تاریخ : 1405,چهارشنبه 16 ارديبهشت17:48
کد خبر : 124792 - سرویس خبری : مقاومت اسلامی

تنگه هرمز و منطق «تنش قابل مدیریت»


تنگه هرمز و منطق «تنش قابل مدیریت»

علی‌رضا رجائی

فاش نیوز - در ماه‌های اخیر، تنگه هرمز بار دیگر به یکی از کانون‌های اصلی توجه ژئوپلیتیک تبدیل شده است؛ اما برخلاف بسیاری از روایت‌های رسانه‌ای که میان دو قطب «بحران قریب‌الوقوع» و «کنترل کامل» در نوسان‌اند، واقعیت میدانی در جایی میان این دو قرار دارد: شکل‌گیری نوعی «تنش قابل مدیریت» که نه به جنگ تمام‌عیار انجامیده و نه به بازگشت به وضعیت عادی.

آنچه امروز در هرمز رخ می‌دهد را نمی‌توان صرفاً با مفاهیم کلاسیک بازدارندگی نظامی توضیح داد. رفتار بازیگران نشان می‌دهد که ابزارهای نوین‌تری در حال استفاده‌اند؛ از افزایش هزینه‌های عبور و ایجاد عدم قطعیت حقوقی گرفته تا تأثیرگذاری بر تصمیمات شرکت‌های بیمه و کشتیرانی. در این چارچوب، هدف نه انسداد کامل مسیر، بلکه «تنظیم سطح ریسک» به گونه‌ای است که همه بازیگران ناچار به بازتعریف محاسبات خود شوند.

با این حال، باید از اغراق در ارزیابی میزان «کنترل» نیز پرهیز کرد. تنگه هرمز همچنان یک آبراه بین‌المللی است و اصول حاکم بر آن -از جمله آزادی عبور ترانزیتی- به‌سادگی قابل تغییر نیست. آنچه تغییر کرده، بیشتر در سطح رفتار عملی و هزینه‌های اقتصادی عبور است، نه در سطح قواعد حقوقی تثبیت‌شده.

در سوی دیگر، واکنش بازیگران رقیب نیز خطی و ساده نیست. ایالات متحده و متحدانش، به‌جای اتکا صرف به حضور نظامی، ترکیبی از ابزارها را به‌کار گرفته‌اند: از فشارهای اقتصادی و تحریمی گرفته تا تقویت مسیرهای جایگزین انتقال انرژی و تحرکات دیپلماتیک در نهادهایی مانند «United Nations». این رویکرد چندلایه نشان می‌دهد که هدف، کاهش تدریجی اثرگذاری اهرم هرمز است، نه لزوماً خنثی‌سازی فوری آن.

در این میان، نقش بازیگران ثالث -به‌ویژه قدرت‌های آسیایی- قابل توجه است. کشورهایی مانند چین و هند، که وابستگی بالایی به انرژی منطقه دارند، تلاش می‌کنند از ورود به تقابل مستقیم پرهیز کرده و در عین حال، مسیرهای تأمین خود را متنوع سازند. همین رفتار، به تثبیت نوعی تعادل شکننده کمک کرده است.

اروپا نیز، هرچند با احتیاط، در حال بازیابی نقش میانجی‌گرانه خود است. تحرکات دیپلماتیک رهبرانی مانند Emmanuel Macron را می‌توان نشانه‌ای از تلاش برای جلوگیری از لغزش وضعیت به سمت درگیری گسترده‌تر دانست، تلاشی که موفقیت آن، بیش از هر چیز به اراده سیاسی طرف‌های درگیر وابسته است.

با کنار هم قرار دادن این روندها، می‌توان سه مرحله برای وضعیت کنونی متصور شد: نخست، دوره «آزمون مرزها» که در آن بازیگران از عبور از خطوط قرمز اجتناب می‌کنند؛ دوم، مرحله «فشار چندلایه» که ابزارهای غیرمستقیم فعال‌تر می‌شوند؛ و سوم، نقطه واگرایی که می‌تواند به مدیریت تنش یا تشدید آن بینجامد. شواهد فعلی نشان می‌دهد که هنوز در مرز میان دو مرحله نخست قرار داریم.

نکته کلیدی آن است که آینده این وضعیت، نه به یک رویداد واحد، بلکه به انباشت سیگنال‌ها بستگی دارد: تغییرات پایدار در رفتار بازار انرژی، الگوی حضور نظامی، و جهت‌گیری‌های دیپلماتیک. تمرکز بر یک شاخص یا یک خبر، می‌تواند به برداشت‌های نادرست منجر شود.

در چنین شرایطی، مهم‌ترین خطای تحلیلی، افتادن در دام قطعیت‌های زودهنگام است-چه در قالب پیش‌بینی «پیروزی سریع» و چه در قالب «فروپاشی قریب‌الوقوع»- واقعیت، پیچیده‌تر و تدریجی‌تر از این دوگانه‌هاست.

تنگه هرمز امروز بیش از آنکه صحنه تقابل مستقیم باشد، به ابزاری برای تنظیم موازنه قدرت تبدیل شده است؛ ابزاری که کارآمدی آن، دقیقاً در استفاده محدود و حساب‌شده از آن نهفته است. از این منظر، شاید دقیق‌ترین توصیف وضعیت کنونی، نه بحران و نه ثبات، بلکه «مدیریت تنش در لبه بی‌ثباتی» باشد و سرنوشت آن، همچنان باز و وابسته به انتخاب‌های پیش‌ رو.

|| علی‌رضا رجائی