراخ داشت، بعد از تمیزکردن، پد گذاشتم و با باند پیچیده و با چسب نواری شیشه‌ای بستم. دهانشان پر از خاک و خون بود، با دستمال پاک کردم. در پاها و بدنش چیزی ندیدم، دستشان خونین بود آن را تمیز کردم، با صدای ضعیفی گفت: ببرین داخل. گفتم: امکانات داخل کم است، ماشین آن طرف است. طلب شفاعت کردم. اما صدایی نیامد. سه‌نفری وی را از داخل حفره عمیق موشک خورده، به آن سمت برده. آن طرف یکی دو نفر دیگر نیز بودند که وی را سوار خودرو کردند و بردند و من برگشتم. در داخل از اخبار رسانه‌ها نیز بی‌خبر بوده و از وی نیز خبری نداشتیم.

 جمعه چهاردهم فروردین، برادر اسد به داخل آمد و گفت آقای صوفی مجروح است و در بیمارستان بستری است و کاش بروی به دوستت سری بزنی! مدتی بعد گفت در کماست و کمی بعد وی را می‌برند در بخش، گفتم: او مشتاق شهادت بود؛ ولی ان‌شاءالله شفا یابد. اینجا واجب‌تر است و در ضمن من قصد ده‌روزه کرده‌ام. با برادر اسد تا ساعت یازده شب نگهبان داخل بودیم. گفت نرو کارت دارم کم‌کم گفت دوستتان در اتاق عمل به شهادت رسید. به حال صوفی غبطه خوردم که چهار سال از من کوچک‌تر بود و زودتر از من به آرزویش رسید. وی سپس ادامه داد که با اذن پسرش کارهای غسل و کفن وی را انجام دادیم و شنبه پانزدهم فروردین، تشیع پیکر نحیف وی در ازنا بوده است. گرچه امکان حضور در مراسم وی را نداشتم؛ ولی یقین دارم که با خدمات ارزنده وی و شناخت مردم تشییع باشکوهی انجام داده‌اند و در بهشت شهدا جایگاه ابدی وی آرام گرفته است.

ره‌توشه‌هایی از زندگی و بیان شهید صوفی

- سفارش می‌کرد، هر روز اول وقت ۱۹ بسم‌الله بگویید، ۶ آیت‌الکرسی بخوانید و به شش طرف فوت کنید، چهارقل بخوانید، خدا محافظتان می‌شود.

- با همت و پیگیری وی طی چند سال گذشته دیوارهای شهر متبرک به ذکر صلوات شده است و اخیراً گفت ازنا به شهر صلوات دارد معروف می‌شود.

- شهید همیشه دائم‌الوضو بود و به دوستان سفارش می‌کرد بچه‌ها سعی کنید، همیشه با وضو باشید. وضو نور است من گاهی که وضو با تأخیر می‌گیرم احساس می‌کنم نورم کم شده است!

- مکرر سفارش تسبیحات حضرت زهرا (س) در بعد از نمازها را یادآور می‌شد و دعاهای تعقیبات نماز را می‌خواند، صبح‌ها نیز دعای عهد و زیارت عاشورا را حتماً می‌خواند،

- سفارش به نماز جماعت اول وقت می‌کرد و اغلب نیز به دیگران تعارف می‌کرد، نهایتاً خود به امام جماعتی می‌ایستاد.

- احوالات تعداد زیادی از شهدا را به‌خوبی می‌دانست و کتاب‌های آنها را خوانده بود و در فرصت‌های مناسب از آنها نقل می‌کرد.

- در خیلی از مواقع ما در مقر ارتباطمان با بیرون برقرار نبود و آتش و بمب و موشک دشمن هم نظم خاصی نداشت، گاهی چند تا پشت‌سرهم می‌زد و گاهی چند ساعت صدایی به گوش نمی‌رسید. در مواردی که ضرورت پیدا می‌شد که درب تونل برویم، به قرآن استخاره می‌کرد و بر اساس آیه یا صبر می‌کرد و یا اگر خوب می‌آمد، با ذکر و دعا می‌رفت و افراد را هم می‌برد و بلدوزر کار می‌کرد و یا افرادی را به بیرون می‌فرستاد.

- گفت می‌خواهم چیزی که شاید خانواده و جایی به جوانان که حجب دارند و نمی‌گویند را بگویم نظرت چیست؟ گفتم استبراء؟ خیلی هم خوب است و بعد از نماز دست چپ را بلند کرد و با دست راست نشان داد و ابتدا تطهیر و سپس سه مرحله استبراء و آنگاه تطهیر را توضیح داد و البته جوانان شوخی هم می‌کردند.

- وقتی یک نفر را که محاسن نداشت دید، گفت من از اول عمر تاکنون حتی یک‌بار هم صورتم را نتراشیده‌ام.

- روز اول وقتی متوجه شد که غذا نمی‌خورم، آمد و گفت بگذار ثواب افطاری دادن به من برسد و نقل کرد که من و خانمم همیشه روزه مستحبی می‌گیریم و به یکدیگر تعارف کرده هم ثواب روزه و هم ثواب افطاری دادن را می‌بریم و اینجا هم به آنان که نمازشان شکسته نبود توصیه کرد که این‌گونه باشند.

- هنگامی که می‌خواستیم از عقبه به نقطه موردنظر اعزام شویم مشخصات وی را سؤال کرده و روی مقوا نوشتم تا جهت شرایط اضطراری در جیب ایشان باشد. گفتم: اگر حادثه‌ای برایت به‌وجود آمد، شماره چه کسی را بنویسیم تا خبر دهند، گفت که پسرم و سپس شماره وی را گفت و این نشان از این دارد که پسرش تحمل شرایط پدر را دارد و چون خودش مرد روزگار است.

- وقتی گروه خونی وی را سؤال کردم گفت: اُ مثبت. گفتم: هم‌خونیم ولی خون شما والاتر است و این‌گونه نیز شد.

- بار اول که کنار هم بودیم و یک بمب که اصابت کرد و موجش به ما رسید پرده‌های گوشم تکان خورد و تا ساعتی گوشم درد می‌کرد، به من گفت: کلاه‌پشمی که داری مرتب سرت بگذار و لبه آن را دولا کن و روی گوشت بکش که اثر موج را کاهش دهد و هم خاک روی سرت ننشیند و دفعات بعد اثر آن را حس کردم.

- وی برایم نقل کرد که ازآنجاکه خیانت‌های خاتمی و روحانی و ظریف و....مبرهن هست، من علیه آنها صحبت می‌کنم؛ ولی مابقی را احتیاط می‌کنم که نام ببرم.

- وی در سال ۱۴۰۳ به حج مشرف می‌شود و برایم نقل کرد که در سوریه کمی عربی یاد گرفته بودم و هر روز در یکی از مساجد مکه و مدینه می‌رفتم و با روحانیون وهابی بحث می‌کردم و آنها ابتدا راجع به شیعه بد می‌گفتند و در انتها کم می‌آوردند و برخی می‌گفتند نمی‌توانیم با شما بحث کنیم؛ چون حقوقمان را قطع می‌کنند.

- وی مسئول ستاد مردمی امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر ازنا بود و نقل کرد که ده‌ها مورد منکراتی به وی ارجاع شده و وی با هماهنگی نهادهای مسئول مداخله کرده و به‌صورت کدخدامنشی آنها را منجر به ازدواج دائم رسمی یا ازدواج موقت ختم کرده و رضایت نزدیکان را نیز حاصل کرده است و از گناه جلوگیری کرده و در سالم‌سازی شهر کوشا بوده است.

- وی یک پاسدار متعبد و بسیار فعال بوده و پس از بازنشستگی نیز رسالت پاسداری از انقلاب و نظام را به‌خوبی ادا کرده و به آن افتخار می‌کرد و در اینجا به پاسداران جوان گوشزد می‌کرد و به آنان روحیه بخشی می‌کرد.

- ما همه در همه حال وظیفه حفاظت و حراست از انقلاب اسلامی داریم.

- وی نقل کرد که در جنگ‌های ۸ساله و ۱۲ روزه و جنگ فعلی بار اصلی دفاع به عهده همان کسانی هست که امام فرموده بودند: سربازان ما در گهواره‌اند، و من نیز بارها این سخن شهید را حس کرده بودم.

- وی با اطاعت از امام خمینی و امام شهید و امام خامنه‌ای جدید همواره مطیع آنان بوده و به‌عنوان نایب امام زمان می‌دانست و به عشق امام زمان و رضایتش تلاش می‌کرد.

 

- وقتی با هم دعای عهد را می‌خواندیم بعدش گفت برای کسی که اولین‌بار دعای عهد را می‌خواند این عبارت انی اجددله به معنی من تازه می‌کنم عهدم را با او را. خواندن این دعا معنی تجدید عهد ندارد، بلکه همان عهدی است که در ابتدای خلقت از آدم گرفته شده است و ما موظف به عمل هستیم و اینجا تجدید عهد می‌کنیم که مطیع امام بوده و هستیم.

- وی یک زمین موروثی در حومه ازنا که با دو برادرش آنجا را مقداری درخت کاشته و دو سه اتاق دارد، به من گفت که الان وقت پرکاری برای باغم هست ولی به امید خدا رها کرده‌ام و حتی اگر تمام درختانش خشک شود دفاع را رها نخواهم کرد.

- از آغاز تجاوز نظامی دشمنان بشریت (آمریکا اسرائیل و غرب) علیه ایران جهت خدمت داوطلبانه حاضر شد و تنها یک‌بار آن هم یک روز و دو شب را منزل رفته بود و بلافاصله بازگشته بود. یاد شهید حسن اثنی‌عشری نایینی افتادم که محاسبه می‌کرد و غبطه می‌خورد که چرا بخشی از دوران دفاع مقدس را در جبهه‌ها نبوده است.

- البته او شهیدانه زندگی می‌کرد و مجاهدانه تلاش می‌کرد و نهایتاً به شهدا پیوست. لکن برایم نقل کرد، چند روز قبل در درب تونل مشغول کار بودم یک بمب اصابت می‌کند و تا پشت پای وی گود می‌شود؛ اما وی طوری نمی‌شود به‌سرعت خود را آن‌طرف‌تر می‌برد مجدداً بمب اصابت می‌کند و باز چاله تا پای وی به وجود می‌آید و دفعه سوم هم تکرار می‌شود. دوستانی که از دور دیده بودند که وی در آن نقطه بمباران ایستاده بوده است تصور می‌کنند که وی شهید شده است پشت بی‌سیم خبر شهادت وی را می‌دهند و این خبر به شهرشان هم می‌رسد. خانم وی که از چیزی خبر نداشته به بانک مراجعه می‌کند و متصدی بانک تسلیت شهادت همسرش را می‌دهد و وی حالش بد می‌شود، معلم مدرسه پسرش نیز به پسرش تسلیت می‌گوید، اما او جواب تندی به معلمش می‌دهد. به وی می‌گویم که تقدیر این است که بار اول خانواده‌تان آماده شهادتت شوند و قابل تحمل شود. خودش نیز گفت من هم بر این باورم.

- وی برایم نقل کرد: چند روز پیش نشسته بودم چشم‌هایم سنگین شد؛ ولی نه آن‌قدر که وضویم باطل شود، دیدم که یک نفر از گلویش خون می‌آید و به شهادت می‌رسد. کمی دقت می‌کنم که این شخص کیست می‌بینم که این خودم هستم.

- شهید برایم نقل کرد شب قبل از اینکه بخواهم بیایم اینجا شب قبل از نهم فروردین ۱۴۰۵ روز یکشنبه گذشته نوه دختری سیزده‌ساله‌ام که به من خیلی علاقه دارد به همراه یکی دیگر از اقوام وقتی من خوابیده بودم، اینها بالای سرم بیدار بودند و هنگام نماز صبح درخواست کرده بودند که لباس نظامیم را بپوشم و یک عکس یادگاری گرفتند و سپس با هم به مسجد رفتیم. به وی گفتم خبر شهادتت در قبل آنها را شوکه کرده و انگار می‌خواسته‌اند برای بار آخر یک دل سیر شما را ببینند.

- تا سه شب بعد از مجروحیت و شهادت وی، وقت استراحت همانند شب‌های قبلی در کنار کیسه‌خواب وی و به یاد وی می‌خوابم و هنگام نگهبانی اسلحه وی را برمی‌دارم، تا بر زمین نماند و به این امید که مشمول شفاعتش شوم.

- او مشتاقانه و داوطلبانه مرد میدان‌های جهاد در دوران دفاع مقدس ۸ساله، مدافع حرم در سوریه جنگ دوازده‌روزه، جنگ رمضان و جلوه‌های دیگر جهاد، مرد مجاهدت‌های خاموش بود و مزد جهادش را نیز به نیکی دریافت کرد.

- وی در درب تونل مجروح و به شهادت رسید و ازآنجاکه شهید صوفی قربانی راه خدا شد، به برکت خون شهید، درب تونل روز بعد توسط رزمندگان مهندسی رزمی باز می‌شود و غرش دفاع ادامه می‌یابد.

- وی در عصر پنجشنبه سیزدهم فروردین ۴۰۵ مجروح و در شب زیارتی مخصوص امام حسین (ع) به شهادت می‌رسد و ان‌شاءالله مهمان ایشان خواهد بود.

- این مکان متبرک به خون شهید حاج محمدحسین صوفی و کمی پایین در مسیر منتهی به اینجا متبرک به خون شهدا عزت‌الله بابایی راننده لودر، شهید حاج‌قاسم کرمیار، مکانیک ماشین‌آلات، شهید عبدالله حسین‌پور مکانیک ماشین‌آلات، مهندسی شده است و همانند دشت کربلا متبرک شده است و لازم است بعد از پیروزی یادمان شهید به همراه خلاصه‌ای از زندگی‌نامه و خدمات وی و روحیات معنوی شهید درج و فرهنگ‌سازی برای نسل آینده شود.

- فرزند ازنا بعد از عمری مجاهدت در خدمت به ایران اسلامی به شهادت رسید و در مزار شهدای ازنا جاودانه شد و ضرورت دارد جای‌جای این شهر که متأثر از فعالیت‌های وی هست، سبک زندگی وی برای نسل حاضر و آینده و بخصوص مدیران شهری الگو قرار گیرد، تا هم ادای دین شود و همراه وی تداوم یابد.

 روح بلندش شاد و راهش مستدام و پر رهرو باد!

|| دکتر سیدجواد هاشمی فشارکی