
فاش نیوز - یک ادعای جنجالی در بستر تحولات منطقهای؛ اظهارات اخیر ماریا سلطان مبنی بر اینکه «افغانستان ممکن است در آینده جغرافیا و ساختار کنونی خود را از دست بدهد» و «کشوری با شکل فعلی باقی نماند»، واکنشهای گستردهای در محافل سیاسی و امنیتی منطقه برانگیخته است. این سخنان در شرایطی مطرح میشود که تنشهای کابل و اسلامآباد افزایش یافته و همزمان، بحرانهای ژئوپلیتیک منطقهای، مسیرهای ترانزیتی و معادلات امنیتی جنوب آسیا را تحت تأثیر قرار داده است.
اگرچه چنین اظهاراتی در ظاهر میتواند صرفاً یک تحلیل دانشگاهی تلقی شود، اما زمانبندی و بستر سیاسی طرح آن، سبب شده است بسیاری از ناظران منطقهای آن را بخشی از یک پیام سیاسی یا ابزار فشار روانی علیه افغانستان تفسیر کنند. پرسش اصلی این است که آیا واقعاً افغانستان در معرض «تجزیه» قرار دارد یا آنچه مطرح میشود، بیشتر نشانهای از بحران اقتدار دولت مرکزی و رقابت بازیگران منطقهای است؟
بخش نخست: واکنشها و مخالفتها
۱. افغانستان؛ دولت تاریخی یا ساختار شکننده؟
کریم خرم با شدیدترین لحن به این اظهارات واکنش نشان داد و آن را «پروپاگاندا علیه هویت افغانستان» توصیف کرد. او تأکید نمود که افغانستان برخلاف بسیاری از دولتهای مدرن منطقه، دارای ریشههای تاریخی عمیق است و طی قرنها شکل گرفته است.
به باور خرم، طرح موضوع «فروپاشی افغانستان» بیشتر بازتاب نگاه امنیتی برخی محافل در پاکستان است تا یک تحلیل بیطرفانه دانشگاهی.
همچنین رنگین دادفر سپنتا سناریوی تجزیه افغانستان را «تاریخاً شکستخورده» خواند و تصریح کرد که افغانستان در طول دو قرن گذشته، علیرغم جنگها و مداخلات خارجی، تمامیت ارضی خود را حفظ کرده است.
۲. پاکستان؛ آسیبپذیرتر از افغانستان؟
برخی تحلیلگران افغان معتقدند کشوری که بیش از افغانستان در معرض بحران واگرایی قرار دارد، خود پاکستان است. افزایش فعالیت گروههایی مانند تحریک طالبان پاکستان (TTP)، ناامنی در بلوچستان، تنشهای قومی و بحرانهای سیاسی داخلی، نشان میدهد که اسلامآباد نیز با چالشهای جدی در حوزه انسجام ملی مواجه است.
در این چارچوب، طرح موضوع «تجزیه افغانستان» از سوی برخی محافل منطقهای، ممکن است ناخواسته به تقویت گفتمانهای واگرایانه در داخل پاکستان منجر شود؛ مسئلهای که در نهایت میتواند امنیت خود این کشور را نیز تهدید کند.
۳. موضع منطقهای: تأکید بر تمامیت ارضی
آصف درانی در موضعی محتاطانه تأکید کرد که آینده افغانستان باید توسط خود افغانها تعیین شود و هیچ قدرت خارجی نباید در امور داخلی این کشور مداخله کند.
همزمان، جمهوری اسلامی ایران نیز همواره بر اصل حفظ تمامیت ارضی افغانستان تأکید داشته و نسبت به افزایش تنشهای مرزی و امنیتی میان کابل و اسلامآباد ابراز نگرانی کرده است. تهران به خوبی آگاه است که هرگونه بیثباتی در افغانستان، مستقیماً امنیت مرزهای شرقی، تجارت منطقهای و مسئله مهاجرت را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
بخش دوم: آیا «از دست رفتن جغرافیا» یک واقعیت است؟
۱. تفاوت میان «تجزیه رسمی» و «فرسایش اقتدار دولت»
بخش مهمی از سوءبرداشتها ناشی از آن است که میان «تجزیه رسمی» و «چندپارگی عملی قدرت» تفاوت کافی گذاشته نمیشود.
واقعیت این است که افغانستان طی دهههای گذشته همواره با درجاتی از تمرکززدایی غیررسمی مواجه بوده است. در بسیاری از مناطق، ساختارهای قومی، فرماندهان محلی، اقتصادهای مرزی و شبکههای تجاری منطقهای، نقش پررنگتری از دولت مرکزی داشتهاند.
ولایات شمالی افغانستان روابط اقتصادی و فرهنگی گستردهای با آسیای مرکزی دارند و مناطق غربی نیز به شدت تحت تأثیر اقتصاد و تجارت با ایران قرار گرفتهاند. با این حال، چنین وابستگیهایی الزاماً به معنای تمایل به جدایی نیست.
تجربه تاریخی نشان داده است که تهدیدات خارجی، اغلب حس هویت ملی در افغانستان را تقویت کرده است؛ همان عاملی که در مقاطع مختلف، مانع فروپاشی کامل کشور شده است.
۲. بحران هویت یا بحران حکمرانی؟
مشکل اصلی افغانستان امروز بیش از آنکه «بحران هویت ملی» باشد، بحران حکمرانی و توزیع قدرت است. تمرکز قدرت در ساختار حاکم فعلی و حذف نسبی گروههای قومی و سیاسی دیگر، زمینه نارضایتیهای گستردهای را فراهم کرده است.
برخی تحلیلگران معتقدند ادامه این وضعیت میتواند افغانستان را نه به سمت تجزیه رسمی، بلکه به سوی شکلگیری «حوزههای نفوذ منطقهای» سوق دهد؛ وضعیتی که در آن اقتدار دولت مرکزی تضعیف میشود و بازیگران خارجی نقش بیشتری در معادلات داخلی پیدا میکنند.
بخش سوم: پیامدهای منطقهای سناریوی واگرایی
۱. تهدید برای امنیت منطقه
هرگونه تضعیف شدید ساختار دولت در افغانستان، پیامدهایی فراتر از مرزهای این کشور خواهد داشت:
- افزایش مهاجرت به ایران، پاکستان و ترکیه
- رشد گروههای افراطگرا و تروریستی
- اختلال در پروژههای ترانزیتی و انرژی
- گسترش اقتصاد قاچاق و بیثباتی مرزی
تجربه دهه ۱۹۹۰ نشان داده است که خلأ قدرت در افغانستان میتواند کل منطقه را تحت تأثیر قرار دهد.
۲. پاکستان؛ نخستین قربانی گفتمان واگرایی
برخلاف تصور برخی جریانها، گفتمان «تجزیه افغانستان» در مرحله نخست میتواند تهدیدی مستقیم علیه امنیت و تمامیت ارضی خود پاکستان باشد. مشروعیتبخشی به ایده تغییر مرزها و واگرایی قومی، ناخواسته زمینه تقویت جنبشهای جداییطلب در بلوچستان و خیبرپختونخوا را فراهم میکند؛ مناطقی که سالهاست با بحرانهای امنیتی، قومی و اقتصادی روبهرو هستند.
پاکستان که خود بر پایه تنوع قومی و مذهبی گسترده شکل گرفته، بیش از بسیاری از کشورهای منطقه از باز شدن پرونده «بازتعریف مرزها» آسیب خواهد دید. از همین رو، هرگونه استفاده ابزاری از سناریوی فروپاشی افغانستان، میتواند در نهایت به بازگشت همان تهدید به درون مرزهای پاکستان منجر شود.
در سطحی وسیعتر، عادیسازی ادبیات تجزیه و واگرایی قومی، خطر شکلگیری زنجیرهای از بحرانهای امنیتی در سراسر جنوب آسیا را افزایش میدهد؛ روندی که میتواند رقابتهای قومی، مهاجرتهای گسترده، افراطگرایی و درگیریهای مرزی را تشدید کند.
۳. سناریوی تغییر مرزها؛ راهحل یا بحران تازه؟
برخی نظریهپردازان غربی گاه از «بازآرایی مرزها» به عنوان راهحل منازعات قومی یاد میکنند، اما تجربههایی مانند بالکان یا سودان جنوبی نشان دادهاند که تجزیه سیاسی، لزوماً به ثبات منجر نمیشود و میتواند آغازگر موج تازهای از خشونت، پاکسازی قومی و بحران اقتصادی باشد.
در مورد افغانستان نیز، هرگونه بحث درباره تغییر مرزها در شرایط کنونی، بیش از آنکه راهحل باشد، به عاملی برای تشدید رقابتهای منطقهای و امنیتی تبدیل خواهد شد.
در کل، طرح موضوع «از دست رفتن جغرافیای افغانستان» را باید بیش از آنکه یک سناریوی واقعبینانه برای تجزیه رسمی کشور دانست، نشانهای از رقابتهای ژئوپلیتیک و فشارهای امنیتی منطقهای تلقی کرد.
افغانستان امروز با بحرانهای عمیق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی روبهروست؛ اما این بحرانها الزاماً به معنای فروپاشی هویت ملی یا پایان موجودیت سیاسی کشور نیست. تاریخ معاصر افغانستان نشان داده است که این کشور، علیرغم جنگها، اشغالها و مداخلات خارجی، توانسته چارچوب کلی حاکمیت و هویت ملی خود را حفظ کند.
در عین حال، خطر واقعی نه «تجزیه رسمی»، بلکه فرسایش تدریجی اقتدار دولت مرکزی و تبدیل افغانستان به عرصه رقابت بازیگران منطقهای است؛ روندی که اگر مهار نشود، میتواند جنوب آسیا و حتی خاورمیانه را وارد دورهای تازه از بیثباتی مزمن کند.
نکته مهم آن است که گفتمان تجزیه افغانستان، پیش از آنکه تهدیدی علیه کابل باشد، میتواند امنیت ملی پاکستان را با چالش روبهرو سازد. زیرا هرگونه مشروعیتبخشی به واگرایی قومی و تغییر مرزها، به سرعت بر بحرانهای داخلی پاکستان نیز اثر خواهد گذاشت و زمینه گسترش تنشهای قومی و امنیتی را در این کشور فراهم خواهد کرد.
در چنین شرایطی، مسئولیت کشورهای منطقه بهویژه ایران، پاکستان، چین و روسیه، حرکت به سمت کاهش تنش، تقویت همکاریهای اقتصادی و جلوگیری از تبدیل افغانستان به میدان رقابتهای نیابتی است. زیرا بیثباتی در افغانستان، در نهایت مرزی نمیشناسد و امنیت کل منطقه را تهدید خواهد کرد.
|| علیرضا رجائی - اردیبهشت ۱۴۰۵