
فاش نیوز - آن روز که قلم برداشتم تا سنگینی بار هزینهٔ درمان را بر شانهٔ نحیف یک ایثارگر فریاد بزنم، قلبم سرشار از گلایه بود. با همان دستنوشته که شرح دردم بود، راهی دفتر ریاست بیمارستان شدم. نام مقدس «بیمارستان بقیةالله» همواره یادآور آغوش گرمی است که برای ایثارگران گشوده شده؛ اما گاهی غبار بخشنامههای خشک و دیوارهای بلند دیوانسالاری، این تصویر روشن را کدر میکند. با دلی پر از واهمه از هزینهها، قدم در دفتر ریاست بیمارستان نهادم، گمان میکردم فریادم در میان برگههای خودکارسازی (اتوماسیون) گم خواهد شد. در خیالم، اتاق ریاست حصاری بلند داشت که فریاد ما به آن نمیرسید، اما آنجا، مردانی از جنس جبهه و اخلاص، همچنان پاسدار حرمتها هستند.
باید با صدای بلند گفت که در اوج محدودیتهای مالی، هنوز ناخدایی چون «جناب دکتر صمدینیا» بر مسند ریاست این مجموعه نشسته است که اجازه نمیدهد طوفان بودجه، کشتی آرامش خانواده ایثارگران را متلاطم کند. نگاه بلند و تعهد بیپایان ایشان ثابت کرد که ریاست، برای او نه یک صندلی قدرت که سنگری برای دفاع از حقوق کسانی است که جانشان را فدای این خاک کردند. او با منشی خداپسندانه، بنبستهای اداری را به شاهراههای امید تبدیل کرده است.
امروز، نزدیکیهای ظهر، هنگامی که غبار دلشوره برای ترخیص همسرم بر چهره داشتم، صدایی مهربان از پشت خط، تمام معادلات ناامیدی را بر هم زد. «جناب بختیاری»، همان مسئول حسابداری که واژهها در برابر متانت او قد خم میکنند، مرا به دیداری فراخواند که آغاز کوچ غصهها بود. برخورد او چنان باکرامت و حرمت گره خورده بود که تمام تلخیهای روز قبل، همچون برفی در برابر آفتاب ایثار، آب شد. مردی که محاسبات بیروح اعداد را با ترازوی انصاف و مروت جابهجا کرد. او با متانتی مثالزدنی، برخورد سرد کاغذها را به گرمای یک لبخند برادرانه بدل ساخت و نشان داد که حسابداری میتواند جایگاهی برای تقسیم مهربانی باشد، نه فقط کسر مبالغ.
او از پیامی سخن گفت که نشان از وسعت نگاه «دکتر صمدینیا» رئیس محترم بیمارستان بقیةالله داشت؛ فرمانی برای نهایت همکاری و مرهم گذاشتن بر زخمی که بودجه و قانون، نادیدهاش گرفته بودند. سپس نوبت به «جناب نصراللهی» رسید؛ جوانی بااصالت که با صبر و حوصله، و با همان لهجه شیرین و صادقانه خود، چونان برادری دلسوز، تمام توانش را به کار بست تا دلی نلرزد و اشکی نریزد.
امروز ساعتهاست که در خلوت خود به این حقیقت میاندیشم: نباید در مسلخ قضاوتهای عجولانه، امید را سر برید. هنوز هم در تندباد مشکلات و محدودیتهای اداری، انسانهای بزرگی چون دکتر صمدینیا، جناب بختیاری و جناب نصراللهی هستند که اجازه نمیدهند چراغ امید در دلهای خانوادههای ایثارگران خاموش شود. این عزیزان، همان ستارههای شبگردی هستند که راه را به مسافران خسته نشان میدهند.
من بهرسم ادب و حقشناسی، سر تعظیم در برابر این شکوه پنهان فرود میآورم. آنان بر کالبد نیمهجان عدالت، جانی دوباره بخشیدند و ثابت کردند که هنوز هم ایثار در این سرزمین، نفس میکشد.
|| داود گودرزی(آزاده دهساله جانباز پنجاهدرصد)