تاریخ : 1405,شنبه 19 ارديبهشت18:30
کد خبر : 124805 - سرویس خبری : مقاومت اسلامی

طبیعت بسیجی‌، بسیجی طبیعت


طبیعت بسیجی‌، بسیجی طبیعت

هر کدام فینش را بالا گرفته، با یک عینک غواصی آبادانی، به پرت‌ترین گوشه‌وکنار خلیج فارس سرک می‌کشند. حالت آماده‌باش دارند. هر شب کمربند انتحاری را به کمرهای باریکشان محکم می‌کنند. چشم به ساعت....

ر . جعفری

فاش نیوز - هفتهٔ پیش، مجری فاکس‌نیوز در چشمم دیوانه‌ای خوش‌خیال بود و من به حرفش خندیدم که، چه‌حرف‌ها؟! دلفین لباس رزم بپوشد؟ کمربند انتحاری؟!
 امروز به نادانی خودم گریستم. او مو دیده بود و من پیچش مو. اما به‌اندازه عقلش حرف زده بود. او از جان‌فدایی طبیعت برای اسلام خبر داشت و من هنوز در ظاهرِ واژه‌ها مانده بودم. ۴۷سال است که طبیعت، از شن‌ها و گل‌ولایش گرفته تا رودها و باران، همه‌شان لباس رزم پوشیده‌اند و آماده جان‌فدایی‌اند برای جمهوری اسلامی ایران.


تصویر هوش مصنوعی
رزمنده‌های دهه ۶۰ حتماً یادشان می‌آید، موج‌های ساحل اروند، در یک غروب سرد زمستانی با هم پچ‌پچ می‌کردند. آرام نبودند. کف سفیدشان مثل سربندهای روشن انصارالله، بر پیشانی هر موج می‌درخشید. ساحل در گوش موج‌ها آهسته گفت:
- آماده‌ای؟ امشب باید از خاکمان نگهبانی کنیم... توی حکمتان «پاسدار شب» نوشته.
 موجی جاکن شد. جلو و عقب رفت. خودش را توی بغل ساحل انداخت و پاسخ داد:
- همیشه. تا وقتی حکومت الله نفس می‌کشد، ما هم می‌جوشیم برایش.
 اروند آن روز آرام به نظر می‌رسید، اما در عمقش ضربان رزم بود.
 شب عملیات، هر موج، یک کلاه‌خود سنگی بر سر گذاشت. دشمن، آن‌سوی آب‌ها با خیال تخت خوابیده بود و به همان خشم کور رودخانه دل بسته بود. با خودش گفته بود: تو این اروند خروشان، قایقا میشن تخته‌پاره‌های از هم جدا... چه برسد به تن نوجوان‌های هفده‌ساله و پانزده‌ساله. قد و قواره‌شان هم از موج کوتاه‌تر است. چرخش آب، آنها را پیش از رسیدن به ساحل ما آسیاب می کنه، به‌اندازه دهان ماهی‌های اروند.
 اما همهٔ این‌ها خیال بود. اروند آن شب فقط خروشان نبود. هم‌دل بود. موج‌ها فقط نمی‌کوبیدند، راه باز می‌کردند. هر موج، دستی شد در دست رزمنده‌ها. شانه‌ای شد برای عبور. پوششی شد برای نزدیک‌شدن. رزمنده‌ها و موج‌ها دست‌به‌دست هم دادند. آب آن‌ها را در آغوش گرفت؛ تاریکی پنهانشان کرد و اروند، با همهٔ خروش و هیبتش، آن شب به‌جای آنکه سد باشد، پل شد. آن نوجوان‌های کم‌سن، با دل‌هایی بزرگ‌تر از دریا، از رودخانهٔ خروشان گذشتند. از دل موج، از دل تاریکی، از دل باوری که دشمن نداشت. ناگهان ریختند بر سر دشمن. همان دشمنی که به موج‌های اروند دل بسته بود. بی‌آنکه بداند قطره‌قطره آب اروند، خودش یک بسیجی گمنام است.
 جنگ تحمیلی، هشت سال طول کشید. قورباغه‌ها هم نگهبان شب‌های جبهه‌ها شدند. مأموریت آنها یک‌جانشستن بود. آوازشان نرم و مطمئن در هوا می‌چرخید. همین، علامت آرامش منطقه بود. دشمن با این صدا گول می‌خورد، آن شب‌ها کوچک‌ترین جانداران، بزرگ‌ترین پاسداران بودند.
 شاید از عملیات کربلای ۵، والفجر هشت، بدر و عملیات دیگر چیزی نمی‌دانی. همین چند روز پیش را به یادت می‌آورم. گل‌ولای دشت مهیار اصفهان دور هم حلقه زده بودند و با لبخند پت‌پتی‌شان، مدال شجاعت را به یکدیگر هدیه می‌دادند. آنها با هواپیماهای پیشرفته آمریکایی دست‌به‌یقه شده بودند. از آن‌همه هیاهوی آمریکا یک مشت خاکستر بر جای گذاشتند.
 پس حالا گردان ویژه دلفین‌های انتحاری در خلیج فارس، باورپذیر است. هر کدام فینش را بالا گرفته، با یک عینک غواصی آبادانی، به پرت‌ترین گوشه‌وکنار خلیج فارس سرک می‌کشند. حالت آماده‌باش دارند. هر شب کمربند انتحاری را به کمرهای باریکشان محکم می‌کنند. چشم به ساعت حمله دوخته‌اند. در حکم مأموریتشان نوشته شده: شناسایی کشتی‌های آمریکایی و اسرائیلی.
 پس، مجری فاکس‌نیوز درست گفته بود. تعجب کردی؟ هزار و چهارصد قرن پیش، مرغ‌های ابابیل هم از بالای حرم خدا، بال زدند و با سلاح به‌روز سنگ‌ریزه، عملیات ابرهه‌کشان را اجرا کردند. آن فیل‌های غول‌پیکر را ریزریز کردند برای دهان مورچه‌ها.
قرن‌ها قبل‌تر، در زمان حضرت موسی کلیم‌الله، سوسک و پشه و شپش و مار و عقرب و ماهی هم در صف جان‌فداها بودند تا حق پیروز شد. خودت می‌توانی اسم بسیجی‌های دیگر از طبیعت را در دفاع از حکومت اسلامی نام ببری. مثل آتش، تارعنکبوت، گرگ‌ها، سرما، گرما... حتی اژدها...
 شن‌های ریز و نرم طبس، ۴۷سال است که نشان جان‌فدایی را به گردن دارند.
 یک‌شب من و تو در خواب راحت بودیم. شن‌های نرم و ریز، دویدند وسط میدان. آن‌شب دیگر نرم نبودند. باد هم کمکشان کرد. از جا برخاستند. هر دانه، تیر کوچکی شد، هر چرخش، ضربه‌ای بر دید دشمن. چنان غوغا کردند که طوفان از خواب پرید و او هم همراهشان شد. باد، فرمانده بود و شن‌ها سربازانش. در یک چشم برهم‌زدن، آسمان خاکستری شد. گردوخاک، حلقه بسته بود میان زمین و آسمان؛ و دشمن در میان آن کوربینی ماند. خلبان‌ها دیگر نه راه می‌دیدند، نه هدف. شن‌های جمهوری اسلامی ایران، اولین مدال‌آوران جنگ تن‌به‌تن با آمریکایی‌های متجاوز بودند.
طبیعت خاک ایران اسلامی، سال‌هاست که حقش را برای جان‌فدایی ادا کرده است. دشمنان، بارها طعم شجاعت سربازان طبیعت را چشیده‌اند؛ سربازانی که نه از گوشت و خون، بلکه از آب و باد و خاک ساخته شده‌اند. حالا باید ببینیم دلفین‌ها چه شگفتانه‌ای برای ما دارند.

|| جعفری