تاریخ : 1405,شنبه 12 ارديبهشت18:30
کد خبر : 124625 - سرویس خبری : شهدا

مادر علی‌آقای داماد!


مادر علی‌آقای داماد!

جلوتر آمد و از یک جوان، سراغ کسی را گرفت و به سمتی که جوان گفته بود رفت. در آنجا با مرد جاافتاده‌ای هم‌کلام شد. به آن دو نزدیک شدم و سخنان زن را شنیدم که می‌گفت ...

جبار آذین

فاش نیوز - رهگذران در آمدوشد و اتومبیل‌ها در تردد بودند. نمازگزاران بعد از اقامه نماز مغرب و عشا در بیرون مسجد برای حضور در سنگر خیابان حاضر می‌شدند و جوانی بلندگو در دست در حال شورآفرینی حماسی برای خیابانی‌ها بود. مردها و زن‌ها و جوان‌ها در صف به نظم شدند تا به حرکت درآیند. از دور زنی آرام و سلانه به‌پیش می‌آمد.

 جلوتر که آمد در یک دستش قاب عکسی از یک جوان و در دست دیگرش یک پرچم کوچک ایران دیده می‌شد. آمده بود تا در کنار سایرین، پاسدار خیابان و کشور باشد.

 جلوتر آمد و از یک جوان، سراغ کسی را گرفت و به سمتی که جوان گفته بود رفت. در آنجا با مرد جاافتاده‌ای هم‌کلام شد.

 به آن دو نزدیک شدم و سخنان زن را شنیدم که می‌گفت: من مادر شهید هستم و این هم عکس پسر شهیدم علی است.

 زن به قاب عکس میان دستش اشاره کرد و مرد متواضعانه و دلجویانه با سر به زن ادای احترام کرد.

 زن گفت: قرار بود بیست روز قبل، پسرم همراه دختری که دوستش داشت بر سر سفره عقد بنشینند و زندگی مشترکشان را آغاز کنند؛ اما..... زن سکوت کرد و مرد مؤدبانه منتظر ادامه صحبت او شد.

 زن ادامه داد: اما قسمت نبود که پسرم لباس دامادی به تن کند و دعوت شده بود تا لباس فاخر شهادت بپوشد... پسرم و دختری که دوست داشت برای خرید از خانه بیرون رفته بودند. روز نخست حمله اسرائیل غاصب به تهران بود.

 بعد از تهاجم دشمن و بمباران یک محله و خیابان، پسرم و دختری که نشد عروسم شود، زیر بمباران ماندند. دختر مجروح و پسرم آسمانی شد. چشم‌های مادر علی و آن مرد که متولی مسجد بود، بارانی شد.

 چند لحظه بعد، زن از زیر چادر خود، یک دستمال گره‌زده را بیرون آورد و آن را به مرد داد و گفت: برای کمک به رزمنده‌ها و انتقام خون شهدا و دفاع از وطن.

مرد پرسید: داخل دستمال چیست؟

 زن گفت: همه دارایی من که شامل یک جفت گوشواره، یک گردن‌بند، دو النگو و یک انگشتر است. آن‌ها را برای عروسم و عروسی پسرم نگهداشته بودم؛ ولی آن‌ها دیگر به این‌ها نیاز ندارند. لطفاً برای مبارزه با دشمن، هزینه کنید.

 زن این سخنان را ادا کرد و مرد را درحالی‌که می‌گریست به حال خود گذاشت.

 زن همان‌طور که پرچمش را می‌گرداند به سنگربانان خیابان پیوست.

 جماعت شعارگویان به‌پیش می‌رفتند و مادر علی آقای داماد در کنارشان حرکت می‌کرد و شعار می‌داد؛ مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل.
 علی‌جان، علی‌جان، دامادی‌ات مبارک.

|| جبار آذین