

یکی از زیباترین صحنههای این هفتاد و دو شب حضور یک جانباز نخاعی خوزستانی در اهواز با همسرش بین جمعیت است. زنی که کنار ویلچر همسرش میایستد و با تمام وجود همراهیاش میکند. فقط حضورشان کافی است تا آدم معنای واقعی قدرت یک ملت را بفهمد. خانوادهای که نه فقط برای حضور در خیابان آمدهاند، بلکه در توزیع غذا به رزمندهها و نیروهای حاضر هم خدمت میکنند. این یعنی ایستادگی فقط شعار نیست. زندگیکردن با باورهاست.
همسر جانباز معظمینژاد معتقد است: شبها که وارد جمعیت میشوی، انگار وارد یک حالوهوای دیگر شدهای. ماشینهایی که آرامآرام حرکت میکنند، پرچمهایی که از پنجرهها بیرون آمده، بلندگوهایی که صدا میپیچد و مردم که کنار هم ایستادهاند. پیر و جوان، زن و مرد، بچه و بزرگتر. هر گوشهاش یک قاب ماندگار است، از همه قشنگتر بچهها هستند. همان بچههایی که حاضر نیستند پرچم کوچک دست بگیرند. دلشان پرچم بزرگ میخواهد. پرچمی که شاید چوبش از قد خودشان بلندتر باشد. خودم دیدم. پرچم بزرگی دست یک مرد تنومند بود، اما یک بچه آن را گرفت و با همان دستهای کوچک چند دقیقه بین جمعیت میچرخاند، انگار تمام دنیا را به او داده باشند. آدم وقتی این صحنهها را میبیند، خستگی از تنش درمیآید.
پیرزنهایی را میبینی که آرامآرام میان جمعیت راه میروند، پیرمردهایی که با عصا آمدهاند، جانبازانی که با ویلچر در میان مردم حضور دارند. بعضی شبها مادر شهید را میبینی که آمده فقط بگوید هنوز پای این راه ایستادهایم. اینها تصویر نیست، اینها روح یک ملت است. همان ملتی که رهبر شهیدمان، فقط چند روز قبل از شهادتش از مبعوثشدنشان در وقت بهخطرافتادن جمهوری اسلامی ایران، به ما خبر داده بود.

خانم معظمینژاد، نکات ارزشمندی درباره مشاهداتش هم دارد. او میگوید: واقعیت این است که این شبها را نمیشود با کلمات کامل توصیف کرد. آدمهایی را میبینی که شاید تمام روز خسته کار هستند، اما شب، آرام و قرار ندارند تا خودشان را به جمع برسانند. انگار دلشان آنجاست. انگار یک نیرویی مردم را کنار هم نگه داشته است. خیلیها شاید از بیرون فقط یک تجمع ببینند، اما آنهایی که میان مردم بودهاند، میدانند این حضور فقط حضور نیست. عشق است، غیرت است، دلدادگی به وطن و ولایت است. این خیابانها این شبها فقط خیابان نیستند. هر قدمش خاطره است، هر پرچمش امید است و هر چهرهاش یک روایت از وفاداری مردم و حقیقتاً دشمن نفهمید با مردمی طرف است که هر وقت لازم باشد، دوباره از دل همین کوچهها و خیابانها برمیخیزند و صحنه را پر میکنند.
گفتنی است، جانباز نخاعی حسین معظمینژاد، متولد شوشتر خوزستان است که در عملیات والفجر مقدماتی جانباز قطع نخاع و اسیر شده است.

|| 
