تاریخ : 1405,یکشنبه 27 ارديبهشت18:41
کد خبر : 124972 - سرویس خبری : فضای مجازی

ناگفته‌های خنثی‌سازان مرگ



فاش نیوز - ناگفته‌های خنثی‌سازان مرگ؛ تیم‌های چک و خنثی چگونه مردم را نجات دادند؟

ناگفته‌های خنثی‌سازان مرگ؛ تیم‌های چک و خنثی چگونه مردم را نجات دادند؟

پلیس تهران ۱۸۵ بار مرگ را از شهر بیرون برد. از بازار تهران تا زیر پل هوایی حکیمیه، بمب‌ها خنثی شدند؛ بی‌آنکه مردم بدانند چه فاجعه‌ای از کنارشان رد شده است.

گروه جامعه خبرگزاری مهر - مهسا حیدری: در جریان حملات ۴۰ روزه‌ای که با عنوان «جنگ رمضان» از آن یاد می‌شود، واحدهای چک و خنثی‌سازی پلیس (EOD) با حضور در ۱۵۰۰ صحنه انفجاری، ۱۸۵ فروند انواع موشک و بمب عمل‌نکرده را در سراسر کشور خنثی و از مناطق شهری و روستایی خارج کردند. سخنگوی فراجا می‌گوید گستره این عملیات از «موشک کروز در بیمارستان تا موشک تاماهاوک در ایستگاه برق» را در بر می‌گرفت. هم‌زمان، بازجویی از یک متهم پرده از شبکه جاسوسی داخلی برداشت که برای موساد خسارت‌نگاری می‌کرد.

صحنه‌هایی از دل خطر؛ از بازارچه سید اسماعیل تا حکیمیه

یکی از پرحادثه‌ترین مأموریت‌ها به بازارچه سید اسماعیل در قلب تهران بازمی‌گردد. کسبه بازار روایت می‌کنند که صبح آن روز ابتدا صدای جنگنده شنیده شد و ناگهان برخورد یک موشک تاماهاوک آمریکایی غبار عظیمی به پا کرد. سقف پنج شش مغازه کاملاً تخریب شد و یکی از کسبه در دم بر اثر اصابت مستقیم موشک به شهادت رسید، نه بر اثر انفجار، که از شدت برخورد. موشک عمل نکرده بود و دقایقی بعد تیم چک و خنثی پلیس تهران بزرگ وارد صحنه شدند و بمب مرگبار را از دل بازار پررفت‌وآمد بیرون بردند. یکی از کسبه گفت: هر کس بمب را دید فرار کرد، اما بچه‌های چک و خنثی آمدند، خنثی‌اش کردند و بردند.

در حکیمیه نیز یک بمب هوایی به انتهای محوطه اداره برق منطقه اصابت کرد؛ درست در نقطه‌ای که دیوار به دیوار بزرگراه و پل هوایی بود. اگر بمب عمل می‌کرد، علاوه بر قطع برق منطقه، فاجعه‌ای انسانی در بزرگراه و روی پل رخ می‌داد. مأموران برای رسیدن به بمب ۱۴ متر حفاری کردند و همزمان تمام ساختمان‌های مسکونی مجاور تخلیه شدند.

سردار عباسعلی محمدیان، فرمانده انتظامی تهران بزرگ، تأکید کرد: ماموران چک و خنثی می‌دانند که اولین اشتباه می‌تواند آخرین اشتباه شان باشد و خودشان اولین شهید باشند، اما لحظه‌ای درنگ نمی‌کنند.

در یک منطقه مسکونی دیگر نیز یک بمب دو تنی مدل «Mk۸۴» آمریکایی به سوله ورزشی برخورد کرد و منفجر نشد. مأموران این بمب را پس از خنثی‌سازی به خارج شهر منتقل کردند تا در اختیار کارشناسان و متخصصان موشکی برای مهندسی معکوس و بررسی‌های فنی قرار گیرد. یکی از نیروهای چک و خنثی گفت: صبح که از در خانه بیرون می‌زنم، خبر ندارم برمی‌گردم یا نه.

در میان همین حملات، علیرضا شجاعی‌منش، جوانی که همراه پدرش به محل کارشان در کارخانه ای رفته بود، بر اثر اصابت ترکش‌های انفجار به شهادت رسید. پدرش با بغض تعریف کرد: با انفجار شدید رفتیم بیرون، گفتم بخوابید… وقتی گرد و خاک نشست، دیدم پسرم شهید شده. خانواده پس از شهادت علیرضا فهمیدند که او در پنهان از همه به همسایه‌ها کمک می‌کرده است. مراسم عقد خواهرش به احترام او تنها با یک خطبه ساده برگزار شد.

وطن فروش: طمع کردم؛ وعده مهاجرت توخالی از آب درآمد

در آن‌سوی بحران، پلیس یک متهم را زیر بازجویی دارد که به همکاری با موساد اعتراف کرده است. «هوتن»، ۳۴ساله، کارشناس ارشد نرم‌افزار و دارای مدرک برق صنعتی، تعریف کرد که از سال ۱۳۹۹ با فردی با نام ایرانی در پیام‌ رسان‌های خارجی آشنا شد و به تدریج اعتمادش جلب شد: نمی‌دانستم سرپل موساد است. به من گفت برای گرفتن هزینه‌ها یک سری کارها می‌خواهد و آموزش‌هایی داد. من کانال‌های حمایتی می‌ساختم و کامنت‌های ضدحکومتی و پست‌های اغتشاشی را بازنشر می‌کردم.

وی ادامه داد: وقتی فهمیدم برای اسرائیل کار می‌کنم، وجدانم را کنار گذاشته بودم. آنها به وسیله رمزارز دیجیتال به کیف پولم واریز می‌کردند. این پول را صرف هزینه مواد اولیه، ساخت بمب، سفرها و زندگی‌ام می‌کردم. هوتن در پاسخ به سؤال بازپرس که «وطن‌ات را چقدر فروختی؟»، اعتراف کرد که طمع کرد؛ حقوقش خوب بود اما باز هم جلوتر رفت. سرویس جاسوسی ابتدا وعده مهاجرت و اقامت در هر کشور دلخواه را داده بود، اما این وعده‌ها به تهدید کشیده شد و خانواده و خودم را تهدید کردند. باید به مناطق مورد اصابت می‌رفتم، فیلم می‌گرفتم و میزان خسارت را برایشان می‌فرستادم.

به گفته متهم، سرپل موساد به او اطمینان داده بود که اگر پروتکل‌ها را رعایت کند هرگز دستگیر نمی‌شود. بازپرس به کنایه می‌گوید: الان که دستگیر شدی، چرا نمی‌آید کمکت کند؟