
فاش نیوز - زمانی قلم برداشتم و نوشتم: «آیا ارزشها با مرور زمان کمرنگ میشوند؟» آن روز دوستانی از سر مهر یا شاید از روی ناباوری، گله کردند که چرا چنین پرسش تلخی را به جان واژهها انداختهای؟ اما امروز، در راهروهای بیمارستان بقیه الله، پاسخ سؤالم را نه در کتابها که در عمق نگاه غمگین و لحن شرمگین پذیرشگری یافتم که خود نیز از گفتن این مبالغ سنگین به یک ایثارگر، دردمند و مستأصل بود؛ گویی او هم در آن لحظه با من در تحمل این بار سنگین همذاتپنداری میکرد.
امروز صحبت تنها از من نیست؛ سخن از همسرم است. بانویی که سالهای طولانی، پابهپای یک جانباز پنجاهدرصد و یک آزاده ده سال اسارت، بار سنگین یادگارهای جنگ را به دوش کشیده است. او عائله تحت تکفل کسی است که جوانی خود را در سلولهای انفرادی جا گذاشت. سؤال اینجاست: چرا باید هزینه درمان او که تا پیشازاین تحت پوشش بیمه بود، ناگهان به نزدیک بیست و هشت میلیون تومان برسد؟ این بیست و هشت میلیون تومان، تنها یک عدد نیست؛ این یک دیوار بلند است که بین ایثارگر و حق سلامت همسرش کشیده شده است. چرا دولتی که باید حامی ایثارگران باشد، هزینههایی را که پیشتر رایگان یا تحت پوشش کامل بود، به نرخ آزاد تبدیل میکند و کرامت خانواده جانباز را در ترازوی بودجه محک میزند؟ چرا باید در برابر رقمی بایستم که با منطق جیب خالی یک پیشکسوت جانباز نمیخواند. بیست میلیون تومان از برآورد تقریبی ۲۸ میلیون تومان بهعنوان علیالحساب، تنها یک عدد نیست؛ بلکه سنگینی یک کوه است بر شانههای کسی که انتظار داشت در خانه خود یعنی بیمارستانی که نام مقدسی را بر پیشانی دارد، با آغوش باز و حرمت و حمایت کامل روبرو شود، نه اینکه در برابر سد محکم بخشنامههای سازمان بیمه و محاسبات بیروح آنها که چشم بر حقیقت ایثار بستهاند، غریبانه به تماشای فروپاشی کرامت خویش بنشیند.
از منظر علم پزشکی، ده سال اسارت، تنها ده سال تقویمی نیست. وقتی بعد از اسارت از شش زخم اثنیعشر سخن میگوییم، از یک بیماری ساده حرف نمیزنیم؛ از پیامد مستقیم ده سال تغذیه ناصحیح، فشارهای روانی مزمن ناشی از شکنجه روحی و نبود حداقل بهداشت میگوییم. بیمهای که امروز داروی معده «ازونیوم ۴۰» را برای یک آزاده، «آزاد» حساب میکند و پیامک عدم شمول بیمه میفرستد، از درک این حقیقت عاجز است که این دارو یک ضرورت زیستی برای بدنی است که شکنجه شده است. چگونه میتوان پذیرفت که هر روز نام یک داروی حیاتی از فهرست بیمه جانبازان خط بخورد و به فهرست آزاد اضافه شود؟
در قاموس ایثار، جانباز و آزاده، معاملهگر نیستند؛ آنها با خدا معامله کردهاند. اما در قاموس مدیریت، تکریم ایثارگر یک وظیفه حاکمیتی و اخلاقی است. وقتی در اتاق شیشهای پذیرش بیمارستان، فریاد برمیآید که «این برای سرباز و سردار و جانباز یکی است»، نه یک برابری عدالتمحور، بلکه یک بیعدالتی آشکار در حق کسانی است که سهم خود را پیشاپیش با گوشت و پوست و خون خود پرداختهاند. عقیده ما حکم میکند که کرامت انسانی، مخصوصاً برای آنها که سپر بلای وطن بودهاند، نباید در میان عدد و رقمهای بودجه گم شود.
آقای عابدی محترم در دفتر ریاست بیمارستان بقیةالله، با نبود ریاست محترم بیمارستان بقیةالله با متانت تمام و صبر و حوصله فراوان و توجیه نبودِ پوشش بیمهای برای تجهیزات پزشکی با من سخن میگوید. اما سؤال اینجاست. اگر سازمان بیمه خدمات درمانی نیروهای مسلح، پشت سنگر بخشنامههای بیروح پناه بگیرد و هزینه درمان همسر یک جانباز را با رقمهای نجومی بیست و هشت میلیونتومانی محاسبه کند، دیگر چه معنایی برای واژه حمایت باقی میماند؟ آقایان مسئولین دولت! رسالت شما چیست؟ اگر قرار باشد داروی معده یک اسیر شکنجهدیده که جوانی خود را در سیاهچالههای دشمن جا گذاشته، در فهرست داروهای آزاد قرار بگیرد، این نه یک جابهجایی ساده در فهرست بیمه، بلکه شلیک به پیکر نیمهجان کرامت ایثارگران است. چرا دولت هرچندوقت یکبار بهجای مرهم گذاشتن بر زخمهای کهنه جنگ، با دستبردن در فهرست پوششهای بیمهای، نمک بر جراحت کسانی میپاشد که تمام هستی خود را فدای ثبات این خاک کردند؟ اگر قرار است داروهای حیاتی ناشی از آسیبهای مستقیم جنگ، یکی پس از دیگری از تعهدات شما خارج شود، پس فلسفه وجودی سازمانهای عریضوطویل شما چیست؟ بدانید که تحمیل این فشارهای مضاعف بر دوش نحیف خانواده ایثارگران، با هیچ منطق اخلاقی و ملی سازگار نیست و تنها ثمره آن، کمرنگشدن ارزشهایی است که روزی آرمان این ملت بود.
آقای رئیسجمهور، وزیر محترم بهداشت، ریاست بنیاد شهید، مسئولین سازمان بیمه خدمات درمانی ن.م! کجایید؟
آیا ندای مظلومیت ایثارگران را نمیشنوید؟ ما به دنبال امتیاز نیستیم؛ ما به دنبال «حق زیستن باکرامت» هستیم. ارزشهایی که روزی ستونهای این مرزوبوم بودند، امروز در دیوانسالاریهای اداری و بخشنامههای حذفِ پوشش تجهیزات و دارو، در حال ذوبشدن هستند.
ایثارگرانی که ده سال در برزخ اسارت، ثانیهها را به سال تبدیل کردند تا امروزِ ما ساخته شود، سزاوار آن نیستند که برای بدیهیترین نیاز درمانی خود، پشت درهای بسته و شیشههای سرد بیمارستان، احساس غربت کنند. کرامت ما را دریابید!
|| داود گودرزی(آزاده ده ساله جانباز پنجاه درصد)